Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
judgment debt
محکوم به مالی
Other Matches
fiscal drag
اثر کند کنندگی مالی هنگامیکه سیاست مالی نتواندرشد اقتصادی را حفظ نماید .
financial statement
صورت مالی گزارش مالی
quando acciderint
وقتی مدیرترکه در مقابل غرماء متوفی به دفاع در دست نبودن مالی از متوفی متوسل میشودمحکمه با صدور حکمی باعنوان بالا مقرر می دارد که هر گاه مالی از متوفی بدست اید باید به غرماء داده شود
cere
موم مالی کردن یا روغن مالی کردن
condemned
محکوم
object of judgment
محکوم به
convicts
محکوم
guilty
محکوم
winning party
محکوم له
convicting
محکوم
liable
محکوم
convicted
محکوم
convict
محکوم
recognizee
محکوم له
under sentence of
محکوم به
indgement debt
محکوم به
doomed
محکوم
judgement debt
محکوم به
fey
محکوم
doom to death
محکوم بمرگ
sentenced
محکوم شده
attaint
محکوم کردن
judgement debtor
محکوم علیه
convicting
محکوم کردن
convicted to death
محکوم به اعدام
condemning
محکوم شدن
convictive
محکوم کننده
convicted
محکوم کردن
condemner
محکوم کننده
convict
محکوم کردن
convicts
محکوم کردن
condemnable
محکوم کردنی
losing party
محکوم علیه
condemns
محکوم شدن
he was sentenced to death
محکوم بمرگ
condemning
محکوم کردن
condemn
محکوم شدن
condemn
محکوم کردن
out of court
محکوم علیه
recognizor
محکوم علیه
belay
محکوم کردن
doomed
محکوم به فنا
sentence
محکوم کردن
Sentenced to death .
محکوم به مرگ
sentencing
محکوم کردن
under sentence of death
محکوم به اعدام
under sentence of death
محکوم به مرگ
sentences
محکوم کردن
condemns
محکوم کردن
adjudge
محکوم کردن
convicts
شخص مقصر و محکوم
condemn
محکوم کردن افراد
to be ill-fated
محکوم به فنا بودن
to be doomed
محکوم به فنا بودن
sentenced to the lash
محکوم به خوردن شلاق
he got three months
به سه ماه حبس محکوم شد
condemns
محکوم کردن افراد
condemning
محکوم کردن افراد
res judicata
قضیه محکوم بها
lose the case
محکوم شدن در دعوی
convicts
محبوس محکوم کردن
convicting
شخص مقصر و محکوم
adjudicated case
قضیه محکوم بها
convicted
شخص مقصر و محکوم
condemnation
محکوم کردن اعتراض
convict
شخص مقصر و محکوم
guilty of fraud
محکوم به علت کلاهبرداری
convicting
محبوس محکوم کردن
convicted to life imprisonment
محکوم به حبس ابد
convict
محبوس محکوم کردن
condemnations
محکوم کردن اعتراض
convicted
محبوس محکوم کردن
foredoom
ازپیش مقدر یا محکوم کردن
sentence
رای دادن محکوم کردن
conviction
محکوم یا مجرم شناخته شدن
dock
جای محکوم یازندانی در محکمه
docked
جای محکوم یازندانی در محکمه
sentencing
رای دادن محکوم کردن
convictions
محکوم یا مجرم شناخته شدن
docks
جای محکوم یازندانی در محکمه
autre fois acquit
قضیه محکوم بها در امورجزاییfacsimile
sentences
رای دادن محکوم کردن
I had no choice ( alternative ) but to marry her .
محکوم بودم که با اوازدواج کنم
mugging
کتک زدن عکس شخص محکوم
mugged
کتک زدن عکس شخص محکوم
We lost the case . We were convicted.
دردادگاه محکوم شدیم ( دعوی را باختیم )
mug
کتک زدن عکس شخص محکوم
death watch
پاسبان کسیکه محکوم بمرگ است
debt of record
بدهی قانونی record of court محکوم به
self condemnation
محکوم ساختن نفس محکومیت وجدایی
mugs
کتک زدن عکس شخص محکوم
Everybody condemned his foolish behaviour .
همه رفتار نادرست اورا محکوم کردند
The court condemned the murderer to life imprisonment .
دادگاه قاتل را ره حبس ابد محکوم کرد
sisyphus
سیسیفوس که محکوم به غلتاندن سنگی بروی کوه بود
flying dutchman
ملوان هلندی که محکوم شد تا روز قیامت روی دریا بماند
self condemned
محکوم شده توسط نفس خود مقصر نزد وجدان خویش
pecuniary
مالی
fiscal
مالی
financial
مالی
accounting classification
کد مالی
monetary
مالی
finance
مالی
financed
مالی
finances
مالی
financing
مالی
bill of attainder
لایحه قانونی مصادره اموال کسانی که به علت خیانت یاجنایت محکوم شده باشند
financial budget
بودجه مالی
financial capital
سرمایه مالی
financial ability
تمکن مالی
financial centers
مراکز مالی
financial circles
محافل مالی
financial plan
برنامه مالی
financial crisis
بحران مالی
finance house
موسسه مالی
mart
بازار مالی
financial market
بازار مالی
finance officer
افسر مالی
finance markets
بازارهای مالی
felting
نمد مالی
financial adviser
مشاور مالی
financial affairs
امور مالی
financial assets
دارائیهای مالی
financial assets
موجودی مالی
financial bill
لایحه مالی
financial data
اطلاعات مالی
financial e.
متخصص مالی
subsidization
کمک مالی
rough usage
دست مالی
pecuniary penalty
مجازات مالی
non pecuniary
غیر مالی
inunction
روغن مالی
in low water
در تنگی مالی
illinition
روغن مالی
self support
استقلال مالی
snow job
ماست مالی
subvention
کمک مالی
sustentation
استعانت مالی
sustention
استعانت مالی
taction
دست مالی
unction
روغن مالی
Mali
کشور مالی
spiel
شیره مالی
sparge
گل مالی کردن
fiscally
ازلحاظ مالی
financial policy
سیاست مالی
financial period
دوره مالی
financial management
مدیریت مالی
financial inventory
ذخایر مالی
financial intermediary
واسطه مالی
financial feasibility
امکان مالی
financial position
وضعیت مالی
financial relations
روابط مالی
fiscal policy
سیاست مالی
fiscal control
کنترل مالی
fiscal control
نظارت مالی
financial status
وضع مالی
financial secretary
مشاور مالی
financial expenses
هزینههای مالی
fund
اعتبار مالی
fiscal year
سال مالی
fiscal year
دوره مالی
fiscal years
سال مالی
fiscal years
دوره مالی
financial years
سال مالی
financial year
سال مالی
fiscal
سال مالی
roughcast
گل مالی شده
funded
اعتبار مالی
chamberlains
نافر مالی
chamberlain
نافر مالی
embrocations
روغن مالی
embrocation
روغن مالی
slobbery
لجن مالی
financially
از نظر مالی
financier
متخصص مالی
financiers
متخصص مالی
committee of ways and means
کمیسیون مالی
credit
اعتبار مالی
subsidy
کمک مالی
capital commitment
تعهدات مالی
credits
اعتبار مالی
crediting
اعتبار مالی
anointment
پماد مالی
credited
اعتبار مالی
subsidies
کمکهای مالی
waxing
موم مالی
padding
لگد مالی
distresses
توقیف مال متخلف و دادن ان به قبض طرف زیان دیده تامین خواسته یا محکوم به اضطرار
distress
توقیف مال متخلف و دادن ان به قبض طرف زیان دیده تامین خواسته یا محکوم به اضطرار
receiver
ماموری که ازطرف دادگاه اموال محکوم علیه را جهت اجرای حکم ضبط و اداره میکند
receivers
ماموری که ازطرف دادگاه اموال محکوم علیه را جهت اجرای حکم ضبط و اداره میکند
ticket of leave
سند ازادی مشروط زندانی محکوم به حبس ابد که ازطرف وزارت کشور صادر میشود
salvages
مالی را از خطرنجات دادن
financing
قسمت مالی یا دارایی
functional finance
سیاست مالی اصولی
inuct
روغن مالی کردن
restrictive fiscal policy
سیاست مالی انقباضی
salvage
مالی را از خطرنجات دادن
salvaged
مالی را از خطرنجات دادن
scrabbles
دست مالی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com