Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 60 (5 milliseconds)
English
Persian
mentally abnormal
مختل المشاعر
Other Matches
tetched
مختل
distempered
مختل
disturbed
مختل
teched
مختل
deranged
مختل
disorganised
مختل کردن
disorganize
مختل کردن
disorganises
مختل کردن
disordered
مختل شده
disorganising
مختل کردن
queerer
مختل کردن
disorganizes
مختل کردن
unsettled
اشفته مختل
undisturbed
غیر مختل
queer
مختل کردن
queerest
مختل کردن
disorganizing
مختل کردن
undisturbed
مختل نشده
disturbed
مختل شده
upsetter
مختل کننده
disturb
مختل کردن
disorderly
نامنظم مختل
disturbs
مختل کردن
out of kelter
خراب مختل
off the rails
مختل درهم
kelter
بی ترتیب مختل
perturbate
مختل مضطرب
discombobulate
مختل کردن
disorganizing
مختل کردن نظم
to go out of gear
مختل شدن ازکارافتادن
disorganises
مختل کردن نظم
disorganize
مختل کردن نظم
disrupts
مختل کردن کار
disrupting
مختل کردن کار
disrupt
مختل کردن کار
disorganising
مختل کردن نظم
disorganised
مختل کردن نظم
disorganizes
مختل کردن نظم
disorders
برهم زدن مختل کردن
disorder
برهم زدن مختل کردن
violated
بی حرمت ساختن مختل کردن
hampers
مانع شدن مختل کردن
hampering
مانع شدن مختل کردن
hamper
مانع شدن مختل کردن
violates
بی حرمت ساختن مختل کردن
hampered
مانع شدن مختل کردن
violate
بی حرمت ساختن مختل کردن
critical altitude
ارتفاعی که از ان بالاتر کاردستگاهها مختل میشود
rain on someone's parade
<idiom>
برنامه های دیگران را مختل کردن
polarity
وضعیتی که ترمینالهای مثبت و منفی مختل شوند
polarities
وضعیتی که ترمینالهای مثبت و منفی مختل شوند
I hate to rain on your parade, but all your plans are wrong.
از اینکه کارت را مختل کنم بیزارم، اما برنامه هایت همگی اشتباه هستند.
disarrange
بی ترتیب کردن مختل کردن
disarranges
بی ترتیب کردن مختل کردن
disarranging
بی ترتیب کردن مختل کردن
unhinge
مختل کردن باز کردن
unhinges
مختل کردن باز کردن
unhinging
مختل کردن باز کردن
disarranged
بی ترتیب کردن مختل کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com