Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
usu
مخفف معمول
Other Matches
mikes
مخفف اسم خاص میکائیل مخفف کلمه میکروفون
mike
مخفف اسم خاص میکائیل مخفف کلمه میکروفون
going
معمول
in-
معمول
usual
معمول
usage
معمول
in
معمول
usages
معمول
in vogue
معمول
After the usual courtesies.
پس از تعارفات معمول
eccentrically
بطورغیر معمول
To overstep the mark. To go too far.
از حد معمول گذراندن
enchorial
معمول متعارفی
to set in
معمول شدن
to be in f.
معمول بودن
consuetudinary
عادی معمول
by usage
یا معمول سابق
as usual
مطابق معمول
it is usual with him
معمول اوست
vogue
رسم معمول
fashionably
مطابق معمول
normal
هنجار معمول
practice
معمول به عادت
out of the ordinary
غیر معمول
out of the common
غیر معمول
usual conditions
شرایط معمول
off season
ارزان تر از معمول
in character
<idiom>
مثل معمول
slow down
<idiom>
از حد معمول آرامتر
as usual
<idiom>
طبق معمول
off the map
غیر معمول
undersized
کوچکتر از معمول
such dresses are the vogue
اینجورلباسهامتداول معمول است
overslept
بیش از حد معمول خوابیدن
oversleeps
بیش از حد معمول خوابیدن
oversleeping
بیش از حد معمول خوابیدن
oversleep
بیش از حد معمول خوابیدن
introduction
معمول سازی ابداع
introductions
معمول سازی ابداع
gangling
بلند تراز حد معمول
it is unusually large
ازاندازه معمول بزرگتراست
intercolonial
معمول در میان مستعمرات
institution
رسم معمول عرف
habitualness
معمول بودن معتادیت
quite the thing
مطابق بارسم معمول
price current
صورت نرخهای معمول
it is our usual p to
معمول ما این است که
fair wear and tear
خسارت در حد معمولی فرسودگی در حد معمول
retrograde
دوران در خلاف جهت معمول
cupola practice
روش معمول کوره کوپل
international practice
طریقه معمول به بین المللی
semidouble
دارای گلبرگهای بیشتر از معمول
substandard
زیر معیار یا مقیاس معمول یا قانونی
unorthodox
دارای عقیده ناصحیح یا غیر معمول
wide-angle
دارای زاویه دید بیش از معمول
executive course
زمین گلف کوتاهتر و اسانتراز معمول
executive length course
زمین گلف کوتاهتر و اسانتراز معمول
wide angle
دارای زاویه دید بیش از معمول
short
تخته جانبی که از حد معمول کوتاهتر است
shortest
تخته جانبی که از حد معمول کوتاهتر است
shorter
تخته جانبی که از حد معمول کوتاهتر است
wet year
سالی که میزان بارندگی از حد معمول سالیانه بیشتراست
dry year
سالی که میزان بارندگی در ان از حد معمول کمتر است
extras
اضافه شده یا آنچه بیشتر از معمول باشد
extra-
اضافه شده یا آنچه بیشتر از معمول باشد
extra
اضافه شده یا آنچه بیشتر از معمول باشد
characteristically
مقدار نمای یک عدد اعشاری که از حد معمول بزرگتر است
fashionableness
توافق بارسم وایین معمول مطابقت باسبک روز
characteristic
مقدار نمای یک عدد اعشاری که از حد معمول بزرگتر است
bow-pew
[نوعی نیمکت معمول در قرن هجدهم انگلیس و آمریکا]
gondola
نوعی قایق که در کانالهای شهر ونیز ایتالیا معمول است
cylix
ابخوری پایه دار ودسته که درقدیم معمول بوده است
mancipation
یکجورایین انتقال یاواگذاری که درازادکردن بردگان وکودکان معمول بود
gondolas
نوعی قایق که در کانالهای شهر ونیز ایتالیا معمول است
The capacity of a battery is typically expressed in milliamp-hours.
ظرفیت باتری به طور معمول در میلی آمپر در ساعت بیان می شود.
production run
اجرای یک برنامه اصلاح شده که بطور معمول اهدافش راباتمام می رساند
underdistance
روش تمرینی دونده درمسافتی کمتر از معمول مسابقه برای ازدیاد سرعت
Advanced Technology Attachment
حالت معمول از واسط SCSI که تحت نام IDE هم شناخته شده است
aren't
مخفف not are
D.I.Y
مخفف!yourself it Do
abbreviations
مخفف ها
mitigative
مخفف
grammalogue
مخفف
token
[symbol, abbreviation]
مخفف
shorthand symbol
مخفف
abbreviation
مخفف
who's
مخفف is who
wasn't
مخفف not was
what's
مخفف is what
who'll
مخفف shall who
who're
مخفف are who
acronyms
مخفف
abbreviated
مخفف
o'
مخفف of
wouldn't
مخفف not would
acronym
مخفف
logogram
مخفف
pl
مخفف جا
ft
مخفف پا
didn't
مخفف not did
obj
مخفف شی
e'er
مخفف ever
negligence
اهمال تفریط معیار ان در CL رفتارو دقتی است که یک فرد بافهم و شعور عادی در امورخود معمول می دارد
refresher
حق الوکاله اضافی که هنگام جریان دعوی زمانیکه مدت دادرسی از حد معمول تجاوزکند به وکیل داده میشود
p.a
مخفف سالیانه
nightie
مخفف nightgown
Nos
مخفف شماره
No.
مخفف شماره
panto
مخفف pantomime
nighties
مخفف nightgown
pantos
مخفف pantomime
oz
مخفف اونس
mg
مخفف میلیگرم
Inc
مخفف محوطه
in.
مخفف اینچ
HRH
مخفف والاحضرت
hrs
مخفف ساعت
hr
مخفف ساعت
HP
مخفف پرنیرو
hols
مخفف تعطیلات
HM
مخفف هکتومتر
gms
مخفف گرم
gm
مخفف گرم
info
مخفف اطلاعات
inst
مخفف فوری
Jan
مخفف ژانویه
max
مخفف maximum
masc
مخفف مذکر
Maj
مخفف Major
LVs
مخفف لاویان
LV
مخفف لاویان
Lieut
مخفف Lieutenant
lib
مخفف liberation
km
مخفف کیلومتر
kg
مخفف بشکه
Jun
مخفف ژوئن
Fri
مخفف جمعه
perm
مخفف permanent
permed
مخفف permanent
STDs
مخفف معیار
Supt
مخفف Superintendent
SW
مخفف southwest
tech
مخفف فنی
techs
مخفف فنی
temp
مخفف temporary
temps
مخفف temporary
tsp
مخفف teaspoon
tsps
مخفف teaspoon
TV
مخفف تلویزیون
TVs
مخفف تلویزیون
UK
مخفف بریتانیا
Univ
مخفف جهانی
vac
مخفف vacation
vacs
مخفف vacation
yds
مخفف یارد
yr
مخفف سال
STD
مخفف معیار
St
مخفف مقدس
perming
مخفف permanent
perms
مخفف permanent
poss
مخفف تملک
pp
مخفف صفحات
PR
مخفف جفت
psycho
مخفف psychotic
psychos
مخفف psychotic
pt
مخفف بخش
quin
مخفف quintuplet
quins
مخفف quintuplet
retd
مخفف در استخدام
sax
مخفف saxophone
saxes
مخفف saxophone
Sgt
مخفف گروهبان
sq
مخفف توالی
Sr
مخفف ارشد
SS
مخفف مقدس
yrs
مخفف سالها
fig.
مخفف دیاگرام
stereos
مخفف واژههای
cal.
مخفف کالیفرنیا
cals
مخفف کالیفرنیا
Capt
مخفف ناخدا
C.O
مخفف شرکت
cl
مخفف یک ماشین پر
condo
مخفف آپارتمان
condos
مخفف آپارتمان
reduced cues
نشانههای مخفف
yd
مخفف یارد
abbreviations
مخفف تلخیص
VIP
مخفف کلمات
stereo
مخفف واژههای
Aug
مخفف افزونهای
asst
مخفف دستیار
abbreviation
مخفف تلخیص
VIPs
مخفف کلمات
Apr
مخفف آوریل
approx
مخفف تقریبی
BS
مخفف ترازنامه
congrats
مخفف تبریک
kay
مخفف کاترین
et al
مخفف و دیگران
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com