Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 89 (7 milliseconds)
English
Persian
the a party
مدعی خصم
Search result with all words
claim
مدعی به مطالبات ادعا کردن
claimed
مدعی به مطالبات ادعا کردن
claiming
مدعی به مطالبات ادعا کردن
claims
مدعی به مطالبات ادعا کردن
demur
در CL حالتی است که مدعی علیه
demur
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurred
در CL حالتی است که مدعی علیه
demurred
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurring
در CL حالتی است که مدعی علیه
demurring
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurs
در CL حالتی است که مدعی علیه
demurs
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
actor
مدعی
actors
مدعی
suitor
عرضحال دهنده مدعی
suitors
عرضحال دهنده مدعی
public prosecutor
مدعی العموم
public prosecutors
مدعی العموم
adversaries
مدعی متخاصم
adversary
مدعی متخاصم
pursuer
مدعی
pursuers
مدعی
contender
مدعی دربرابر قهرمان
contenders
مدعی دربرابر قهرمان
maintain
حمایت کردن از مدعی بودن
maintained
حمایت کردن از مدعی بودن
maintains
حمایت کردن از مدعی بودن
know it all
مدعی علم الیقین
know-it-all
مدعی علم الیقین
know-it-alls
مدعی علم الیقین
professed
متعهد مدعی
professed
مدعی مقر به
Attorney General
مدعی العموم
Attorneys General
مدعی العموم
attorney
مدعی
attorneys
مدعی
defendant
مدعی علیه
defendants
مدعی علیه
respondent
مدعی علیه
respondents
مدعی علیه
pretender
مدعی تاج وتخت
pretender
مدعی من غیر حق
pretenders
مدعی تاج وتخت
pretenders
مدعی من غیر حق
complainant
عارض مدعی
complainants
عارض مدعی
claimant
مدعی
claimant
طلب کننده مدعی
plaintiff
مدعی
plaintiffs
مدعی
assertive
مدعی
accuser
مدعی
accusers
مدعی
asserter
مدعی
attorneygeneral
مدعی العموم
attorneygeneralship
مدعی العمومی
defense
دفاع مدعی علیه در مقابل ادعای مدعی
dirctor of public prosecutions
مدعی العموم
public prosector
مدعی العموم
elegit
حکم تامین مدعی به
encumbrancer
مدعی ملک
he claims to
او مدعی است که
letter of attorney
مدعی
levy a sum on a person's property
به منظور تامین مدعی به دارایی کسی را توقیف کردن
libelee
مدعی علیه شخص مورد افترا
libellee
مدعی علیه شخص مورد افترا
lord a
مدعی العموم
maintainer
مدعی
nemo potest esse simul actor et judex
هیچ کس نمیتواند در ان واحد قاضی و مدعی باشد
object of claim
مدعی به
object of claim
مدعی به متنازع فیه
pretendant
مدعی
prosecuting attorney
مدعی العموم
put in a claim for something
مدعی مالکیت چیزی شدن
relator
مدعی خصوصی
remedy sought by plaintiff
مدعی به
replication
جواب خواهان به دادخواست مدعی در دعوی
right of begin
حق مدعی در اغازبیان ادعا در محکمه
rightful claimant
مدعی محق
state attorney
نماینده دولت در دادگاه مدعی العموم استان یاکشور
state's attorney
نماینده دولت در دادگاه مدعی العموم استان یاکشور
the burden of proof rests with
اثبات ادعا بر عهده مدعی است
venire facias tot matrons
دستور تشکیل هیات منصفهای از زنان برای زنی که مدعی ابستنی است
plaintiff
مدعی
[قانون]
complainant
[British E]
مدعی
[قانون]
pursuer
[Scottish English]
مدعی
[قانون]
claimant
[arbitration proceedings]
مدعی
[قانون]
petitioner
[divorce proceedings]
مدعی
[قانون]
Partial phrase not found.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com