English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English Persian
parley مذاکره درباره صلح موقت
parleyed مذاکره درباره صلح موقت
parleying مذاکره درباره صلح موقت
parleys مذاکره درباره صلح موقت
Other Matches
demarche بعمل می اورد . به این معنی که فرستاده ویژهای برای مذاکره درباره مطلب مورد نظر و تقدیم مدارک کتبی به ان کشور نزد وزیرامور خارجه ان می فرستد
to make a complaint [about] شکایت کردن [درباره] [مثال: ناراضی بودن درباره کالا یا سرویس]
suspension of arms اعلام اتش بس موقت یا تعلیق موقت حالت جنگی
protempore موقت شاغل مقامی بطور موقت
holding area منطقه لنگرگاه موقت در روی دریا منطقه توقف موقت کشتیها
helps پیام کمک که حاوی اطلاعات مفید درباره تابع مشخص یا بخشی از برنامه جاری باشد و نه اطلاعات کلی درباره همه برنامه
helped پیام کمک که حاوی اطلاعات مفید درباره تابع مشخص یا بخشی از برنامه جاری باشد و نه اطلاعات کلی درباره همه برنامه
help پیام کمک که حاوی اطلاعات مفید درباره تابع مشخص یا بخشی از برنامه جاری باشد و نه اطلاعات کلی درباره همه برنامه
holding anchorage لنگر موقت در روی دریا یابندرگاه توقف موقت در روی دریا
tractate مذاکره
bargain مذاکره
bargained مذاکره
bargaining مذاکره
bargains مذاکره
negotiation مذاکره
negotiations مذاکره
discussions مذاکره
discussion مذاکره
debate مذاکره کردن
discuss مذاکره کردن
negotiated مذاکره کردن
consultation مذاکره همفکری
consultations مذاکره همفکری
tractarian مقاله مذاکره
renegotiation مذاکره مجدد
proceed with deliberations اقدام به مذاکره
plateform سطح مذاکره
negotiant مذاکره کننده
invitation to treat دعوت به مذاکره
negotiates مذاکره کردن
negotiator مذاکره کننده
negotiate مذاکره کردن
conferences گفتگو مذاکره
negotiable قابل مذاکره
interviews مصاحبه مذاکره
interviewed مصاحبه مذاکره
interview مصاحبه مذاکره
negotiating مذاکره کردن
interviewing مصاحبه مذاکره
conference گفتگو مذاکره
parley مذاکره کردن
negotiators مذاکره کننده
beginning of negotiations شروع مذاکره
parleying مذاکره کردن
parleyed مذاکره کردن
parleys مذاکره کردن
symposium مجلس مذاکره دوستانه
conversing مذاکره کردن امیزش
converses مذاکره کردن امیزش
symposia مجلس مذاکره دوستانه
symposiums مجلس مذاکره دوستانه
conversed مذاکره کردن امیزش
renegotiate دوباره مذاکره کردن
talk مذاکره حرف زدن
talked مذاکره حرف زدن
talks مذاکره حرف زدن
converse مذاکره کردن امیزش
in treaty مشغول مذاکره و عقد پیمان
talk out مطرح مذاکره قرار دادن
to collapse درهم شکستن [مذاکره یا فرضیه]
to collapse بهم خوردن [مذاکره یا فرضیه]
to collapse موفق نشدن [مذاکره یا فرضیه]
treater مذاکره کننده طرف گفتگو
sales talk مذاکره وبازار گرمی برای فروش
bring up <idiom> معرفی چیزی برای بحث (مذاکره)آوردن
to talk out a bill مذاکره کردن در باره لایحهای انقدرکه موکول ببعدگرد د
full power اختیاری است که دولتی به نماینده خود به طور موقتی میدهد تا درمورد بخصوصی مذاکره و اخذتصمیم کند
touching درباره
on درباره
toward درباره
concerning درباره
about درباره
re- درباره .....
re- درباره
quoad درباره
in re درباره
re درباره
re درباره .....
of در سوی درباره
to reflect [on] فکرکردن [درباره]
my sentiment toward him عقیده من درباره او
towards درباره مقارن
respecting درخصوص درباره
provisional موقت
intrim موقت
pontoon bridge پل موقت
interim موقت
pro tempore موقت
pontoon پل موقت
makeshift موقت
adhoc موقت
pontoons پل موقت
temporary موقت
gospels بشارت درباره مسیح
to nag [about something] نق نق زدن [درباره چیزی]
book review مقاله درباره کتاب
to moan نق نق زدن [درباره چیزی]
to gripe نق نق زدن [درباره چیزی]
to grouch نق نق زدن [درباره چیزی]
to grouse [about somt.] نق نق زدن [درباره چیزی]
monographs رساله درباره یک موضوع
to nag [about something] قر زدن [درباره چیزی]
monograph رساله درباره یک موضوع
attend to نظر دادن درباره
gospel بشارت درباره مسیح
I am certain of it. من درباره اش مطمئن هستم.
to kvetch [American E] [about something] قر زدن [درباره چیزی]
to crab [American E] [about something] قر زدن [درباره چیزی]
to bitch [American E] [about something] قر زدن [درباره چیزی]
to moan قر زدن [درباره چیزی]
to gripe قر زدن [درباره چیزی]
to grouch قر زدن [درباره چیزی]
to grouse [about somt.] قر زدن [درباره چیزی]
to kvetch [American E] [about something] نق نق زدن [درباره چیزی]
to bitch [American E] [about something] نق نق زدن [درباره چیزی]
to crab [American E] [about something] نق نق زدن [درباره چیزی]
to reflect [on] تامل کردن [درباره]
nomographer نویسنده کتاب درباره
to think [of] فکر کردن [درباره]
travelogs سخنرانی درباره مسافرت
travelogues سخنرانی درباره مسافرت
travelogue سخنرانی درباره مسافرت
traversabel سخنرانی درباره مسافرت
all about همه چیز درباره
price expectation انتظارات درباره قیمت
I am hopeful about the future. درباره آینده امیدوارهستم
as respects ... درباره ... [با توجه به اینکه... ]
tabernacle پرستشگاه موقت
provisional scrip تصدیق موقت
temporalty بطور موقت
suspension of arms اتش بس موقت
temporal life زندگی موقت
temporary works کارهای موقت
blackout بیهوشی موقت
short time duty کار موقت
temporary duty ماموریت موقت
temporary gauge اشل موقت
charge d'affaires of the embassy کاردار موقت
x site انبار موقت
the pro tem chief رئیس موقت
term insurance بیمه موقت
timbering چوبست موقت
temporary structures ساختمانهای موقت
temporary storage حافظه موقت
temporary storage انباره موقت
temporary road راه موقت
temporary marriage ازدواج موقت
temporary hardness سختی موقت
protem موقتا موقت
false work حائل موقت
temporary wife زوجه موقت
drop tank تانک موقت
detention pending trial حبس موقت
debarkation hospital بیمارستان موقت
brettys سنگر موقت
bretisee سنگر موقت
bretise سنگر موقت
bretesse سنگر موقت
bretex سنگر موقت
bretess سنگر موقت
cofferdam بند موقت
coffer dam سد انحرافی موقت
dazzling کوری موقت
dazzles کوری موقت
dazzled کوری موقت
temporarily بطور موقت
suspension اخراج موقت
suspensions اخراج موقت
bridging leon اعتبار موقت
modulus vivendi قار موقت
kluged ترسیم موقت
ischemia کم خونی موقت
interim plan برنامههای موقت
blackouts بیهوشی موقت
interim financing پرداخت موقت
interim certificates گواهی موقت
temporary duty شغل موقت
dazzle کوری موقت
bridging leon وام موقت
modus vivendi توافق موقت
armistice صلح موقت
provisional به طور موقت
armistices صلح موقت
lean-tos پناهگاه موقت
stopgaps چاره موقت
buffer حافظه موقت
lean-to پناهگاه موقت
stopgap چاره موقت
tentative ازمایشی موقت
to nag [about something] گله کردن [درباره چیزی]
to bitch [American E] [about something] گله کردن [درباره چیزی]
to bitch [American E] [about something] ناله کردن [درباره چیزی]
to crab [American E] [about something] گله کردن [درباره چیزی]
to kvetch [American E] [about something] گله کردن [درباره چیزی]
to grouse [about somt.] ناله کردن [درباره چیزی]
to nag [about something] ناله کردن [درباره چیزی]
to moan ناله کردن [درباره چیزی]
To comment on something ( someone ) . درباره چیزی ( کسی ) نظردادن
to grouch ناله کردن [درباره چیزی]
To put something to the vote. درباره چیزی رأی گرفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com