Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 67 (4 milliseconds)
English
Persian
rituals
مراسم
ceremonies
مراسم
ceremony
مراسم
Other Matches
ceremony
مراسم نظامی
burial service
مراسم دفن
morning parade
مراسم صبحگاه
pageants
مراسم مجلل
ceremonies
مراسم نظامی
pageant
مراسم مجلل
funeral
مراسم دفن
chalice
جام
[در مراسم]
funerals
مراسم دفن
goblet
جام
[در مراسم]
exequies
مراسم تدفین
general muster
مراسم اجتماعی عمومی
chalice
گیلاس شراب
[در مراسم]
goblet
گیلاس شراب
[در مراسم]
sacramental
وابسته به مراسم مذهبی
Commemoration services were held .
مراسم یاد بودانجام شد
masses
مراسم عشاء ربانی
mass
مراسم عشاء ربانی
massing
مراسم عشاء ربانی
funerals
مراسم تشییع جنازه
karma
سرنوشت مراسم دینی
funeral
مراسم تشییع جنازه
rite
مراسم تشریفات مذهبی
calebrate
بجا اوردن مراسم
christening
مراسم تعمید ونامگذاری بچه
To perform the marriage ceremony.
مراسم عقد راجاری کردن
solemnity
ایین تشریفات مراسم سنگین
swear in
با مراسم تحلیف وارد کردن
betroth
مراسم نامزدی بعمل اوردن
side honors
مراسم ادای احترام در میزپاس
funerary
وابسته به مراسم تشییع جنازه
personal salute
مراسم سلام افراد برجسته
check-in
نام نویسی کردن مراسم ورود
check in
نام نویسی کردن مراسم ورود
check-ins
نام نویسی کردن مراسم ورود
guard mount
مراسم تعویض پاسدار قدیم یاجدید
last rites
مراسم دفن و کفن و دعای ختم
events to mark the Day of German Unity
مراسم به مناسبت روز یگانگی آلمان
communicant
اشخاصیکه مراسم عشاء ربانی را انجام میدهند
communicants
اشخاصیکه مراسم عشاء ربانی را انجام میدهند
taperer
حامل شمع در مراسم مذهبی باریک کننده
Langhing is improper at a funeral.
خندیدن در مراسم تدفین کار صحیحی نیست
sacramentalism
اعتقاد به پیروی از مراسم دینی جهت رستگاری
The ceremony concluded with the recital of an apropos poem.
مراسم با تلاوت شعر شایسته به پایان رسید.
last rites
مراسم مذهبی که کمی پیش از مرگ انجام میشود
blessed sacrament
مراسم عشاء ربانی که با نان وشراب برگزار میشود
burial
زیر خاک کردن مراسم تدفین کفن و دفن
burials
زیر خاک کردن مراسم تدفین کفن و دفن
accolade
سختی مراسم اعطای منصب شوالیه یا سلحشوری و یاشهسواری
accolades
سختی مراسم اعطای منصب شوالیه یا سلحشوری و یاشهسواری
yule log
کنده بزرگی که شب میلادبمناسبت اغاز مراسم عید دربخاری منزل گذارند
bar mitzvah
پسریهودی که وارد 31 سالگی شده و باید مراسم مذهبی رابجا اورد
bar mitzvahs
پسریهودی که وارد 31 سالگی شده و باید مراسم مذهبی رابجا اورد
funeral home
محلی که دران مرده را جهت انجام مراسم تدفین یا سوزاندن اماده میکنند
altar-rail
[نرده ای در جلو محراب کلیسا کشیش برگزار کننده ی مراسم را از سایر عبادت کنندگان جدا می کند.]
exequy
مراسم تشییع جنازه مشایعت کنندگان جنازه مجلس ترحیم
informally
بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
retreat
مراسم شامگاه شیپور شامگاه
retreated
مراسم شامگاه شیپور شامگاه
retreating
مراسم شامگاه شیپور شامگاه
retreats
مراسم شامگاه شیپور شامگاه
evening parade
رژه شامگاه مراسم شامگاه
divorsement
طلاق یا مراسم طلاق
landscape carpet
فرش دور نما
[فرش چشم انداز]
[عده ای آن را طرح گورستان می نامند با عقیده به اینکه این طرح در مراسم تدفین بکار می رفته است. نمای کلی فرش جلوه ای از خانه ها و درختان و حالت عادی زندگی را نشان داده.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com