English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
sanitation مراعات اصول بهداشت بهسازی
Other Matches
sanitize مطابق اصول بهداشت کردن از روی اصول بهداشتی عمل کردن
antinomian مخالفین اصول اخلاقی فرقهای از مسیحیان که مخالف مراعات اصول اخلاقی بودند و اعتقادداشتند که خداوند در همه حال نسبت به مسیحیان لطف دارد
unmorality عدم مراعات اصول اخلاقی
legalism رستگاری از راه نیکوکاری افراط در مراعات قانون اصول قانون پرستی
reforms بهسازی
reform بهسازی
modification بهسازی
quenching and tempering بهسازی
quench aging property قابلیت بهسازی
quench and temper بهسازی فولاد
quenching and tempering furnace کوره بهسازی
reforms بهسازی کردن
reform بهسازی کردن
improvement بهترشدن بهسازی
bodification بهسازی محیط
improvements بهترشدن بهسازی
bonification scheme طرح بهسازی محیط
environmental services دوایر خدمات بهسازی محیط زیست
ovservation مراعات
heed مراعات
heeded مراعات
heeding مراعات
heeds مراعات
regard مراعات
regarded مراعات
regards مراعات
considerations توجه مراعات
observant مراعات کننده
consideration توجه مراعات
irrespective بدون مراعات
observable قابل مراعات
spacing مراعات فواصل
rhythmicity مراعات وزن شعری
face-saving مراعات کنندهی فواهر
symmetry مراعات نظیر تشابه
hygienics بهداشت
health بهداشت
hygiene بهداشت
precisian شخص دقیق در مراعات قواعداخلاقی ومذهبی
hygeist بهداشت دان
hygienically مطابق بهداشت
hygienics علم بهداشت
hygienist متخصص بهداشت
bill of health گواهی بهداشت
mental health بهداشت روانی
mental hygiene بهداشت روانی
public health بهداشت همگانی
hygeist متخصص بهداشت
sanitarily از لحاظ بهداشت
sanitary engineering مهندسی بهداشت
certificate of health گواهی بهداشت
Health physics بهداشت پرتوی
The Physics of Radiation Protection بهداشت پرتوی
Health physics فیزیک بهداشت
The Physics of Radiation Protection فیزیک بهداشت
social hygiene بهداشت اجتماعی
social health بهداشت اجتماعی
insanitation فقدان بهداشت
health certificate گواهی بهداشت
health insurance بیمه بهداشت
hygiene علم بهداشت
pedology مبحث بهداشت کودکان
world health organization سازمان بهداشت جهانی
The health authorities . مقامات اداره بهداشت
free love عشق ورزی ومجامعت بدون مراعات ایین ازدواج
to keep one's health موافب بهداشت خود بودن
clean bill of health گواهی نامه بهداشت کشتی
propriety قواعد متداول ومرسوم رفتارواداب سخن مراعات اداب نزاکت
constitutionalize برای بهداشت مزاج گردش کردن
sanitarian کارشناس بهداشتی جانبدار بهداشت همگانی
flight sister افسر مسئول بهداشت و تغذیه هواپیما
hygeian وابسته به دارگونهء تندرستی مربوط به رب النوع صحت بهداشت
self improvement تزکیه نفس خود خود بهسازی
observed مراعات کردن مشاهده کردن
observes مراعات کردن مشاهده کردن
observing مراعات کردن مشاهده کردن
observe مراعات کردن مشاهده کردن
principles اصول
ism اصول
ism : اصول
root اصول
roots اصول
technic اصول
doctrine اصول
doctrines اصول
nitty-gritty اصول
teachings اصول
teaching اصول
tenet اصول
copernician system اصول کپرنیک
technics اصول فنی
grimaces ادا و اصول
banking principles اصول بانکداری
chung shin اصول تکواندو
constitutionalism اصول مشروطیت
creationism اصول افرینش
denial measures اصول ممانعت
general principles اصول کلی
neodoxy اصول نوین
principles of economics اصول اقتصاد
principles of economy اصول اقتصاد
principles of religion اصول مذهب
prineipal parts اصول فعل
nazism اصول نازی
naziism اصول نازی
mutualism اصول همکاری
relativity principles اصول نسبیت
roots and branches اصول وفروع
kinesiology اصول مکانیزم
rational principle اصول عقلیه
monopolism اصول انحصار
monopolosm اصول انحصار
mormonism اصول mormon ها
communism اصول اشتراکی
methodologies علم اصول
methodology علم اصول
politics اصول سیاسی
systems روش اصول
system اصول وجود
system روش اصول
grimacing ادا و اصول
grimaced ادا و اصول
grimace ادا و اصول
doctrine اصول حکمت
systems اصول وجود
tenet اصول مرام
technological اصول فنی
functional اصول مبادی
tenets اصول مسلم
dogmas اصول عقاید
dogma اصول عقاید
theories اصول نظری
theory اصول نظری
modernism اصول امروزی
doctrines اصول حکمت
abolitionist اصول بردگی
technologically اصول فنی
economic principles اصول اقتصادی
accounting principles اصول حسابداری
principles of islamic economics اصول اقتصاد اسلامی
monarchism اصول سلطنت مستقل
mouths ادا و اصول در اوردن
mouthing ادا و اصول در اوردن
anomy بی توجهی به اصول دین
mouthed ادا و اصول در اوردن
anomie بی توجهی به اصول دین
unnatural بر خلاف اصول طبیعت
unnaturally بر خلاف اصول طبیعت
manichaeanism اصول فلسفه مانی
probity پیروی دقیق از اصول
Protestantism اصول ایین پروتستانت
principled دارای اصول وعقاید
mouth ادا و اصول در اوردن
mutualist طرفدار اصول همدستی
democratism اصول حکومت ملی
principles of economics اصول علم اقتصاد
asceticism اصول ریاضت و مرتاضی
principle of criminal procedure اصول محاکمات جزائی
principle of civil litigation اصول محاکمات مدنی
psychologism پیروی از اصول روانی
planning principles اصول برنامه ریزی
ethics اصول اخلاقی اخلاقیات
code of procedure قانون اصول محاکمات
individualism اصول استقلال فردی
pauli اصول مذهبی پولس
sail close to the wind اندکی از اصول تجاوزکردن
liberalism اصول ازادی خواهی
anticonstitutional مخالف اصول مشروطیت
moralist معتقد به اصول اخلاق
moralists معتقد به اصول اخلاق
telephone switching technique اصول اتصالات تلفنی
revivalism اصول بیداری مذهبی
household art اصول خانه داری
hierarchism اصول سلسله مراتب
hedonics اصول خوشی ولذت
scientifically موافق اصول علمی
fourteen points اصول چهارده گانه
counter current principle اصول جریان متقابل
modernism اصول تجدد نوگرایی
economization رعایت اصول اقتصادی
gradualism رعایت اصول تدریج
ex post facto شامل اصول گذشته
unparliamentary برخلاف اصول پارلمانی
Euclid's Elements اصول اقلیدس [ریاضی]
Catholicism اصول مذهب کاتولیکی
Euclid's Elements اصول اقلیدس [ریاضی]
rationale توضیح اصول عقاید
to do v to one's principles برخلاف اصول خودرفتارکردن
fascism اصول عقاید فاشیست
naturalistic موافق با اصول طبیعی
civil procedure اصول محاکمات حقوقی
image shearing principle اصول برش تصویر
technically مطابق اصول فنی
musically مطابق اصول موسیقی
to pull a wry face اداو اصول دراوردن
modernists هوا خواه اصول امروزی
modernist هوا خواه اصول امروزی
techniques اصول مهارت روش فنی
illiberal متعصب مخالف اصول ازادی
revivalist movement جنبش اصول بیداری مذهبی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com