Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 111 (7 milliseconds)
English
Persian
watchfulness
مراقب پاسدار
Search result with all words
watchman
پاسدار مراقب
watchmen
پاسدار مراقب
Other Matches
out post
پاسدار پست نگهبانی پاسداری دادن پاسدار صحرایی
guarding
پاسدار
guards
پاسدار
guard
پاسدار
watched
پاسدار
watch
پاسدار
watches
پاسدار
watching
پاسدار
picquet
پاسدار
watchful
پاسدار
sentry
پاسدار
guardsmen
پاسدار
guardsman
پاسدار
sentries
پاسدار
color guard
پاسدار پرچم
outsentry
پاسدار صحرایی
shore patrol
کرانه پاسدار
guard of honor
پاسدار تشریفات
sergeant of the guard
گروهبان پاسدار
general outpost
پاسدار عمومی
combat outpost
پاسدار رزمی
picket
پاسدار یا دژبان
pickets
پاسدار یا دژبان
picketed
پاسدار یا دژبان
guard of honour
پاسدار تشریفاتی
relief commander
گروهبان پاسدار یا پاسبخش
advance guard
پیش لشکر پاسدار
patrolled
گشت زنی پاسدار پاسداری دادن
patrol
گشت زنی پاسدار پاسداری دادن
watch fire
اتشی که پاسدار یا نگهبان روشن میکند
patrolling
گشت زنی پاسدار پاسداری دادن
patrols
گشت زنی پاسدار پاسداری دادن
guard mount
مراسم تعویض پاسدار قدیم یاجدید
watch ful
مراقب
oper eyed
مراقب
quivive
مراقب
care giver
مراقب
surveillant
مراقب
vigilantes
مراقب
vigilante
مراقب
attended
با مراقب
observers
مراقب
observer
مراقب
wide awake
مراقب
wide-awake
مراقب
watcher
مراقب
watchers
مراقب
alerts
مراقب
alerted
مراقب
alert
مراقب
vigilant
مراقب
lookouts
مراقب
lookout
مراقب
observant
مراقب
look out
<idiom>
مراقب بودن
tenty
مراقب موافب
watch it
<idiom>
مراقب باش
watch out
مراقب بودن
watch man
پاسبان مراقب
unattended operation
عملکردبی مراقب
unattended operation
عملکرد بی مراقب
to keep a look
مراقب بودن
see after
مراقب بودن
scrutator
مراقب موشکاف
onlookers
مراقب تماشاگر
attended operation
عملکرد با مراقب
automatic controller
مراقب خودکار
onlooker
مراقب تماشاگر
i was on the watch for it
مراقب ان بودم
to keep watch
مراقب بودن
watchful
موافب مراقب
look after
مراقب بودن
look after someone
<idiom>
مراقب کسی بودن
in the charge of
<idiom>
تحت مراقب یا نظارت
attend to someone
<idiom>
مراقب کسی بودن
watch one's time
مراقب فرصت بودن
pinch pennies
<idiom>
مراقب پوست خودبودن
highbinder
جاسوس یا مراقب دیگری
weigh one's words
<idiom>
مراقب صحبت بودن
take care of
<idiom>
مراقب چیزی یا کسی بودن
look
فاهر بنظرامدن مراقب بودن
to take care of somebody
[something]
مراقب کسی
[چیزی]
بودن
looked
فاهر بنظرامدن مراقب بودن
looks
فاهر بنظرامدن مراقب بودن
mind
تذکر دادن مراقب بودن
(keep/have one's) ear to the ground
<idiom>
بادقت مراقب اطراف بودن
Keep an eye on the children.
چشمت به بچه ها با شد ( مراقب آنهاباش )
synchronizing limiter
لامپ مراقب همزمان سازی
minding
تذکر دادن مراقب بودن
minds
تذکر دادن مراقب بودن
to be on one's track
مراقب حال کسی بودن
watch/mind one's P's and Q's
<idiom>
مراقبباش مراقب حرف زدنت باش
To be all eyes. To watch like a hawk.
چهار چشمی پاییدن ( مراقب بودن )
centred
شخصی که مراقب عملیات کامپیوتر مرکزی است
centre
شخصی که مراقب عملیات کامپیوتر مرکزی است
duenna
زن سالمندی که مراقب دختران وزنان جوان است
centered
شخصی که مراقب عملیات کامپیوتر مرکزی است
centers
شخصی که مراقب عملیات کامپیوتر مرکزی است
administrator
شخصی که مراقب شبکه است و وفایفی از قبیل نصب
to walk on eggshells
<idiom>
در برخورد با فردی یا موقعیتی بیش از اندازه مراقب بودن
maintenance
مراقب مرتب از سیستم برای جلوگیری از رویداد خرابی
administrators
شخصی که مراقب شبکه است و وفایفی از قبیل نصب
You should always be careful walking alone at night.
همیشه موقع پیاده روی تنها در شب باید مراقب باشید.
march outpost
نگهبان ستون راهپیمایی پاسدار ستون طلایه یا جلودارستون راهپیمایی
to mind
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
escort aircraft
هواپیمای اسکورت هواپیمای مراقب
on guard
مراقب بودن نگهبان بودن
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com