Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
She had an aside with me . She took me aside and spoke to me
مراکنار کشید وبا من صحبت کرد
Other Matches
drew
کشید
the wound was infected
زخم اب کشید
spat
به سیخ کشید
Their love led to marriage .
عشقشان بازدواج کشید
What came of it ? where did it lead to ?
با لاخره کا ربکجا کشید ؟
Off she went .
راهش را کشید ورفت
She shot up last year .
پارسال یکدفعه قد کشید
drew
امد بیرون کشید
He gulped down the orange juice .
آب پرتقال رایکباره سر کشید
he wrinkled his forehead
جبین درهم کشید
what do youlabour
برای چه رنج می کشید
She pulled me aside and said…
مرا بسمتی کشید وگفت ...
The girl was penciling her eyebrows .
دخترک داشت ابروهایش را می کشید
He eventually landed in prison .
عاقبت کارش بزندان کشید
The baby was kicking and scraming .
نوزاد لگه می انداخت وفریاد می کشید
talks
صحبت
mouthing
صحبت
conversed
صحبت
conversing
صحبت
colloquy
صحبت
mouths
صحبت
mouth
صحبت
converses
صحبت
colloquies
صحبت
chitchat
صحبت
talk
صحبت
mouthed
صحبت
collocutor
هم صحبت
converse
صحبت
parle
صحبت
talked
صحبت
confabulation
صحبت
asides
صحبت تنها
sniffles
صحبت تودماغی
aside
صحبت تنها
telephone frequency
فرکانس صحبت
to talk
[to]
صحبت کردن
[با]
speaks
صحبت کردن
sniffle
صحبت تودماغی
speak
صحبت کردن
sniffling
صحبت تودماغی
duologue
صحبت دونفری
sniffled
صحبت تودماغی
pillow talk
صحبت خودمانی
private talk
صحبت خصوصی
my inter locvtor
طرف صحبت من
cross talk
تداخل صحبت
coze
صحبت خودمانی
conversationist
خوش صحبت
conversable
خوش صحبت
confabulate
صحبت کردن
chitchat
صحبت کوتاه
chatty
خوش صحبت
natter
صحبت دوستانه
nattered
صحبت دوستانه
nattering
صحبت دوستانه
natters
صحبت دوستانه
shoptald
صحبت بازاری
speech
صحبت نطق
conversationalists
خوش صحبت
conversationalist
خوش صحبت
talks
صحبت کردن
well-spoken
خوش صحبت
well spoken
خوش صحبت
She refused to open her oips .
لب به صحبت بازنکرد
talked
صحبت کردن
chit-chat
صحبت کوتاه
talk
صحبت کردن
dialogue
گفتگو صحبت
chit chat
صحبت کوتاه
articulate
ماهر در صحبت
articulates
ماهر در صحبت
speeches
صحبت نطق
talk up
<idiom>
صحبت درمورد
articulating
ماهر در صحبت
dialogues
گفتگو صحبت
There is some talk of his resigning.
صحبت از استعفای اوست
To speak elaborately.
با آب وتاب صحبت کردن
blather
صحبت بی معنی واحمقانه
Sh spoke in such a way that…
طوری صحبت کرد که
harp on
<idiom>
بانارضایتی صحبت کردن
to switch on
طرف صحبت کردن
dialog
صحبت با شخص دیگر
dialogues
صحبت با شخص دیگر
go on
<idiom>
زیادی صحبت کردن
cramp one's style
<idiom>
محدودکردن صحبت یارفتارشخصی
monolog
تک سخنگویی صحبت یک نفری
whispery
اهسته صحبت کننده
he was talking about me
درخصوص من صحبت می کرد
To refer to implicitly. To hint.
درپرده صحبت کردن
gest
کار نمایان هم صحبت
geste
کار نمایان هم صحبت
hold forth
<idiom>
صحبت کردن درمورد
They have got engrossed in conversation .
صحبت آها گه انداخته
pipe up
<idiom>
بلندتر صحبت کردن
take exception to
<idiom>
مخاف صحبت کردن
dialogue
صحبت با شخص دیگر
interlocutor
طرف صحبت هم سخن
to speak candidly
<idiom>
بی پرده صحبت کردن
sniffled
تودماغی صحبت کردن
sniffle
با فن فن صحبت یاگریه کردن
interlocutors
طرف صحبت هم سخن
To pay money. To make a payment.
بی پرده صحبت کردن
sniffle
تودماغی صحبت کردن
hobnobs
صحبت دوستانه کردن
hobnobbing
صحبت دوستانه کردن
hobnobbed
صحبت دوستانه کردن
hobnob
صحبت دوستانه کردن
waste one's breath
<idiom>
بی نتیجه صحبت کردن
tell (someone) off
<idiom>
با عصبانیت صحبت کردن
At this point of the conversation.
صحبت که به اینجا رسید
to speak
[about]
صحبت کردن
[در باره]
sniffled
با فن فن صحبت یاگریه کردن
sniffles
تودماغی صحبت کردن
monologue
تک سخنگویی صحبت یک نفری
to speak to somebody
با کسی صحبت کردن
monologues
تک سخنگویی صحبت یک نفری
To talk in measured terms . To talk slowly.
شمرده صحبت کردن
sniffling
با فن فن صحبت یاگریه کردن
weigh one's words
<idiom>
مراقب صحبت بودن
To speak with freedom.
آزادانه صحبت کردن .
sniffling
تودماغی صحبت کردن
sniffles
با فن فن صحبت یاگریه کردن
telephone frequency characteristic
منحنی مشخصه فرکانس صحبت
talk shop
<idiom>
درموردکار شخصی صحبت کردن
Well discuss it at dinner.
سر شام صحبت خواهیم کرد
to talk shop
در باره کار صحبت کردن
To strick up a conversation with somebody.
سر صحبت را با کسی باز کردن
to take the floor
حرف زدن صحبت کردن
He talked in this connection (vein).
دراین زمینه صحبت کرد
to interrupt any one's speech
صحبت کسیرا قطع کردن
He is a good speaker . He speaker well.
خیلی خوب صحبت می کند
Dont talk to all and sundry.
با این وآن صحبت نکن
To speak slowly.
آهسته صحبت کردن (شمرده)
To talk like a book .
لفظ قلم صحبت کردن
I had a long talk with him.
با ایشان مفصلا" صحبت کردم
ad-libs
بدون نوشته صحبت کردن
They were stI'll talking away at midnight.
تا نیمه شب یک بند صحبت می کرد ند
She was talking to (with ) a friend .
داشت با دوستش صحبت می کرد
They were talking in Spanish .
بزبان اسپانیولی صحبت می کردند
He speaks English fluently.
انگلیسی راروان صحبت می کند
ad-libbing
بدون نوشته صحبت کردن
ad-libbed
بدون نوشته صحبت کردن
ad-lib
بدون نوشته صحبت کردن
have a word with
<idiom>
بطورخلاصه صحبت ومذاکره کردن
squeaked
با صدای جیغ صحبت کردن
squeaking
با صدای جیغ صحبت کردن
squeaks
با صدای جیغ صحبت کردن
break in upon
قطع کردن صحبت کسی
to speak fluently
بطور روان صحبت کردن
throw in
مطلبی بر صحبت کسی افزودن
squeak
با صدای جیغ صحبت کردن
Speaking.
[on the phone]
[من]
پشت تلفن صحبت می کنم.
So much for theory!
<idiom>
به اندازه کافی از تئوری صحبت شد.
lisp
نوک زبانی صحبت کردن
lisped
نوک زبانی صحبت کردن
lisping
نوک زبانی صحبت کردن
lisps
نوک زبانی صحبت کردن
break in
درمیان صحبت کسی دویدن
break-in
درمیان صحبت کسی دویدن
break-ins
درمیان صحبت کسی دویدن
sniffle
درحال عطسه صحبت کردن
sniffled
درحال عطسه صحبت کردن
sniffles
درحال عطسه صحبت کردن
sound off
باصدای بلند صحبت کردن
There is talk
[mention]
of something
[somebody]
.
صحبت از چیزی یا کسی است.
kaffeeklatsch
صحبت دوستانه یامذاکرات غیررسمی
talking of ...
حال که صحبت از...... بمیان امد
sniffling
درحال عطسه صحبت کردن
phones
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
get hold of (someone)
<idiom>
(برای صحبت)به گیر انداختن شخص
phone
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
to speak fluent Farsi
روان صحبت کردن زبان پارسی
phoned
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
Lets talk man to man .
بیا مرد ومردانه با هم صحبت کنیم
yakety-yak
<idiom>
صحبت زیاد درمود چیزی بیارزش
We should not indulge in personalities.
نبا ید راجع با شخاص صحبت کنیم
in touch
<idiom>
بایکدیگر صحبت کردن،درارتباط داشتن
phoning
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
i will speak to him about it
در این خصوص با او صحبت خواهم کرد
bespeak
قبلا درباره چیزی صحبت کردن
declaiming
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaimed
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaim
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
speeches
صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
speech
صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
Talk a lot without saying much
خیلی صحبت بشود ولی کم معنی
To speake broken French.
فرانسه دست وپ؟ شکسته صحبت کردن
declaims
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
The professor knows what he is talking about.
استاد ازروی اطلاع صحبت می کند
carp
از روی خرده گیری صحبت کردن
We talked until midnight. and then separated.
تانیمه شب صحبت کردیم وبعد از هم جداشدیم
The line is busy (engaged).
صحبت می کند (خط تلفن مشغول است )
She is the talk of the town .
همه راجع به او ( پشت او ) صحبت می کنند
to speak on behalf of
[as representative]
از طرف
[کسی]
صحبت کردن
[به عنوان نماینده]
beat around the bush
<idiom>
غیره مستقیم وبا طفره صحبت کردن
to talk insistently to somebody
با کسی به اصرار صحبت کردن
[تا قانع شود]
Please face me when I'm talking to you.
لطفا وقتی که با تو صحبت می کنم رویت را به من بکن.
go off half-cocked
<idiom>
صحبت یا انجام کاری بون آمارگی قبلی
Could I have a word with you ?
عرضی داشتم (چند کلمه صحبت دارم )
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com