English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
burglarious مرتکب یا وابسته به عمل واردشدن به خانهای درشب بقصد ارتکاب جرم
Other Matches
with intent to defraud بقصد کلاه برداری
maraud بقصد غارت حمله کردن
at dark درشب
To try to strangle someone . گلوی کسی را فشار دادن ( بقصد خفه کردن )
vespertinal پروازکننده درشب
vespertine پروازکننده درشب شب پره
nocturnal واقع شونده درشب
to walk in واردشدن
to step inside واردشدن
to step in واردشدن
to take up واردشدن
entered واردشدن توامدن
enters واردشدن توامدن
enter واردشدن توامدن
burglaries ورود بخانهای درشب بقصدارتکاب جرم
burglary ورود بخانهای درشب بقصدارتکاب جرم
Santa Claus شخص موهومی که کودکان گمان میبرند درشب عیدمیلادمسیح میاید
polythalmous چند خانهای
own a house خانهای دارم
to inhabit a house در خانهای ساکن شدن
own a house دارای خانهای هستم
to let a house خانهای را اجاره دادن
to have the run of a house اختیار خانهای را داشتن
to front a house with marble نمای خانهای رابامرمرساختن
departmental intelligence اطلاعات وزارت خانهای
data diddling روشی که در ان داده قبل واردشدن به یک فایل کامپیوتری که در ان کمتر قابل دسترس میباشد اصلاح میشود
estaminet قهوه خانهای که سیگارکشیدن درانجا ازاداست
land سطح داخلی لوله بین خانهای تفنگ
burglar کسی که در شب به قصدارتکاب جرمی وارد خانهای شود
kheda کدا:خانهای که فیلهای وحشی رادران گرفتارمیسازند
aliases وسیله یا خانهای از صفحه گسترده داده میشود
burglars کسی که در شب به قصدارتکاب جرمی وارد خانهای شود
alias وسیله یا خانهای از صفحه گسترده داده میشود
commitment ارتکاب
commitments ارتکاب
perpetration ارتکاب
commissioning ارتکاب
commission ارتکاب
commissions ارتکاب
moonlight fliting گریز از خانهای هنگام شب برای رهایی از پرداخت اجاره
commissioning ارتکاب ماموریت
commissions ارتکاب ماموریت
commission ارتکاب ماموریت
suspicion فن به ارتکاب جرم
perpetration of a crime ارتکاب جرم
committal سرسپردگی ارتکاب
suspicions فن به ارتکاب جرم
committable قابل ارتکاب
commission of acts ارتکاب عمل
frame house خانهای که کالبدان چوب وپوشش ان تخته باشد خانه چوبی
solicitation تحریک به ارتکاب جرم
in the very act در حین ارتکاب جرم
flagrante delicto درحال ارتکاب جرم
red handed هنگام ارتکاب جنایت
red handed درحین ارتکاب جنایت
of malice prepense با قصد ارتکاب گناه
in flagrant delict درعین ارتکاب گناه
in flagrant d. درعین ارتکاب عمل
semi detached درباب خانهای گفته میشود:که بادیوارمشترک بخانه دیگری پیوسته باشد
semi-detached درباب خانهای گفته میشود:که بادیوارمشترک بخانه دیگری پیوسته باشد
cells خط ضخیم تری که اطراف خانهای که باید در آن نوشته شود ایجاد میشود
anchor cell خانهای در برنامه صفحه گسترده که ابتدای مجموعه خانه ها را معرفی میکند
palafitte خانهای که درزمانهای قدیم پیش ازتاریخ روی تیرهای که دردریاچه فرومیکردند
cell خط ضخیم تری که اطراف خانهای که باید در آن نوشته شود ایجاد میشود
to catch with one's pants down مچ [کسی ] را گرفتن [حین ارتکاب]
To catch someone in the very act . مچ کسی را گرفتن ( حین ارتکاب )
He was caught with his pants down. مچ او [مرد] را حین ارتکاب گرفتند.
red-handed دست درخون هنگام ارتکاب جنایت
He was arrested in the very act . حین عمل ( ارتکاب جرم ) دستگیر شد
To be caught red - handed. گیر افتادن ( هنگام ارتکاب عمل )
perpetrators مرتکب
violaor مرتکب
perpetrator مرتکب
committed مرتکب شدن
perpetrates مرتکب شدن
commits مرتکب شدن
stealer مرتکب سرقت
perpetrator of an offence مرتکب جرم
committing مرتکب شدن
commit مرتکب شدن
debt perpetrator مرتکب بدهی
guilty مجرم مرتکب
perpetrating مرتکب شدن
perpetrated مرتکب شدن
misdemeanant مرتکب جنحه
perpetrate مرتکب شدن
burglary ورود به عنف یا به ملک دیگری به قصد ارتکاب جرم در شب
burglaries ورود به عنف یا به ملک دیگری به قصد ارتکاب جرم در شب
delinquents مرتکب جنایت یاجنحه
misfeasance مرتکب جرم شدن
perpetrator مباشر در جرم مرتکب
committing an offence مرتکب جرمی شدن
commit a crime مرتکب جنایتی شدن
delinquent مرتکب جنایت یاجنحه
rapists مرتکب زنای بعنف
incestuous مرتکب زنای با محارم
rapist مرتکب زنای بعنف
guilty of a minor offence مرتکب جرم خلافی
violaor مرتکب زنای به زور
perpetrators مباشر در جرم مرتکب
smuggling مرتکب قاچاق شدن
offend مرتکب خلاف شدن
offends مرتکب خلاف شدن
offended مرتکب خلاف شدن
principal امر مرتکب اصلی
bobble مرتکب خطا شدن
principals امر مرتکب اصلی
recommit دوباره مرتکب شدن
bobbles مرتکب خطا شدن
phallic وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
perpetrates مرتکب کردن مقصر بودن
perpetrating مرتکب کردن مقصر بودن
to commit terrorist act [ act of terrorism] مرتکب جرم تروریستی شدن
perpetrated مرتکب کردن مقصر بودن
perpetrate مرتکب کردن مقصر بودن
commit a minor offence مرتکب جرم خلافی شدن
to perpetrate a crime گناه یا جنایتی را مرتکب شدن
striking off the roll اسم یک solicitor را به تقاضای خودش یا بعلت ارتکاب خطا از لیست وکلاحذف کردن
double adultery زنای محصنه در حالتی که مرتکب ان مرد زن دار باشد
bloodguilty مرتکب خونریزی مقصریامسئول ادم کشی جنایت کار
unlawful assembly در CL سه نفر یا بیشتر را گویند که به قصد ارتکاب اعمالی که مخل اسایش و امنیت جامعه است گرد هم ایند
committed وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
commit وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
imposters کسی که بامعرفی خود به جای دیگری مرتکب کلاهبرداری میشود
impostor کسی که بامعرفی خود به جای دیگری مرتکب کلاهبرداری میشود
impostors کسی که بامعرفی خود به جای دیگری مرتکب کلاهبرداری میشود
committing وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
commits وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
bureaucratic وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
syzygial وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
olympian اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
The way the robbery was committed speaks of inside knowledge. روشی که سرقت مرتکب شده بود منجر از آگاهی درونی می شود .
subglacial وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
dialectological وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
telepathic وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
choral وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
puritanical وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
rectal وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
vehicular وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
sothic وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
phylar وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
lexicographic وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
monarchic وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
erotic وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
cliquey وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
kinetic وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
cliquy وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
supervisory وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
parol arrest جلب و توقیف فردی که درحضور رئیس دادگاه بخش مرتکب اخلال نظم عمومی شده است
treasonoius خیانت امیز قابل ارتکاب خیانت
treasonable خیانت امیز قابل ارتکاب خیانت
zygose وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
sister services یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
lithic وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
frontal وابسته به پیشانی وابسته بجلو
formulas الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
formulae الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
formula الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
quarter session محاکمی که چهار بار در سال تشکیل می شوند این محاکم صلاحیت رسیدگی به جرایمی را که شخص ممکن است به علت ارتکاب انها به اعدام یاحبس ابد محکوم شود ندارند
attainder سلب و نفی کلیه حقوق مدنی شخص در موقعی که به علت ارتکاب خیانت یا جنایت به مرگ محکوم میشود محرومیت کامل از حقوق اجتماعی و مدنی
hermitical وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
morphic وابسته به شکل وابسته به شکل شناسی خواب الود
Neanderthal وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
associates وابسته وابسته کردن
associating وابسته وابسته کردن
associated وابسته وابسته کردن
associate وابسته وابسته کردن
poplitaeal وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
popliteal وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
physico chemical وابسته به فیزیک و شیمی وابسته به شیمی فیزیکی
epistemologycal وابسته به معرفت شناسی وابسته به شناخت شناسی
dwelling house در CL درقوانین مربوط به هتک حرمت منازل و ورود در شب به منازل به قصد ارتکاب جرم مطرح میشود و عبارت ازمحلی است که عملا" و بالفعل محل سکنی باشد و یا ازملحقات عرفی محل سکنی محسوب شود
speaking with prosecutor در جرایم علیه افراد که از نوع جنحه باشددادگاه به متهم اجازه میدهد که پیش از شروع رسیدگی با شاکی صحبت کند وهر گاه او رضایت خود رااعلام کند مجازات مرتکب تخفیف کلی پیدا میکند
life cycle hypothesis فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
voluntary manslaughter قتل غیر عمد با سوء نیت نسبی عبارت از حالتی است که قاتل در اثر غلبه هیجان و غلیان احساسات مرتکب قتلی شودکه در ان رکن عمد به طورکامل موجود نیست و در عین حال قتل غیر عمد هم محسوب نمیشود
belonging وابسته ها
adjective وابسته
subordinate وابسته
contingents وابسته
subordinated وابسته
attributable وابسته به
correspondents وابسته
thereof=of that وابسته به ان
contingent وابسته
adjectives وابسته
akin وابسته
cephalic وابسته به سر
dependent وابسته
febile وابسته به تب
levitical وابسته به
sexual organs وابسته به
pertinent وابسته
related وابسته
affiliate وابسته
affiliates وابسته
affiliating وابسته
elfin وابسته به جن
attache وابسته
of kin وابسته
pyrexic وابسته به تب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com