English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 59 (5 milliseconds)
English Persian
ornate مزین مصنوع
Other Matches
synthesic مصنوع
artifacts مصنوع
artefact مصنوع
artefacts مصنوع
manufactures مصنوع
manufactured مصنوع
manufacture مصنوع
artifact مصنوع
handmade مصنوع دست
synthetic address نشانی مصنوع
made مصنوع ساختگی
man-made مصنوع انسان انسانی
man made مصنوع انسان انسانی
ornamented مزین
clad مزین
adorned مزین
figurate مزین
bedight مزین ساختن
illustrates مزین شدن
illustrate مزین شدن
grnish مزین کردن
primp مزین ساختن
lilied مزین به سوسن
dress مزین کردن
dresses مزین کردن
peacocks مزین به پرطاووس
peacock مزین به پرطاووس
illustrating مزین شدن
ouch مزین ساختن
star spangled مزین به ستاره
tapestried مزین به پارچه مبلی
impearl بامروارید مزین کردن
cartouche لوح نوشته مزین
draping باپارچه مزین کردن
drapes باپارچه مزین کردن
draped باپارچه مزین کردن
drape باپارچه مزین کردن
carbuncled مزین به یاقوت قرمز
column caelata [ستون با تیرهای مزین شده]
emboss مزین کردن پرجلوه ساختن
spangles درخشش باپولک مزین کردن
mense نزاکت داشتن مزین ساختن
spangle درخشش باپولک مزین کردن
cushioned با کوسن وبالش نرم مزین کردن
cushioning با کوسن وبالش نرم مزین کردن
cushions با کوسن وبالش نرم مزین کردن
cushion با کوسن وبالش نرم مزین کردن
gin-palace [خانه عمومی مزین شده در انگلستان]
bridal door [مدخل مزین در گوشه های کلیسا]
gopura [دروازه بلند و مزین مقبره های هندی]
to dress a salad with mayonnaise مزین کردن [ترتیب دادن ] سالاد با مایونز
beset مزین کردن حمله کردن بر
furnishes مزین کردن تهیه کردن
furnish مزین کردن تهیه کردن
besets مزین کردن حمله کردن بر
furnishing مزین کردن تهیه کردن
brooch گل سینه باسنجاق سینه مزین کردن باسنجاق اراستن
brooches گل سینه باسنجاق سینه مزین کردن باسنجاق اراستن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com