English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 117 (6 milliseconds)
English Persian
orienteering مسابقهی دو صحرایی
Other Matches
bleacher صندلیهای چند ردیفی صحرایی نیمکتهای اموزشی صحرایی
playoffs مسابقهی قهرمانی
playoff مسابقهی حذفی
try-outs مسابقهی گزینش
playoff مسابقهی قهرمانی
try-out مسابقهی گزینش
playoffs مسابقهی حذفی
semi-finalist شرکت کننده در مسابقهی نیمه نهایی
semi-finalists شرکت کننده در مسابقهی نیمه نهایی
playoffs مسابقهی پایانی برای تعیین تیم قهرمان
playoff مسابقهی پایانی برای تعیین تیم قهرمان
campestral صحرایی
outdoor صحرایی
mentha piperita نعناع صحرایی
landrail ابچلیک صحرایی
field work کار صحرایی
fieldartillery توپخانه صحرایی
gerbille موش صحرایی
field wire سیم صحرایی
field exercise خدمات صحرایی
field exercise تمرین صحرایی
field glass دوربین صحرایی
field gun توپ صحرایی
field kitchen اشپزخانه صحرایی
field laboratory ازمایشگاه صحرایی
field maintenance نگهداری صحرایی
field notes یادداشتهای صحرایی
field radio بی سیم صحرایی
field ration جیره صحرایی
field shop کارگاه صحرایی
field shop تعمیرگاه صحرایی
field stockade ذخایر صحرایی
out guard گشتی صحرایی
outsentry پاسدار صحرایی
ratton موش صحرایی
scabiosa مامیثای صحرایی
call box تلفن صحرایی
call boxes تلفن صحرایی
field hospital بیمارستان صحرایی
field hospitals بیمارستان صحرایی
fieldmice موش صحرایی
fieldmouse موش صحرایی
prison camp زندان صحرایی
prison camps زندان صحرایی
pavilion چادر صحرایی
corn parsley جعفری صحرایی
corn mayweed بابونه صحرایی
oat جو صحرایی یولاف
can مستراح صحرایی
canning مستراح صحرایی
cans مستراح صحرایی
caracal گربه صحرایی
latrine توالت صحرایی
field glasses عینک صحرایی
crab apple سیب صحرایی
crab apples سیب صحرایی
bindweed نیلوفر صحرایی
vole موش صحرایی
abutilon خطمی صحرایی
voles موش صحرایی
drumhead court martial محاکمه صحرایی
artillery توپخانه صحرایی
field archery تیراندازی صحرایی
fiedl fortifications استحکامات صحرایی
rat موش صحرایی
gerbil موش صحرایی
good king اسفناج صحرایی
gerbils موش صحرایی
good henry اسفناج صحرایی
pavilions چادر صحرایی
english mercury اسفناج صحرایی
field atrillery توپخانه صحرایی
field army ارتش صحرایی
fielded زمینه رزمی صحرایی
fields زمینه رزمی صحرایی
dodder کتان صحرایی لرزیدن
field زمینه رزمی صحرایی
dodders کتان صحرایی لرزیدن
hunter's round نوعی مسابقه صحرایی
field round یک دور تیراندازی صحرایی
convertible table میز صحرایی تا شونده
field officer افسر عملیات صحرایی
fieldpiece تفنگ یا توپ صحرایی
tare ویسیای صحرایی ماشک
hudson seal خز موش صحرایی امریکا
field manual ائین نامه صحرایی
field arrow تیرهای تیراندازی صحرایی
field commands یکانهای صحرایی فرماندهیهای رزمی
field operating فعال درصحرا رده صحرایی
lemmings موش صحرایی قطب شمال
lemming موش صحرایی قطب شمال
field radio رادیوی قابل حمل صحرایی
coyote گرگ صحرایی امریکای شمالی
coyotes گرگ صحرایی امریکای شمالی
land girl n دختری که کارهای صحرایی میکرد
hock گیاهان پنیرک شاهدانه صحرایی
ess دو پیچ در سمت مخالف درمسیر صحرایی
field event ورزش قهرمانی میدانی مسابقات صحرایی
fieldwork کارهای صحرایی :زمین پیمایی ومانندان
peafowl قوقاول بزرگ صحرایی جنوب اسیا
field events ورزش قهرمانی میدانی مسابقات صحرایی
out door صحرایی در هوای ازاد انجام شده
steeplechases اسب دوانی باپرش از مانع اسبدوانی صحرایی
equestrian events مسابقه کنترل اسب و پرش درمسافت صحرایی
steeplechase اسب دوانی باپرش از مانع اسبدوانی صحرایی
field expedient روشهای اضطراری اخراجات در صحرا تدابیر صحرایی
cross country خارج از جاده وشارع اصلی در فضاهای بازدهات صحرایی
greenest چمن صاف و نرم و کوتاه اطراف سوراخ اسبی که هنوزدر مسابقه ازموده نشده میدان تیراندازی صحرایی
green چمن صاف و نرم و کوتاه اطراف سوراخ اسبی که هنوزدر مسابقه ازموده نشده میدان تیراندازی صحرایی
out post پاسدار پست نگهبانی پاسداری دادن پاسدار صحرایی
central pastry kitchen اشپزخانه ثابت پادگانی اشپزخانه غیر صحرایی
pioneer heliport فرودگاه هلی کوپتر صحرایی فرودگاه موقت
hares خرگوش صحرایی گوشت خرگوش
camp chair صندلی سفری صندلی صحرایی
hare خرگوش صحرایی گوشت خرگوش
field work استحکامات صحرایی استحکامات
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com