Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
favouritism
مساعدت نسبت به
Other Matches
leverage
نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
lift fan
توربوفنی که با نسبت کنارگذارزیاد تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکاررود
ohm's law
جریان در یک مدار با ولتاژ نسبت مستقیم وبا مقاومت نسبت عکس دارد
auxiliary
مساعدت
favor
مساعدت
auxiliaries
مساعدت
help
مساعدت
adjutantship
مساعدت
adjutancy
مساعدت
assistance
مساعدت
helped
مساعدت
friendliness
مساعدت
favored
مساعدت
helps
مساعدت
favors
مساعدت
favour
مساعدت
favouring
مساعدت
favours
مساعدت
favoring
مساعدت
liftjet
توربوفن یا توربوجتی بسیارسبک وزنی با نسبت کنارگذرکم که تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکارمیرود
propitiousness
موافقت مساعدت
to render a ssistance
مساعدت کردن
nativism
مساعدت با بومیان
largess
مساعدت وسعت نظر
attributable
قابل نسبت دادن نسبت دادنی
prorata
برحسب نسبت معین بهمان نسبت
i heed your help
به مساعدت شما احتیاج دارم
nationallism
مکتب ملیت اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملل دیگر و لزوم وفاداری مطلق هر تابع نسبت به ملیت خود
blood chit
تقاضای مساعدت و اهدای خون بازوبند تقاضای کمک ازمردم
helps
یاری کردن مساعدت کردن
assist
کمک کردن مساعدت کردن
assisted
کمک کردن مساعدت کردن
assisting
کمک کردن مساعدت کردن
assists
کمک کردن مساعدت کردن
help
یاری کردن مساعدت کردن
aided
یاری کردن مساعدت کردن
favourer
یاری کننده مساعدت کننده
aid
یاری کردن مساعدت کردن
helped
یاری کردن مساعدت کردن
aiding
یاری کردن مساعدت کردن
t ratio
نسبت تی
as compared to
نسبت به
respects
نسبت
apropos of
نسبت به
the rat of to
نسبت دو به سه
proportional
به نسبت
respect
نسبت
towards
نسبت به
relational
نسبت
ratios
نسبت
proportion
نسبت
proportions
نسبت
format
نسبت
formats
نسبت
ratio
نسبت
in regard of
نسبت به
rates
نسبت
cognation
نسبت
in respect of
نسبت به
in respect of
به نسبت
to
تا نسبت به
in connexion with
نسبت به
kinship
نسبت
in relation to
نسبت به
in proprotion to
نسبت به
with respect to
نسبت به
relation
نسبت
in regard to
نسبت به
than
نسبت به
rapport
نسبت
bearing
نسبت
uncross
نسبت
In what proportion ?
به چه نسبت ؟
In the ration lf one to ten .
به نسبت یک به ده
rate
نسبت
in the ratio of
به نسبت
quotient
نسبت
quotients
نسبت
current ratio
نسبت جاری
deposit ratio
نسبت سپرده
attributing
نسبت دادن
us
نسبت بما
toward
بطرف نسبت به
image ratio
نسبت تصویر
relativization
نسبت دادن
impluse ratio
نسبت ضربه
attributes
نسبت دادن
impedance ratio
نسبت امپدانس
factor proportion
نسبت عوامل
feedback ratio
نسبت فیدبک
feedback ratio
نسبت پس خوراند
fineness ratio
نسبت فرافت
hit ratio
نسبت اصابت
glide ratio
نسبت سریدن
gyromagnetic ratio
نسبت ژیرومغناطیسی
aspect ratio
نسبت دید
imputable
نسبت دادنی
roundness
نسبت گردی
attribute
نسبت دادن
cash ratio
نسبت نقدینگی
distribution ratio
نسبت توزیع
in d. of
با بی اعتنایی نسبت به
impluse ratio
نسبت ایمپولز
error ratio
نسبت خطا
imputation
نسبت دادن
saving ratio
نسبت پس انداز
mole ratio
نسبت مولی
ascribable
نسبت دادنی
lay to
نسبت دادن به
porosity
نسبت روزنه ها
affine
نسبت ازدواجی
affine
نسبت سلبی
advalorem
به نسبت قیمت
compression ratio
نسبت تراکم
concentration ratio
نسبت تمرکز
price ratio
نسبت قیمت
aspect ratio
نسبت صفحه
operating ratio
نسبت عملیاتی
mobility ratio
نسبت تحرک
bear on
نسبت داشتن
baud rate
نسبت باود
nines complement
متمم نسبت به 9
bypass ratio
نسبت کنارگذاری
magnetogyric ratio
نسبت ژیرومغناطیس
one's complement
متمم نسبت به یک
assion
نسبت دادن
liquidity ratio
نسبت نقدینگی
aspect ratio
نسبت تصویر
activity ratio
نسبت فعالیت
oxygen ration
نسبت اکسیژن
acidity coefficient
نسبت اکسیژن
proximity of blood
قرابت نسبت
ratio detector
اشکارساز نسبت
ratio of transformer
نسبت مبدل
ionic ratio
نسبت یونی
transformer ratio
نسبت مبدل
recycle ratio
نسبت بازگردانی
recycling ratio
نسبت بازگردانی
reduction ratio
نسبت کاهش
inverse ratio
نسبت معکوس
inverse ratio or proportion
نسبت معکوس
prorenata
نسبت موافق
visibility
نسبت دید
abundance ratio
نسبت فراوانی
absorption ratio
نسبت جذب
contact ratio
نسبت تماس
progenitorship
نسبت جدی
progressive ratio
نسبت تصاعدی
control ratio
نسبت فرمان
correlation ratio
نسبت همبستگی
cost benefit ratio
نسبت فایده
abundance
نسبت فراوانی
he is faithful to me
نسبت به من باوفاست
relation
رابطه نسبت
to behave toward
رفتارکردن نسبت به
blood
نسبت خویشاوندی
rate
اندازه نسبت
to put down
نسبت دادن
correspondingly
بهمان نسبت
transformation ratio
نسبت تبدیل
transmissivity
نسبت فرافرستی
two's complement
متمم نسبت به دو
ascribe
نسبت دادن
there is nothing wanting
چیزی کم نسبت
to do by
رفتارکردن نسبت به
ascribing
نسبت دادن
ascribes
نسبت دادن
ascribed
نسبت دادن
velocity ratio
نسبت سرعت
viscosity ratio
نسبت گرانروی
credit
نسبت دادن
credited
نسبت دادن
crediting
نسبت دادن
regards
باره نسبت
regarded
باره نسبت
regard
باره نسبت
rates
اندازه نسبت
percentage
نسبت یا درصد
void ratio
نسبت منفذها
voltage ratio
نسبت ولتاژ
connection
بستگی نسبت
credits
نسبت دادن
water cement ratio
نسبت اب و سیمان
weight ratio
نسبت وزن
connexions
بستگی نسبت
percentages
نسبت یا درصد
ten's complement
متمم نسبت به 01
into
نسبت به مقارن
sensitivity ratio
نسبت حساسیت
imputed
نسبت دادن
imputes
نسبت دادن
imputing
نسبت دادن
shunt ratio
نسبت شنت
strength ratio
نسبت استحکام
stress ratio
نسبت تنش
relationship
وابستگی نسبت
self relative
نسبت بخود
scalling factor
نسبت اشل
impute
نسبت دادن
attribution
نسبت دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com