English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English Persian
stow away مسافرت قاچاقی کردن باکشتی وغیره
Other Matches
treks کوچ مسافرت باگاری بازحمت حرکت کردن باسختی واهستگی مسافرت کردن
trekking کوچ مسافرت باگاری بازحمت حرکت کردن باسختی واهستگی مسافرت کردن
trekked کوچ مسافرت باگاری بازحمت حرکت کردن باسختی واهستگی مسافرت کردن
trek کوچ مسافرت باگاری بازحمت حرکت کردن باسختی واهستگی مسافرت کردن
trip مسافرت مسافرت کردن
trips مسافرت مسافرت کردن
tripped مسافرت مسافرت کردن
ship باکشتی فرستادن یا حمل کردن
ships باکشتی فرستادن یا حمل کردن
sailings باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sail باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailed باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
the incidents of a journey رویدادهای یک مسافرت اتفاقات جزئی و گوناگون یک مسافرت
to smuggle out قاچاقی صادر کردن یافرستادن
to smuggle in قاچاقی اوردن یاوارد کردن
still hunt بطور قاچاقی ماهیگیری کردن
steamboat قایق بخاری باکشتی بخارسفر کردن
camels مسافرت کردن باشتر
camel مسافرت کردن باشتر
To travel night and day . شب وروز مسافرت کردن
commute مسافرت کردن بابلیط تخفیف دار
commuted مسافرت کردن بابلیط تخفیف دار
itinerate سیار بودن مسافرت تبلیغاتی کردن
roadworthy اماده مسافرت قابل سفر کردن
commutes مسافرت کردن بابلیط تخفیف دار
commuting مسافرت کردن بابلیط تخفیف دار
bootleg <adj.> قاچاقی
wildcat قاچاقی
wildcats قاچاقی
under the counter قاچاقی
embarcation حمل باکشتی
embarcation عزیمت باکشتی
imbark باکشتی بودن
waterline خط بر خورد اب باکشتی
mountaion dew عرق قاچاقی
adulterine قاچاقی تقلبی
to sail a sea باکشتی عبورکردن ازدریا
shippable قابل حمل باکشتی
moonlighting بطور قاچاقی کارکردن
moonlighted بطور قاچاقی کارکردن
hooch مشروب قاچاقی وپست
moonlight بطور قاچاقی کارکردن
moonlights بطور قاچاقی کارکردن
pot(heen ویسکی قاچاقی ایرلندی
traveled سفر کردن مسافرت کردن
travels سفر کردن مسافرت کردن
travel سفر کردن مسافرت کردن
shipment کالای حمل شده باکشتی
shipments کالای حمل شده باکشتی
floating cargo باری که باکشتی حمل میشود
shipper حمل کمننده کالا باکشتی
bootleg معامله قاچاقی انجام دادن
illicit قاچاقی نامشروع غیر مجاز
how many day's sail is it? چند روز راه است باکشتی
moonlighter کسیکه بطور قاچاقی کار میکند
shipments ارسال کالا باکشتی کالای ارسالی با کشتی
shipment ارسال کالا باکشتی کالای ارسالی با کشتی
He smuggled the car into England ( across the British frontier ) . اتوموبیل را قاچاقی وارد مرز انگلستان کرد
To turn on the light(radio, T. V). چراغ ( رادیو ؟تلویزیون وغیره ) راروشن کردن
twiddling باساعت مچی وغیره بازی کردن وررفتن
taxidermist ویژه گر پر کردن پوست حیوانات باکاه وغیره
To turn off the lights. (T. V. ,radio). چراغ ( تلویزیون ؟ رادیو وغیره ) راخاموش کردن
twiddled باساعت مچی وغیره بازی کردن وررفتن
twiddles باساعت مچی وغیره بازی کردن وررفتن
twiddle باساعت مچی وغیره بازی کردن وررفتن
swab پنبه برای پاک کردن زخم وگوش وغیره
swabs پنبه برای پاک کردن زخم وگوش وغیره
to listen with rapt attention با مجذوبیت تمام گوش کردن با ششدانگ حواس وغیره
barnstorms مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorming مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstormed مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorm مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
lotion محلول طبی مخصوص شستشویا ضدعفونی کردن صورت وغیره لوسیون
lotions محلول طبی مخصوص شستشویا ضدعفونی کردن صورت وغیره لوسیون
tunes میزان کردن میزان کردن الت موسیقی یارادیو وغیره
tune میزان کردن میزان کردن الت موسیقی یارادیو وغیره
tour مسافرت
touring مسافرت
journeyed مسافرت
traveled مسافرت
toured مسافرت
travels مسافرت
tours مسافرت
locomotion مسافرت
journeys مسافرت
journey مسافرت
journeying مسافرت
travel مسافرت
shingle توفال چوبی یاسیمانی وغیره توفال کوبی کردن
passports اجازه مسافرت
passport اجازه مسافرت
river trip مسافرت رودخانه ای
jaunts مسافرت کوچک
walkabouts مسافرت پیاده
peregrination مسافرت دور
trip ticket بلیط مسافرت
jaunt مسافرت کوچک
peregrinations مسافرت دور
hitchhike مسافرت مفتی
dromomania جنون مسافرت
visit مسافرت معاینه
walkabout مسافرت پیاده
visits مسافرت معاینه
visited مسافرت معاینه
royal progress مسافرت شاهانه
campaign مسافرت درداخل کشور
campaigned مسافرت درداخل کشور
trip ticket برگه اجازه مسافرت
port مامن مبدا مسافرت
holiday at the seaside [British] مسافرت کنار دریا
holiday by the seaside [British] مسافرت کنار دریا
yachting مسافرت با قایق تفریحی
travelogs سخنرانی درباره مسافرت
travelogue سخنرانی درباره مسافرت
travelogues سخنرانی درباره مسافرت
sailings مسافرت با قایق بادی
package holiday مسافرت بسته بندی
traversabel سخنرانی درباره مسافرت
all-expense tour مسافرت بسته بندی
trial trip مسافرت ازمایشی یا امتحانی
package tour مسافرت بسته بندی
campaigns مسافرت درداخل کشور
train journey from ... over ... to ... مسافرت با قطار از ... از راه ... به ...
Get ready for the journey(trip) برای مسافرت حاضر شو
sail مسافرت با قایق بادی
campaigning مسافرت درداخل کشور
churchills v to moscow مسافرت چرچیل به مسکو
sailed مسافرت با قایق بادی
We have a long journey before us . مسافرت طولانی در پیش داریم
waybill خط سیر مسافر راهنمای مسافرت
riding گردش و مسافرت لنگر گاه
foy سوری که بخاطر مسافرت میدهند
roadability راهواری قابل مسافرت در جاده
passenger mile طول راه مسافرت به حسب میل
mal de mer سرگیجه وحالت قی در نتیجه مسافرت با کشتی
I travel tomorrow [afternoon] . من فردا [بعد از ظهر] به مسافرت می روم.
astronautics مطالعهء امکان مسافرت بکرات دیگر
I have a short trip ahead. قرار است یک مسافرت کوتاهی بروم
flying بال وپر زن بسرعت گذرنده مسافرت هوایی
How long does the crossing take? چه مدت این مسافرت دریایی طول می کشد؟
road test ازمایش امادگی وسائط نقلیه برات مسافرت
command sponsored dependent بستگان نظامیانی که با خرج ارتش بخارج مسافرت می کنند
crunched صدای خرد کردن یا خرد شدن چیزی زیر دندان یا زیر چرخ وغیره
crunches صدای خرد کردن یا خرد شدن چیزی زیر دندان یا زیر چرخ وغیره
crunch صدای خرد کردن یا خرد شدن چیزی زیر دندان یا زیر چرخ وغیره
traveling fellowship بورس تحصیلی شامل هزینه مسافرت وتحقیقات در خارج از محل خود
et cetera وغیره
And so on and so forth. Etcetera et cetera . وغیره وغیره
etcaetera وغیره
sheeting ملافه وغیره
snapped قفلکیف وغیره
pile پرزقالی وغیره
dale خلیج وغیره
dales خلیج وغیره
piled پرزقالی وغیره
snaps قفلکیف وغیره
snapping قفلکیف وغیره
snap قفلکیف وغیره
vases گلدان نقره وغیره
service charge سرویس مهمانخانه وغیره
frontlet پیشانی اسب وغیره
shell پوست فندق وغیره
dower لانه خرگوش وغیره
furnaces تون حمام وغیره
dossal پشتی صندلی وغیره
stationed ایستگاه اتوبوس وغیره
station ایستگاه اتوبوس وغیره
shelling پوست فندق وغیره
curlicue تزئینات خطاطی وغیره
dossel پشتی صندلی وغیره
shells پوست فندق وغیره
snouts لوله کتری وغیره
subsidence تخفیف درد وغیره
sash حمایل نظامی وغیره
seance جلسه احضارارواح وغیره
coronel هاله خورشید وغیره
tubes لوله خمیرریش وغیره
trap زانویی مستراح وغیره
clop لنگی اسب وغیره
coronal هاله خورشید وغیره
tamp سوراخی را با شن وغیره پرکردن
To score a goal . گل زدن ( درفوتبال وغیره )
vase گلدان نقره وغیره
pillbox قوطی حب دارو وغیره
pillboxes قوطی حب دارو وغیره
coequal درشان ومقام وغیره
furnace تون حمام وغیره
ratoon نهال موز وغیره
Dont move . Hold it. Keep stI'll. بی حرکت ( در عکاسی وغیره )
sashes حمایل نظامی وغیره
propeller پروانه هواپیماوکشتی وغیره
stations ایستگاه اتوبوس وغیره
dollops دسته علف وغیره
propellor پروانه هواپیماوکشتی وغیره
tube لوله خمیرریش وغیره
snout لوله کتری وغیره
dollop دسته علف وغیره
spinule خارهای ریز چرخ وغیره
closures دریچه درب بطری وغیره
The kI'lled and the wounded. کشته وزخمی ( در جنگ وغیره )
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com