English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 106 (6 milliseconds)
English Persian
self composed مستولی بر احساسات خود
Other Matches
prevails مستولی شدن
prevail مستولی شدن
prevailed مستولی شدن
plow under بخاک سپردن مستولی شدن بر
emotions احساسات
soulful پر از احساسات
heartbeat احساسات
heartbeats احساسات
sentiments احساسات
emotion احساسات
enthusing احساسات رابرانگیختن
nationallism احساسات ملی
to gall a person's kibes احساسات کسی را
folkway احساسات عمومی
emotionless عاری از احساسات
heartstrings احساسات عمیق
acold بدون احساسات
emotive وابسته به احساسات
affect احساسات برخورد
affects احساسات برخورد
d. of feeling نازکی احساسات
enthuses احساسات رابرانگیختن
enthused احساسات رابرانگیختن
enthuse احساسات رابرانگیختن
schwarmerei احساسات افراطی
affecting محرک احساسات
schwarmerei احساسات شدید
impressive برانگیزنده احساسات
brace تحریک احساسات
braced تحریک احساسات
rhapsodically از روی احساسات
rhapsodical ناشی از احساسات
sentimentalize با احساسات امیختن
religious sentiments احساسات وعقاید مذهبی
shake-up احساسات راتحریک کردن
shake-ups احساسات راتحریک کردن
sexier دارای احساسات شهوانی
sexiest دارای احساسات شهوانی
sexy دارای احساسات شهوانی
seentimentally از روی احساسات یا عاطفه
sentimentalization ایجاد احساسات وعواطف
sentimentalism گرایش بسوی احساسات
neighbourly feelings احساسات همسایگی همدردی
heartstring عمیق ترین احساسات دل
shake up احساسات راتحریک کردن
heart goes out to someone <idiom> ابراز احساسات کردن
soft spot for someone/something <idiom> احساسات تندوتیز داشتن
internationalism احساسات بین المللی
sweep off one's feet <idiom> بر احساسات فائق آمدن
pathetic دارای احساسات شدید
fanatical دارای احساسات شدید
fanatic دارای احساسات شدید
mush احساسات بیش ازحد
white hot دارای احساسات برانگیخته
white-hot دارای احساسات برانگیخته
fanatics دارای احساسات شدید
sentimental مبنی بر احساسات یا عقیده
sentimentally از روی احساسات یاعاطفه
sensate با احساسات درک کردن
unfeeling بیحس فاقد احساسات
sentient حساس دستخوش احساسات
sentimentality گرایش بسوی احساسات
sectarianize با احساسات و تعصبات مسلکی امیختن
close to home <idiom> به احساسات شخصی نزدیک شدن
To play (trifle) with someones feeling. با احساسات کسی بازی کردن
get a grip of oneself <idiom> کنترل کردن احساسات شخصی
pathognomic وابسته به تشخیص ناخوشی یا احساسات
your words offended her سخنان شما به احساسات اوبرخورد
wear one's heart on one's sleeve <idiom> نشان دادن تمام احساسات
high mind با مناعت دارای احساسات بلند
wounded feelings رنجش برخوردگی احساسات جریحه دار
philanthropic feelings احساسات بشر دوستانه و نوع پرستانه
pornography نقاشی یا عکس محرک احساسات جنسی
tough minded دارای فکر خشن وبدون احساسات
soul searching بررسی دقیق احساسات وانگیزههای خود
heart strings عمیق ترین احساسات دل رشته هایاریسمانهای دل
soul-searching بررسی دقیق احساسات وانگیزههای خود
She has emotional entanglements (involvement ) . گرفتاریهای احساسی دارد ( عشق ؟ احساسات وغیره )
debunks احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
homosexuals دارای احساسات جنسی نسبت به جنس موافق
homosexual دارای احساسات جنسی نسبت به جنس موافق
soap opera نمایشهای تلویزیونی یارادیویی پر احساسات وکم ارزش
soap operas نمایشهای تلویزیونی یارادیویی پر احساسات وکم ارزش
debunking احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
debunked احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
debunk احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
passion اشتیاق وعلاقه شدید احساسات تند وشدید
slobbering دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
slobbers دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
slobbered دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
eroticism تحریک احساسات شهوانی بوسیله تخیل ویابوسایل هنری
slobber دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
fiend دارای احساسات شدید [دیوانه وار مشتاق یا علاقه مند]
parabiosis برگشت ووقفه فعالیت حیاتی موجود فرونشستگی احساسات یافعالیت
oedipus complex احساسات محبت امیزبچه نسبت به والدین جنس مخالف خود
his words injured my feelings سخنایش بمن برخورد سخنانش احساسات مراجریحه دار کرد
oedipal وابسته به احساسات و علائق کودکان 3 تا 6 ساله نسبت بوالدین جنس مخالف خود
demagogisme استفاده نامشروع از احساسات حاد و تعصبات عوام و مردم کوچه و بازار به منظور وصول به اهداف سیاسی
erogenous ارضاکننده تحریکات شهوانی و جنسی محرک احساسات جنسی
exhibitionism نوعی انحرافات جنسی که دران شخص بوسیله نشان دادن الت جنسی خود احساسات شهوانی رافرومینشاند عریان گرائی
sex احساسات جنسی روابط جنسی
sexes احساسات جنسی روابط جنسی
approval by acclamation تصویب به وسیله کف زدن وابراز احساسات این گونه تصویب زمانی مصداق پیدامیکند که مخالف جدی وجودنداشته باشد و طبعا" مسئله شمردن صاحبان اصوات تحسین امیز منتفی است
feelings indigenous to man احساسات طبیعی انسان احساساتی که در انسان بومی یا طبیعی هستند
voluntary manslaughter قتل غیر عمد با سوء نیت نسبی عبارت از حالتی است که قاتل در اثر غلبه هیجان و غلیان احساسات مرتکب قتلی شودکه در ان رکن عمد به طورکامل موجود نیست و در عین حال قتل غیر عمد هم محسوب نمیشود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com