English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 125 (8 milliseconds)
English Persian
humanitarianism مسلک بشر دوستی
Search result with all words
humanism مسلک نوع پرستی و انسان دوستی ادبیات و فرهنگ
Other Matches
unprincipled بی مسلک
ideologies مسلک
ideology مسلک
sects مسلک
sect مسلک
methods مسلک
of same principle هم مسلک
coleague in a party هم مسلک
bad principled بد مسلک
method مسلک
nothingarian بی مسلک
principle مسلک
square toed قدیمی مسلک
heresy مسلک خاص
schism مسلک انشعابی
fuddy-duddies قدیمی مسلک
schisms مسلک انشعابی
uptight قدیمی مسلک
fuddy-duddy قدیمی مسلک
unreconstructed قدیمی مسلک
old hat قدیمی مسلک
heresies مسلک خاص
policy مسلک سیاست
coteries گروه هم مسلک
coterie گروه هم مسلک
policies مسلک سیاست
dodos آدم قدیمی مسلک
dodoes آدم قدیمی مسلک
dodo آدم قدیمی مسلک
slow coach ادم قدیمی مسلک
fud ادم قدیمی مسلک
romanize کاتولیک مسلک کردن
passe کهنه مسلک گذشته
turncoat کسی که تغییر مسلک بدهد
turncoats کسی که تغییر مسلک بدهد
fogyish مانع پیشرفت قدیمی مسلک
fusty کفک زده قدیمی مسلک
fustier کفک زده قدیمی مسلک
fustiest کفک زده قدیمی مسلک
snollygoster ادم زیرک ولی بی مسلک
tergiversate از مسلک خود دست کشیدن
idealism خیال پرستی مسلک اصالت تصور
philogyny زن دوستی
togetherness دوستی
uxoriousness زن دوستی
sodality دوستی
peace دوستی
fellowships دوستی
friendships دوستی
fellowship دوستی
friendship دوستی
brotherliness دوستی
professed love دوستی زبانی
protestation of frienship ادعای دوستی
philoprogenitiveness بچه دوستی
self love خود دوستی
the utmost love منتهای دوستی
ties of friendship قیودیاعلاقه دوستی
under cover of frind ship بعنوان دوستی
wanderlust اوارگی دوستی
ritualism تشریفات دوستی
motherly love دوستی مادرانه
fraternization دوستی کردن
philanthropy بشر دوستی
algophilia درد دوستی
lastering friendship دوستی پا بر جا یا ثابت
brotherly ازروی دوستی
love feast عید دوستی
taphophilia گور دوستی
negrophilism دوستی بازنگیان
fraternal love دوستی برادری
paternal love دوستی پدرانه
altruism نوع دوستی
ophilia مار دوستی
humanitarianism بشر دوستی
excessive love دوستی زیاد
negrophilism سیاه دوستی
electrophilic addition افزایش الکترون دوستی
endearing از روی دوستی و محبت
breach of friendship بهم زدن دوستی
cozy up to (someone) <idiom> باکسی دوستی برقرارکردن
bibliomania جنون کتاب دوستی
algolagnia درد دوستی جنسی
sportsmanship ورزش دوستی مردانگی
The bonds of friendship (affection). رشته دوستی والفت
Some friendship ! This is a fine way to treat a friend ! معنی دوستی را هم فهمیدیم
electrophilic attack حمله الکترون دوستی
kiss of death دوستی خاله خرسه
fawn افهار دوستی کردن
fawned افهار دوستی کردن
fawns افهار دوستی کردن
liquorish حاکی ازنوشابه دوستی
philosophically ازراه حکمت دوستی
gregariously از روی جمعیت دوستی
ties of friendship انچه دوستی اقتضامیکند
humanitarianism فلسفه همنوع دوستی
to make friends with anyone با کسی اشنایی یا دوستی
patriotically از روی میهن دوستی
humanism نوع دوستی ادبیات وفرهنگ
theocentrism توجه بخدا خدا دوستی
nucleophilic aromatic substitution استخلاف هسته دوستی اروماتیکی
i reckon اطمینان به دوستی کسی داشتن
they are sworn frends با هم پیمان دوستی بسته اند
theocentricity توجه بخدا خدا دوستی
electrophilic aromatic substitution استخلاف الکترون دوستی اروماتیکی
He came under the guise of friend ship . درقالب دوستی ظاهر ( وارد ) شد
He did it out of friendship. ازروی دوستی اینکار راکرد
they are sworn frends بیکدیگر سوگند دوستی خورده اند
haunts دوستی روحی که زیاد بمحلی امدوشدکند
to interrupt a friendship رشته دوستی را با کسی پاره کردن
haunt دوستی روحی که زیاد بمحلی امدوشدکند
i reckon روی دوستی کسی حساب کردن
(not) have anything to do with someone <idiom> نخواستن دوستی یا کار یا تجارت داشتن
wanderlust علاقه مند به سیاحت سفر دوستی
snake in the grass <idiom> دشمنی که وانمود به دوستی میکند (دشمن دوست نما)
Please accept this gift as a mark of my friendship. لطفا"این هدیه رابعلامت ونشانه دوستی من بپذیرید
curry favor <idiom> هندوانه زیر بغل کسی گذاشتن برای دوستی ویا کمک
communism مسلک اشتراکی مرام اشتراکی مردم گرایی
backstabber خیانتکار [همکاری یا دوستی که قابل اعتماد در نظر گرفته شود اما پشت سر آدم حمله می کند ]
formulism رعایت کامل فرمول یا قاعده فرمول دوستی
rapallo treaty قرارداد یا معاهده راپالو قرارداد دوستی منعقده بین دولتین المان و شوروی به سال 2291 در محل راپالوواقع در ایتالیا
peace pact میثاق دوستی میثاق تحریم جنگ
fabianism نحله سوسیالیستی معتدل که به سال 4881 درانگلستان تشکیل شد و در واقع پایه حزب کارگر محسوب میشود . اصحاب این مسلک باعقاید مارکس در زمینه لزوم کشمکش طبقاتی و نیز انقلاب و شدت عمل جهت وصول به اهداف سوسیالیزم موافقت ندارند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com