English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
commonable مشترک دارای حق چرادرزمین عمومی
Other Matches
collective مشترک عمومی
interrelated دارای مناسبات مشترک
monogenic دارای ریشه واصل مشترک
concrescent دارای رشد مشترک یا هماهنگ
paronymous دارای وجه اشتقاق مشترک
common of pasturage حق چرادرزمین دیگری
consolidation container کانتینر کالاهای عمومی جعبه حمل کالاهای مشترک
consolidated motor pool خودروگاه تمرکزی خودروگاه عمومی یا مشترک
common use مورد استفاده عمومی استفاده مشترک
common items اقلام تدارکاتی عمومی اقلام مشترک
heterodox دارای مذهب وعقایدی مخالف عقاید عمومی
sig Interest Special زیرمجموعهای از یک سازمان تخصصی یا کلوپ استفاده کنندگان است بااعضایی دارای علاقههای مشترک
common divisor مقسوم علیه مشترک بخشیاب مشترک
joint venture سرمایه گذاری مشترک تجارت مشترک
joint نیروهای مشترک عملیات مشترک
subscribers مشترک روزنامه وغیره مشترک
subscriber مشترک روزنامه وغیره مشترک
general quarters اماده باش عمومی دریایی محلهای سکونت عمومی
introduced بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introduce بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introduces بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introducing بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
common hardware ابزار و الات عمومی سخت ابزارهای عمومی
cooperative scorer بهره گیرنده از روش سرمایه گذاری مشترک استفاده کننده از سرمایه گذاری مشترک
general orders دستورات عمومی دستورالعملهای عمومی
general porpose کارهای عمومی مصارف عمومی
consolidated dining facility تاسیسات غذاخوری عمومی مجتمع غذاخوری عمومی
isobars دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobare دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
cementitious دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
soft shelled دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
ringent دارای دهن باز دارای لبان برگشته
acinaseous دارای تخم و بذر دارای تخمدان
gravel blind دارای چشم تار دارای دید کم
low tension دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
virile دارای نیروی مردی دارای رجولیت
galleried دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
joint مشترک
commonalities مشترک
sense حس مشترک
senses حس مشترک
common user مشترک
commonest مشترک
conjoint مشترک
common مشترک
participant مشترک
intercommon حق مشترک
subscriber's line خط مشترک
party lines خط مشترک
party line خط مشترک
held in common مشترک
commonality مشترک
participants مشترک
subscribers مشترک
subscriber مشترک
sensed حس مشترک
commoners مشترک
common carrier موسسه حمل و نقل عمومی شرکت حمل و نقل عمومی متصدی حمل و نقل
outrigged دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
jointly owned property مال مشترک
local subscriber مشترک داخلی
party parpet جانپناه مشترک
subscriber's cable کابل مشترک
commoners مشترک اشتراکی
subscriber's line خط متعلق به مشترک
joint zone منطقه مشترک
tenancy in common استیجار مشترک
common مشترک اشتراکی
telephone subscriber مشترک تلفنی
commonest مشترک اشتراکی
line termination circuit اتصال مشترک
subscriber's station مرکز مشترک
subscriber's number شماره مشترک
commonwealth مشترک المنافع
commonwealths مشترک المنافع
synergy عمل مشترک
joint supply عرضه مشترک
co-author نویسندهی مشترک
condominium حکومت مشترک
intercommunion ارتباط مشترک
intercommunion اقدام مشترک
interrelation مناسبات مشترک
Common Market بازار مشترک
insurance certificate بیمه مشترک
joint account حساب مشترک
joint adventure تجارت مشترک
condominium مالکیت مشترک
condominium حاکمیت مشترک
co-authors نویسندهی مشترک
EEC بازار مشترک
halvers نیمه مشترک
party line مرز مشترک
party lines مرز مشترک
condominiums تسلط مشترک
condominiums حاکمیت مشترک
condominiums مالکیت مشترک
condominiums حکومت مشترک
condominium تسلط مشترک
trunk circuit معبر مشترک
subscriber line خط مشترک [مخابرات]
joint مشترک الحاقی
joint ستاد مشترک
joint exercise مانور مشترک
joint force نیروی مشترک
joint ownership مالکیت مشترک
joint products محصولات مشترک
joint resolution تصمیم مشترک
joint services خدمات مشترک
joint staff ستاد مشترک
joint exercise تمرین مشترک
factor عامل مشترک
joint command فرماندهی مشترک
joint command یکان مشترک
joint committee کمیسیون مشترک
joint costs هزینههای مشترک
joint costs هزینه مشترک
joint declaration بیانیه مشترک
joint demand تقاضای مشترک
factors عامل مشترک
joint stock سرمایه مشترک
complex fraction برخه مشترک
common fraction مخرج مشترک
common trait ویژگی مشترک
common storage حافظه مشترک
party wall دیوار مشترک
common progarm برنامه مشترک
bottom layer لایه مشترک
party walls دیوار مشترک
common multiple مضرب مشترک
common denominators مخرج مشترک
intersection فصل مشترک
complex fraction مخرج مشترک
commonweal مشترک المنافع
common wealth مشترک المنافع
common wall دیوار مشترک
intersections فصل مشترک
common language زبان مشترک
meant میان مشترک
interfaces وجه مشترک
coinsurance بیمه مشترک
co insurance بیمه مشترک
interface سطح مشترک
coenotrope گرایش مشترک
cenotrope گرایش مشترک
interface وجه مشترک
middling جمله مشترک
combined publications نشریات مشترک
coefficient عامل مشترک
coefficients عامل مشترک
rachis دیرک مشترک
interfaces سطح مشترک
common gender جنس مشترک
common fronties مرز مشترک
common fate سرنوشت مشترک
common factor عامل مشترک
common area ناحیه مشترک
caveat subscriptor اخطار به مشترک
joint shares سهام مشترک
mutual debts دیون مشترک
cooperation کار مشترک
my and his father پدر مشترک من و او
collaboration همکاری مشترک
mutual interests منافع مشترک
mutual responsibility مسئوولیت مشترک
co-operation کار مشترک
collaboration کار مشترک
cooperative work همکاری مشترک
cooperative work کار مشترک
cooperation همکاری مشترک
concerted action عمل مشترک
co-operation همکاری مشترک
common denominator مخرج مشترک
joint amphibious operations عملیات مشترک اب خاکی
joint adventure سرمایه گذاری مشترک
joint bond تعهد یا ضمانت مشترک
interrelate مناسبات مشترک داشتن
interrelates مناسبات مشترک داشتن
interrelating مناسبات مشترک داشتن
joint chief of staff رئیس ستاد مشترک
digital subscriber line [DSL] خط مشترک دیجیتال [مخابرات ]
common ion effect اثر یون مشترک
party parpet دست انداز مشترک
line termination circuit مدار مشترک تلفنی
common base circuit مدار یا پایه مشترک
jcs رئیس ستاد مشترک
interfaces دفتر مشترک قسمتها
interosculation همانندی باصفات مشترک
joint account حساب بانکی مشترک
common emitter با ساتع کننده مشترک
interfacical polymerization بسپارش در سطح مشترک
common emitter circuit مدار امیتر مشترک
interosculate صفات مشترک داشتن
common d. مقسوم علیه مشترک
common denominator مخرج مشترک [ریاضی]
common collector circuit مدار کلکتور مشترک
common collector با جریان روب مشترک
gold pool صندوق مشترک طلا
osculate صفات مشترک داشتن
shared paranoid disorder اختلال پارانویایی مشترک
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com