English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 106 (8 milliseconds)
English Persian
warless معاف از جنگ
Search result with all words
exemption از خدمت معاف کردن معاف کردن
free port بندری که معاف ازحقوق گمرکی میباشد بندری که قابل استفاده همه کشتیهای تجارتی میباشد
free ports بندری که معاف ازحقوق گمرکی میباشد بندری که قابل استفاده همه کشتیهای تجارتی میباشد
excusable معاف شدنی
excuse معاف کردن
excused معاف کردن
excuses معاف کردن
excusing معاف کردن
duty-free معاف از گمرک
scot free معاف از مالیات
scot-free معاف از مالیات
frank معاف کردن مهر زدن
franked معاف کردن مهر زدن
franker معاف کردن مهر زدن
frankest معاف کردن مهر زدن
franking معاف کردن مهر زدن
franks معاف کردن مهر زدن
remit معاف کردن
remits معاف کردن
remitted معاف کردن
remitting معاف کردن
dispense معاف کردن بخشیدن
dispensed معاف کردن بخشیدن
dispenses معاف کردن بخشیدن
dispensing معاف کردن بخشیدن
dismiss مرخص کردن معاف کردن
dismisses مرخص کردن معاف کردن
dismissing مرخص کردن معاف کردن
absolve کسی را ازانجام تعهدی معاف ساختن
absolved کسی را ازانجام تعهدی معاف ساختن
absolves کسی را ازانجام تعهدی معاف ساختن
absolving کسی را ازانجام تعهدی معاف ساختن
enfranchise از بندگی رهاندن معاف کردن
enfranchised از بندگی رهاندن معاف کردن
enfranchises از بندگی رهاندن معاف کردن
enfranchising از بندگی رهاندن معاف کردن
emeritus افتخارا ازخدمت معاف شده
dispensable معاف کردنی
exonerate معاف کردن
exonerate معاف
exonerated معاف کردن
exonerated معاف
exonerates معاف کردن
exonerates معاف
exonerating معاف کردن
exonerating معاف
exempt معاف
exempt معاف کردن
exempt معاف ازخدمت شدن یا کردن
exempted معاف
exempted معاف کردن
exempted معاف ازخدمت شدن یا کردن
exempting معاف
exempting معاف کردن
exempting معاف ازخدمت شدن یا کردن
exempts معاف
exempts معاف کردن
exempts معاف ازخدمت شدن یا کردن
freeway شاهراهی که از حق راهداری معاف است
freeways شاهراهی که از حق راهداری معاف است
affranchize معاف کردن
carded for record از خدمت صف معاف
carnet اسنادی که در حمل بین المللی بکار برده میشود وموقع عبور محموله توسط کامیون از مرزهای متعددمحموله را از پرداخت حقوق گمرکی بین راه معاف می داردومحموله درمقصد باز وحقوق گمرکی مربوطه پرداخت می گردد
dispend معاف کردن
dispense with معاف شدن از
dissolvable معاف شدنی
duties free معاف از حقوق گمرکی
duty free معاف از عوارض گمرکی
duty free معاف ار مالیات
duty free معاف ازحقوق گمرکی
excused list فهرست معاف ها
excuser معاف کننده
exempt from duty معاف از خدمت
exempt player بازیگر معاف از انجام مراحل مقدماتی به علت سوابق او
exempted , adressee گیرنده معاف از اجرای دستور
exemptible معاف شدنی
exonerated from معاف از
fpa معاف از جبران خسارت خاص
free of all average معاف از هرگونه خسارت
free of charge معاف از حقوق گمرکی
free of duty معاف از عوارض گمرکی
free of general average معاف از خسارات عمومی
free of particular average معاف از خسارات جزئی
free zone منطقهای که ازحقوق گمرکی معاف میباشد
protect a player معاف از انتقال
tax exempt معاف از مالیات
tax free معاف از مالیات
to buy off با پول معاف کردن
to let off معاف کردن ردکردن
Personal effects are duty-free. لوازم شخصی معاف از حقوق گمرکی است
to dismiss [remove] the board of managers مرخص کردن [معاف کردن] هیئت مدیره
to fall out معاف کردن [ارتش]
to dismiss [American E] معاف کردن [ارتش]
free from taxes <adj.> معاف از مالیات
taxless <adj.> معاف از مالیات
non-assessable <adj.> معاف از مالیات
non-taxable <adj.> معاف از مالیات
tax-exempt <adj.> معاف از مالیات
tax-free <adj.> معاف از مالیات
zero-rated <adj.> معاف از مالیات
Other Matches
free of tax [only after nouns] <adj.> معاف از مالیات
exempt from taxes [only after nouns] <adj.> معاف از مالیات
exempt from taxation [only after nouns] <adj.> معاف از مالیات
to be excused [from work or school] معاف بودن [از کار یا مدرسه]
to release [from responsibility, duty] معاف کردن [از وظیفه یا خدمت ]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com