Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 159 (8 milliseconds)
English
Persian
object of protest
معترض علیه
party against whom a protest is made
معترض علیه
Other Matches
in personam
علیه شخص خاصی علیه انسان
demonstrator
معترض
objector
معترض
demonstrators
معترض
protester
معترض
protesters
معترض
remonstrant
معترض
objectors
معترض
demurrer
معترض
demurrant
معترض
opposer
معترض
molest
معترض شدن
molests
معترض شدن
molesting
معترض شدن
molested
معترض شدن
snap up
معترض شدن
protestor
واخواهی دهنده معترض
molested
معترض شدن تجاوز کردن
molesting
معترض شدن تجاوز کردن
molest
معترض شدن تجاوز کردن
molests
معترض شدن تجاوز کردن
unmolested
ازار رساندن معترض شدن
exceptant
معترض نسبت بصلاحیت داوریادادرس
tenant by sufference
مالک معترض اونشود و تصرفش ادامه پیداکند این عنوان به او اطلاق میشود
against
علیه
v
علیه
cons
بر علیه
conning
بر علیه
conned
بر علیه
pro and con
له و علیه
con
بر علیه
pros and cons
له و علیه
versus
علیه
beneficiary of an endowment
موقوف علیه
losing party
محکوم علیه
respondents
مدعی علیه
respondent
مستانف علیه
respondent
مدعی علیه
out of court
محکوم علیه
respondents
مستانف علیه
pupil
مولی علیه
drawee
محال علیه
judgement debtor
محکوم علیه
lady ship
سرکار علیه
pupils
مولی علیه
divtsor
مقسوم علیه
appellee
مستانف علیه
anti
مخالف علیه
divisor
مقسوم علیه
assignee
محال علیه
beneficiary
موقوف علیه
beneficiaries
موقوف علیه
third person of a transfer
محال علیه
recognizor
محکوم علیه
victim of an offence
مجنی علیه
wards
مولی علیه
ward
مولی علیه
denominators
مقسوم علیه
denominator
مقسوم علیه
pro and con
دلائل له و علیه
presentee
معروض علیه
defendants
مدعی علیه
defendant
مدعی علیه
peace be upon him
علیه السلام
person placed under guardianship
مولی علیه
offences against property
جرائم بر علیه اموال
public mischief
جرم علیه جامعه
cross action
علیه وی اقامه کند
divisor
مقسوم علیه
[ریاضی]
non fatal offences against the person
جرائم بر علیه ابدان
offences against persons
جرائم بر علیه اشخاص
lese majeste
خیانت علیه حکومت
common d.
مقسوم علیه مشترک
biological defense
پدافند بر علیه تک میکربی
action in personam
دعوی بر علیه شخص
self defeating
علیه منظور خود
self-defeating
علیه منظور خود
lese majesty
خیانت علیه حکومت
to safeguard
[against]
امن نگهداشتن
[علیه]
[در برابر]
demur
در CL حالتی است که مدعی علیه
demurred
در CL حالتی است که مدعی علیه
demurring
در CL حالتی است که مدعی علیه
To take field against somebody .
بر علیه کسی وارد شدن
offences against public morals
جرائم بر علیه اخلاق عمومی
demurs
در CL حالتی است که مدعی علیه
respondents
پژوهش خواه مستانف علیه
respondent
پژوهش خواه مستانف علیه
offence against public order
جرائم بر علیه نظم عمومی
proceed against someone
علیه کسی دادخواهی کردن
offences against public dencency
جرائم بر علیه عفت عمومی
common divisor
مقسوم علیه مشترک
[ریاضی]
common factor
مقسوم علیه مشترک
[ریاضی]
counter fire
اتش ضد اتشباربر علیه دشمن
to safeguard
[against]
نگهداری کردن
[علیه]
[در برابر]
to safeguard
[against]
حفظ کردن
[علیه]
[در برابر]
to safeguard
[against]
تامین کردن
[علیه]
[در برابر]
to proceed against a person
اقدام بر علیه کسی زدن
action in rem
دعوی بر علیه عین مال
declaim
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
indicted
علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
indict
علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
summary judgment
حکمی که علیه ضامن صادر میشود
declaimed
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaiming
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
libellee
مدعی علیه شخص مورد افترا
libelee
مدعی علیه شخص مورد افترا
indicting
علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
lay an information against someone
بر علیه کسی اعلام جرم کردن
indicts
علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
bring an action against someone
علیه کسی اقامه دعوی کردن
declaims
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
chemical defense
پدافند بر علیه مواد شیمیایی سمی
bring a suit against a person
اقامه دعوی علیه کسی کردن
lodge a complaint against someone
علیه کسی اقامه دعوی کردن
greatest common factor
[GCF]
بزرگ ترین مقسوم علیه مشترک
[ریاضی]
nemo agit in seipsum
هیچ کس نمیتواند علیه خوداقامه دعوی کند
take a stand on something
<idiom>
فهمیدن اینکه کسی بر علیه چیزی است
greatest common divisor
[gcd]
بزرگ ترین مقسوم علیه مشترک
[ریاضی]
lese majesty
خیانت یاتوط ئه علیه مقام سلطنت یاحکومت
lese majeste
خیانت یاتوط ئه علیه مقام سلطنت یاحکومت
highest common factor
[HCF]
بزرگ ترین مقسوم علیه مشترک
[ریاضی]
impregnated
پارچه تلقیح شده بر علیه اثر موادشیمیایی
bench warrant
حکم دادگاه یا قاضی علیه شخص گناهکار
greatest common divisor
بزرگ ترین مقسوم علیه مشترک
[ریاضی]
whispering campaign
انتشار مرتب شایعات علیه رجال و کاندیداها
antigen
مادهای که در بدن ایجادعکس العمل علیه خودش میکند
antigens
مادهای که در بدن ایجادعکس العمل علیه خودش میکند
plene administravit
دفاع امین یا مدیر ترکه درمقابل دعاوی مطروحه علیه متوفی
verba chartarum fortius accipiuntur
proferentem contra الفاظ اسناد بیشتر علیه امضاکننده ان قابل تعبیر است
remainder
عدد معادل مقسوم منهای حاصل ضرب خارج قسمت ومقسوم علیه
receiver
ماموری که ازطرف دادگاه اموال محکوم علیه را جهت اجرای حکم ضبط و اداره میکند
receivers
ماموری که ازطرف دادگاه اموال محکوم علیه را جهت اجرای حکم ضبط و اداره میکند
running down case
دعوی علیه راننده وسیله نقلیه که در نتیجه تصادم باعث جرح یا خسارت شده است
compounding a felony
سازش کردن در دعوی ناشی از جنایت با پرداخت مبلغی به عنوان غرامت به مجنی علیه یا قائم مقام او
puritan
فرقهای از پروتستانهای انگلستان که زمان الیزابت علیه سنن مذهبی قیام نمودندوطرفدار سادگی در نیایش بودند
puritans
فرقهای از پروتستانهای انگلستان که زمان الیزابت علیه سنن مذهبی قیام نمودندوطرفدار سادگی در نیایش بودند
cold war
عموما" به مبارزات تبلیغاتی بلوکهای شرق و غرب علیه یکدیگربخصوص بعد از جنگ جهانی دوم اطلاق میشود
divisor
عملوندی که برای تقسیم مقسوم علیه در عمل تقسیم به کار می روند
antiair warfare
جنگ ضدبرتری هوایی نبرد بر علیه برتری هوایی دشمن
presentment
ارائه برات از دارنده ان به محال علیه جهت قبولی نویسی یا محیل جهت پرداخت
cross action
در CL حالتی است که یک طرف عین دعوایی را که طرف متقابل درموضوع واحد علیه او مطرح کرده
covenant real
شرطی در یک سند که وراث مشروط علیه را در مقابل مشروطه یا خریدار متعهدمیکند شرط قابل تسری به وراث
defense
دفاع مدعی علیه در مقابل ادعای مدعی
coalitions
مثلا" جنگ علیه دشمن اطلاق میشود دراین مقام می توان چنانچه معمول است این کلمه را به "اتفاق " یا " اتحاد " تبدیل کرد
international court of justice
دیوان دادگستری بین المللی رکن قضایی سازمان ملل متحد که وفیفه اش رسیدگی به دعاوی مطروحه دول عضو علیه یکدیگر است
coalition
مثلا" جنگ علیه دشمن اطلاق میشود دراین مقام می توان چنانچه معمول است این کلمه را به "اتفاق " یا " اتحاد " تبدیل کرد
common divisor
مقسوم علیه مشترک بخشیاب مشترک
use and occupation
عنوان دعوی که مالک علیه مستاجری که پس از انقضاء مدت اجاره ازملک استیفاء منفعت کردن به منظور مطالبه اجرت المثل این انتفاع و تصرف اقامه میکند
drawer
محال علیه برات برات کش
drawers
محال علیه برات برات کش
piracy
هرعملی که کارگران یا سرنشینان کشتی علیه کشتی خود انجام دهند استفاده غیر قانونی از تالیف دیگری برای تالیف کتاب یارساله و غیره
speaking with prosecutor
در جرایم علیه افراد که از نوع جنحه باشددادگاه به متهم اجازه میدهد که پیش از شروع رسیدگی با شاکی صحبت کند وهر گاه او رضایت خود رااعلام کند مجازات مرتکب تخفیف کلی پیدا میکند
denounced
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounces
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounce
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denouncing
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
retour sans protet
اعلامی که برات کش به دارنده برات میکند مبنی براین که در صورت نکول برات از طرف محال علیه ان رابدون پروتست به وی بازگرداند و به این ترتیب برات کش نمیتواند به عذراین که اعتراض نکول به عمل نیامده است از پرداخت وجه سرباز زند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com