English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 171 (8 milliseconds)
English Persian
universal joint مفصل چرخنده
Other Matches
glenoid fossa or cavity گودی مفصل کاسه مفصل
gyrator چرخنده
whirler چرخنده
revolving چرخنده
roller door در چرخنده
wheeler چرخنده
rotative چرخنده
rotary current جذر و مد چرخنده
rotary گردنده چرخنده
turntables سکوب چرخنده
rotary ماشین چرخنده
turntable سکوب چرخنده
rigid rotor چرخنده صلب
gyratory traffic امد و شد چرخنده
gigs هر چیز چرخنده
gig هر چیز چرخنده
swivelgun توپ چرخنده
turner چرخ کار چرخنده
girandole نوعی اتشبازی چرخنده
warping head استوانه چرخنده بکسل لنگر
rollman کارگر روی ماشین غلتک داریا چرخنده
gyromagnetic وابسته به خواص مغناطیسی جسم الکتریکی چرخنده
reeling دستگاه چرخنده خالی که نوار را که از طرف پر می چرخد ذخیره میکند
reel دستگاه چرخنده خالی که نوار را که از طرف پر می چرخد ذخیره میکند
reels دستگاه چرخنده خالی که نوار را که از طرف پر می چرخد ذخیره میکند
reeled دستگاه چرخنده خالی که نوار را که از طرف پر می چرخد ذخیره میکند
spacious مفصل
hinge مفصل
hinges مفصل
voluminous مفصل
baom joomok یک مفصل
commissure مفصل
Hinduism مفصل
fine drawn مفصل
anarthrous بی مفصل
inventorial مفصل
linkage point مفصل
jointless بی مفصل
copulas مفصل
copious مفصل
juncture مفصل
fulsome مفصل
joint مفصل
sockets مفصل
socket مفصل
pivot مفصل
coupling مفصل
articulation مفصل
inarticulate بی مفصل
copula مفصل
pivots مفصل
pivoted مفصل
detail part قسمت مفصل
diarthrosis مفصل متحرک
disjoint از مفصل دراوردن
choke joint مفصل چوکی
toggle joint مفصل زانویی
ball and socket joint مفصل ساچمه ای
arthrology مفصل شناسی
steering swivel مفصل فرمان
synosteology مفصل شناسی
synarthrosis مفصل بی حرکت
ankylosis جمود مفصل
trunnion مفصل افقی
multiple cable joint مفصل انشعاب
swivel joint مفصل گردان
knee joint مفصل زانو
scape مفصل اصلی
hip joint مفصل ران
hinge joint مفصل لولایی
in great detail با جزئیات مفصل
glene کاسه مفصل
largo اهسته و مفصل
ginglymus مفصل لولایی
gimmal مفصل لولا
abarticulation مفصل متحرک
high tea عصرانه مفصل
clippings مفصل کابل
clips مفصل کابل
splices مفصل بافته
palaver گفتگوی مفصل
clipped مفصل کابل
swivel مفصل گردنده
spliced مفصل بافته
swivel مفصل گردان
clip مفصل کابل
splicing مفصل بافته
luncheons غذای مفصل
luncheon غذای مفصل
arthritis التهاب مفصل
juncture پیوستگی مفصل
arthritis اماس مفصل
articulation مفصل لولا
articulation مفصل بندی
swivelled مفصل گردنده
splice مفصل بافته
pigtail مفصل دم خوکی
joint مفصل پیوندگاه
sleeves موف مفصل
sleeve موف مفصل
pigtails مفصل دم خوکی
facet بند مفصل
facets بند مفصل
ample فراوان مفصل
articulate مفصل دارکردن
swivels مفصل گردان
swivelled مفصل گردان
hips مفصل ران
swivels مفصل گردنده
hip مفصل ران
articulating مفصل دارکردن
articulates مفصل دارکردن
waggly تلو تلو خور چرخنده
In ditail . Diffusively . بطور مفصل ( مفصلا")
amplified مفصل گفتن یانوشتن
kettle drum دمامه عصرانه مفصل
double-jointed دارای مفصل کاذب
arthritic مبتلا به اماس مفصل
double jointed دارای مفصل کاذب
thurl مفصل خاصره گوسفند
joint مفصل اتصال ضربهای
kettledrum دمامه عصرانه مفصل
luxation در رفتگی مفصل استخوان
cable joint مفصل اتصال کابل
arthropoda جانوران مفصل دار
disjoint در رفتن از مفصل درامدن
diffusively بطور منتشر و یا مفصل
amplifies مفصل گفتن یانوشتن
cable jointing sleeve مفصل انشعاب کابل
amplify مفصل گفتن یانوشتن
choke flange joint مفصل چوکی ال شکل
clamping sleeve مفصل مهار کننده
amplifying مفصل گفتن یانوشتن
gabfest محاوره طولانی و مفصل
enarthrosis مفصل کام و زبانهای
dimerous دارای مفصل دوبخشی
kettledrums دمامه عصرانه مفصل
acondylose بدون بند یا مفصل
naker دمامه عصرانه مفصل
acondylous بدون بند یا مفصل
arthropathy ناخوشی بند یا مفصل
joint resistance مقدار مقاومت مفصل
arthropod جانور مفصل دار
hitsu shiubi مفصل انگشت وسط
internode قسمت میان دو بندیا مفصل
rabbet joint بست یا مفصل کنش کاوی
arthritic مربوط به ورم و اماس مفصل
hip joint مفصل استخوان خاصره وران
to give a long recital of something دادن یک شرح مفصل و طولانی از چیزی
dactylus بند یا مفصل بزرگ پای حشرات
monographist نویسنده شرح مفصل در باره یک موضوع
garnet حجر سیلان نوعی لولا یا مفصل
submission hold کانستنس یاشکستن دست از مفصل تاارنج
garnets حجر سیلان نوعی لولا یا مفصل
to talk something over with somebody با کسی در باره چیزی مفصل گفتگو کردن
to detail something چیزی را مفصل [با همه جزییات] شرح دادن
I'll speak at length on this subject. دراین باره مفصل صحبت خواهم کرد
programming specification مستند مفصل قدمهای دقیق برنامه نویسی
To explain something in detail . چیزی را بطور مفصل ومشروح توضیح دادن
ball and socket joint [مفصل ماشینی که گلوله دارد و در داخل حفره قرار میگیرد]
sallenders جوشهای خشک در زیر مفصل خرگوشی پای عقب اسب
gomphosis اتصال و جوش خوردن استخوان دندان به ارواره مفصل متحرک
The specifications of this machine are fully detailed in the catalog . مشخصات این دستگاه در کاتولوگ مفصل شرح داده شده
recital [of something] شرح کامل محتویات [شرح مفصل ] چیزی
detail شرح مفصل یکان بقیه یکان
detailing شرح مفصل یکان بقیه یکان
amplified بزرگ کردن مفصل کردن
amplifies بزرگ کردن مفصل کردن
amplify بزرگ کردن مفصل کردن
amplifying بزرگ کردن مفصل کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com