English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 164 (9 milliseconds)
English Persian
elementary مقدماتی پایهای
Other Matches
prolegomenon مقدماتی کلمات مقدماتی
basic unit training اموزش مقدماتی یکان اموزش مقدماتی واحد
fundamental پایهای
basic پایهای
buttress dam سد پایهای
basics پایهای
octal base هشت پایهای
tripod ligand لیگاند سه پایهای
platform independence استقلال پایهای
piedmont کوه پایهای
grade در پایهای قرار گرفتن
grades در پایهای قرار گرفتن
framed building ساختمان تیر پایهای
tail boom پایهای که سطوح دم را تحمل میکند
stylobate پایهای که زیرچند ستون باشد
basilar پایهای واقع شده در پایین
andiron سه پایهای که کنار بخاری می گذاشتند
octal glass type tube لامپ الکترونی هشت پایهای
polypary ساق یا پایهای که چندین مرجان روی ان قرار می گیرند
polypidom ساق یا پایهای که چندین مرجان روی ان قرار می گیرند
gingall یکجورتفنگ سنگین که روی پایهای گذاشته اتش میکنند
kernels توابع دستوری ابتدایی اصلی که پایهای برای هر عملی در سیستم کامپیوتری است
kernel توابع دستوری ابتدایی اصلی که پایهای برای هر عملی در سیستم کامپیوتری است
Xerox Network System پروتکل شبکه ساخت aerox که پایهای برای پروتکلهای شبکه novell IPX است
XNS پروتکل شبکه ساخت xerox که پایهای برای پروتکلهای شبکه Novell ipx ایجاد کرده است
preliminary مقدماتی
prolegomenary مقدماتی
prodromal مقدماتی
preparative مقدماتی
prelusive مقدماتی
preludial مقدماتی
precursive مقدماتی
introductive مقدماتی
elementarily مقدماتی
introductory مقدماتی
preparatory مقدماتی
prolusory مقدماتی
tentative مقدماتی
preliminaries مقدماتی
rudimental مقدماتی
elemental مقدماتی
first مقدماتی
prolegomenous مقدماتی
elementary مقدماتی
proforma مقدماتی
subassembly مونتاژ مقدماتی
preceding pass کالیبر مقدماتی
precompression تراکم مقدماتی
pilot study بررسی مقدماتی
pilot injection تزریق مقدماتی
introduction to physics فیزیک مقدماتی
junior high school دبیرستان مقدماتی
Travaux preparatoires کارهای مقدماتی
rudiment علوم مقدماتی
preheater گرمکن مقدماتی
preliminary budget بودجه مقدماتی
preparative کار مقدماتی
preparatory response پاسخ مقدماتی
preselection انتخاب مقدماتی
prolusion مقاله مقدماتی
preselector سلکتور مقدماتی
pretest امتحان مقدماتی
prime color رنگ مقدماتی
proforma invoice سیاهه مقدماتی
prep مدرسه مقدماتی
propaedeutic تعلیمات مقدماتی
propaedeutic تحصیلات مقدماتی
preliminary design طرح مقدماتی
preliminary expenses هزینههای مقدماتی
preliminary investigation بررسی مقدماتی
preliminary negotiations مذاکرات مقدماتی
preliminary test ازمایش مقدماتی
preliminary treatment عملیات مقدماتی
responsions ازمون مقدماتی
preliminary works کارهای مقدماتی
proem رساله مقدماتی
primary مقدماتی نخستین
basic اساسی مقدماتی
forehearth کوره مقدماتی
basic research تحقیقات مقدماتی
first aid کمکهای مقدماتی
basic hole سوراخ مقدماتی
basic course دوره مقدماتی
preludes قسمت مقدماتی
interlude نگهداری مقدماتی
interludes نگهداری مقدماتی
prelude قسمت مقدماتی
preliminaries مقدمات مقدماتی
preliminaries امتحان مقدماتی
preliminaries دور مقدماتی
preliminary مقدمات مقدماتی
preliminary امتحان مقدماتی
primary مقدماتی اصلی
primary ابتدایی مقدماتی
basic training اموزش مقدماتی
preliminary دور مقدماتی
perlim دوره مقدماتی
preparations اقدام مقدماتی
basics مقدماتی اساسی
heat مسابقه مقدماتی
basics اساسی مقدماتی
elimination heat دوره مقدماتی
first cut برش مقدماتی
basic مقدماتی اساسی
elementary item قلم مقدماتی
elementary gate دریچه مقدماتی
fore exercise تمرین مقدماتی
economizer کرمکن مقدماتی
heats مسابقه مقدماتی
bottom blown converter مبدل دم مقدماتی
preparation اقدام مقدماتی
elementary algebra جبر مقدماتی [ریاضی]
basic machine unit واحد دستگاه مقدماتی
supercharge متراکم کردن مقدماتی
basic bessemer converter مبدل مقدماتی بسمر
prolusion اثر هنری مقدماتی
rudimentary knowledge دانش مقدماتی یا نخستین
fundamental اصولی مقدماتی اساسی
reconnaissance بازدید مقدماتی اکتشاف
magnetic biasing مغناطیس گردانی مقدماتی
preselect انتخاب کردن مقدماتی
preparatory students شاگردان تهیه یا مقدماتی
pre design estimate براورد مقدماتی طرح
pre load بار کردن مقدماتی
black pickling اسید شویی مقدماتی
basic combat training اموزش رزم مقدماتی
eliminator برنه در دور مقدماتی
basic bessemer process فرایند مقدماتی بسمر
incipincy وضع مقدماتی ابتدایی
pre heat حرارت دادن مقدماتی
incipience وضع مقدماتی ابتدایی
basic bessemer steel فولاد مقدماتی بسمر
SX نوعی قطعه پردازنده که از پردازنده یا پایهای نشات گرفته است که تولید و خرید آن ارزانتر است
strategic reconnaissance بررسی مقدماتی وضع دشمن
white primary اخذ اراء مقدماتی حزبی
flight بهترین نتیجه دور مقدماتی
junior college دانشکده مقدماتی تا دو ساله اموزشکده
basic bessemer pig iron اهن خام مقدماتی توماس
literacy فهمیدن اصول مقدماتی کامپیوتر
preliminary budget forecast پیش بینی مقدماتی بودجه
protocol مقاوله نامه موافقت مقدماتی
protocols مقاوله نامه موافقت مقدماتی
pretest امتحان مقدماتی بعمل اوردن
preparatory تیراندازی مقدماتی تیر تهیه برای تک
basic relay post پایگاه مقدماتی تحویل و تحول بیماران
house of delegates مجلس مقننه مقدماتی ویرجینیا ومریلند
investigated استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
microcontroller RAM و زبان برنامه نویسی مقدماتی است
investigating استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
investigates استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
investigate استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
exempt player بازیگر معاف از انجام مراحل مقدماتی به علت سوابق او
juniorate مدرسه شبانه روزی متوسطه محصلین دو ساله مقدماتی یسوعیون
WordPad امکان نرم افزاری در ویندوز که توابع مقدماتی Microsoft Word را دارد
protocol خلاصه مذاکرات معاهده و اتفاق نسخه اول و اصلی مقاوله نامه مقدماتی
protocols خلاصه مذاکرات معاهده و اتفاق نسخه اول و اصلی مقاوله نامه مقدماتی
characters یکی از نمادهای مقدماتی که برای بیان اطلاعات بصورت مجزا یا ترکیبی بکار میرود
character یکی از نمادهای مقدماتی که برای بیان اطلاعات بصورت مجزا یا ترکیبی بکار میرود
premedical دوره مقدماتی پزشکی وابسته به پیش پزشکی
charactristics مشخصات مقدماتی یا اصلی که عبارتند از ضریب براضریب پسا نسبت برا به پساموقعیت مرکز فشار و ضریب گشتاور برای هر زاویه حمله
pre-treatment عملیات مقدماتی و آماده سازی [مثل شستشوی پشم قبل از رنگرزی و یا آماده سازی دار جهت چله کشی]
basic ration جیره مقدماتی جیره مبنا
first pickling اسیدشویی مقدماتی اسیدشویی اولیه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com