English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 74 (6 milliseconds)
English Persian
he aims at riches مقصودش مال اندوزی است میزندبرای ثروت
Other Matches
chrematistics غلم مال اندوزی
he means mischief مقصودش شیطنت
i do not know what he means نمیدانم مقصودش چیست
he intends mischief مقصودش شیطنت است
silver spoon ثروت موروثی دارای ثروت موروثی ثروتمند
warison ثروت
moneybags ثروت
riches ثروت
fortunes ثروت
wealth ثروت
fortune ثروت
wealth of nations ثروت ملل
economic wealth ثروت اقتصادی
wealth creation ایجاد ثروت
wealth distribution توزیع ثروت
distribution of wealth توزیع ثروت
dismal science علم ثروت
wealth tax مالیات بر ثروت
wealth effect اثر ثروت
mammon ممونا ثروت
plutology ثروت شناسی
social wealth ثروت اجتماعی
purse proud مغرور از ثروت
plutonomy علم ثروت
plutolatry ثروت پرستی
net wealth ثروت خالص
national wealth ثروت ملی
mammonism ثروت پرستی
possession ثروت ید تسلط
windfalls ثروت باداورده
worth سزاوار ثروت
political economy علم ثروت
fortunes دارایی ثروت
fortune دارایی ثروت
commonwealth ثروت عمومی
commonwealths ثروت عمومی
treasure ثروت جواهر
treasured ثروت جواهر
affluence فراوانی ثروت
treasures ثروت جواهر
money مسکوک ثروت
windfall ثروت باداورده
bonanzas ثروت باداورده
bonanza ثروت باداورده
weals ثروت دارایی
weal ثروت دارایی
treasuring ثروت جواهر
riches ثروت زیاد
productive فراور مولد ثروت
to grow rich ثروت بهم زدن
wealth saving relationship رابطه ثروت و پس انداز
white elephant <idiom> ثروت یا مالکیت بیفایده
redistribution of wealth توزیع دوباره ثروت
patrimonies ثروت موروثی میراث
man made wealth ثروت ساخت بشر
mammonite ثروت دوست زرپرست
political economist متخصص علم ثروت
he is possessed of wealth او دارای ثروت است
patrimony ثروت موروثی میراث
gold ثروت رنگ زرد طلایی
golds ثروت رنگ زرد طلایی
He left a large fortuue. ثروت هنگفتی را به ارث (باقی )گذاشت
It is immaterial how rich he may be . مهم نیست چقدر ثروت داشته با شد
socialists سوسیالیست طرفدار توزیع وتعدیل ثروت
social security wealth ثروت ناشی از نظام تامین اجتماعی
socialist سوسیالیست طرفدار توزیع وتعدیل ثروت
To squander tyhe national wealth. ثروت ملی را آتش زدن (برباد دادن )
physiocracy حکومت بخکم عوامل طبیعی عقیده باینکه زمین یگانه سرچشمه ثروت است
physiocrat کسیکه معتقداست که زمین یگانه سرچشمه ثروت است وحکومت بایدتابع طبیعت باشد
capital levy مالیات بر سرمایه افرادحقیقی قسمتی از ثروت کشورکه جبرا" توسط دولت اخذ میشود
physiocrats اقتصاددانان فرانسوی قرن هیجده که معتقد بودند زمین و طبیعت یگانه منبع ثروت است
invisible hand منشاء این اصطلاح کتاب "ثروت ملل "ادام اسمیت است . بر اساس این کتاب
pigou effect اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com