Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 128 (7 milliseconds)
English
Persian
sea lawyer
ملوان ایراد گیر
Other Matches
seagoer
ملوان
shipman
ملوان
matelot
ملوان
buscarel
ملوان
leatherneck
ملوان
an old salt
ملوان
jack tar
ملوان
deck gang
ملوان
galoot
ملوان
flatfoot
ملوان
sailors
ملوان
gobs
ملوان
gob
ملوان
mariner
ملوان
mariners
ملوان
sailor
ملوان
seaman
ملوان
seamen
ملوان
lands man
ملوان ناازموده
deck gang
ملوان پل کشتی
landsman
ملوان نا ازموده
bowman
ملوان سینه
to go to sea
ملوان شدن
Shanghai
ربودن ملوان
deck hand
ملوان ساده
deck hands
ملوان ساده
deck seamanship
ملوان پل کشتی
boatswain's party
گروه ملوان
sea chest
صندوقچه ملوان
go to sea
ملوان شدن
limeys
سرباز یا ملوان انگلیسی
sailors
ملوان قایق بادبانی
limey
سرباز یا ملوان انگلیسی
sailer
ملوان قایق بادبانی
shellback
ملوان پیر وبازنشسته
sailor
ملوان قایق بادبانی
sea dog
ملوان کهنه کار
lands man
ملوان تازه کار
first lieutenant
ناوبان یکم افسر ملوان
landsman
ملوان ساده که هنوز درجهای نگرفته
lubber
ادم بی دست وپا ملوان تازه کار
barratry
خسارات ناشی از جرم عمدی ناخدا یا ملوان کشتی
flying dutchman
ملوان هلندی که محکوم شد تا روز قیامت روی دریا بماند
protests
ایراد
adductor
ایراد
infliction
ایراد
protest
ایراد
protested
ایراد
protesting
ایراد
queried
ایراد
inductions
ایراد
quotation
ایراد
quotations
ایراد
citation
ایراد
query
ایراد
objection
ایراد
querying
ایراد
objections
ایراد
queries
ایراد
citations
ایراد
induction
ایراد
deficiency
کسری ایراد
deficiencies
کسری ایراد
objcetionable
مورد ایراد
to make difficulties
ایراد گرفتن
stainlessly
<adv.>
بطور بی ایراد
spotlessly
<adv.>
بطور بی ایراد
flawlessly
<adv.>
بطور بی ایراد
find fault with
<idiom>
ایراد گرفتن
fuddy-duddy
ایراد گیر
fuddy-duddies
ایراد گیر
fussier
ایراد گیر
fussiest
ایراد گیر
fussy
ایراد گیر
delivers
ایراد کردن
deliver
ایراد کردن
cite
ایراد کردن
cites
ایراد کردن
citing
ایراد کردن
adduced
ایراد کردن
adduce
ایراد کردن
adduces
ایراد کردن
adducing
ایراد کردن
cited
ایراد کردن
inductility
ایراد سراغاز
niggling
ایراد گیر
attempting to inflict injury
شروع به ایراد جرح
inviolacy motive
انگیزه ایراد گریزی
fussiness
ایراد گیری کردن
battery
ایراد ضرب و جرح
batteries
ایراد ضرب و جرح
run down
<idiom>
انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
To refuse a criticism. To brush aside an objection.
ایراد واعتراضی رارد کردن
He delivered a historic speech.
نطق تاریخی یی ایراد کرد
quote
ایراد کردن مظنه دادن
demurrer
ایراد عدم کفایت ادله
quoted
ایراد کردن مظنه دادن
quotes
ایراد کردن مظنه دادن
the objection will not lie
ان ایراد وارد نخواهد بود
fusses
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
to spotlessly perform something
اجرا کردن چیزی بطور بی ایراد
demurring
ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
demur
ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
fussing
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussed
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
demurred
ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
demurs
ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
fuss
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
Any objections ?
فرمایشی بود ؟ ( ایراد یا اعتراضی دارید )
Upon his arrival , he delinered a speech .
به محض ورود نطقی ایراد کرد
appose
موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
to go easy on somebody
[something]
خیلی ایراد نگرفتن
[انتقادی نبودن]
از کسی
[در مورد چیزی]
salutatorian
دانشجوی ایراد کننده نطق افتتاحیه جشن فارغ التحصیلی
demurrer
ایراد میکند که ادله ابرازی برای اقامه دعوی کافی نیست و بالنتیجه خود را به پاسخگویی دادخواست ملزم نمیداند
to jump on somebody
به کسی پریدن
[زود ایراد گرفتن از کاری که کرده شده یا چیزی که گفته شده]
challenged
مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
challenge
مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
challenges
مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
frontages
ملوان جبهه جبهه
frontage
ملوان جبهه جبهه
lime juicer
ملوان انگلیسی انگلیسی
demur
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurring
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurred
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurs
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
charges
عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
charge
عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com