English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (30 milliseconds)
English Persian
condemnation ملی کردن یا مصادره کردن اموال خصوصی به منظوراستفادههای عام المنفعه محکومیت
condemnations ملی کردن یا مصادره کردن اموال خصوصی به منظوراستفادههای عام المنفعه محکومیت
Other Matches
dedications اهداء کردن اهداء وقف بر مصالح عامه اختصاص اموال خصوصی جهت مصارف و منافع عمومی
dedication اهداء کردن اهداء وقف بر مصالح عامه اختصاص اموال خصوصی جهت مصارف و منافع عمومی
conscription of wealth مصادره اموال در زمان جنگ به وسیله دولت
bill of attainder لایحه قانونی مصادره اموال کسانی که به علت خیانت یاجنایت محکوم شده باشند
eminent domain قدرت حکومت برای استفاده از اموال خصوصی جهت عموم
commandeer وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeering وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeered وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeers وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
recaption مقابله به مثل کردن در مورد ضبط اموال یازندانی کردن زن و فرزند وخدمه شخص
dediction of way هر گاه راهی واقع در ملک خصوصی فردی به مدت 02سال مورد استفاده عموم باشد جزء اموال عمومی تلقی خواهد شد
confiscates مصادره کردن
confiscate مصادره کردن
confiscating مصادره کردن
fine مصادره کردن
essentials مصادره کردن
sequester مصادره کردن
finest مصادره کردن
fined مصادره کردن
essential مصادره کردن
confiscate توقیف کردن مصادره کردن
confiscating توقیف کردن مصادره کردن
confiscates توقیف کردن مصادره کردن
requisition بازگرفتن مصادره کردن
requisitioning بازگرفتن مصادره کردن
requisitioned بازگرفتن مصادره کردن
requisitions بازگرفتن مصادره کردن
confiscate مصادره یا ضبط یا توقیف کردن
confiscating مصادره یا ضبط یا توقیف کردن
confiscates مصادره یا ضبط یا توقیف کردن
jus disponendi حق واگذار کردن اموال
privatising خصوصی کردن
privatization خصوصی کردن
privatised خصوصی کردن
privatises خصوصی کردن
privatize خصوصی کردن
privatizing خصوصی کردن
privatized خصوصی کردن
privatizes خصوصی کردن
hotchpot سرجمع کردن دارایی رویهم ریختن اموال
community property اموال مشترک زن وشوهر اموال همگانی
escheat حق تصرف دارایی متوفی ازطرف دولت یا پادشاه درموردی که متوفی بی وارث یابی وصیت مرده باشد مصادره کردن
private automatic branch exchange رد و بدل کننده شعبهای اتومات خصوصی مبادله انشعاب خودکار خصوصی
denationalization تبدیل مجدد مالکیت عمومی به مالکیت خصوصی بازگشت به وضع قبل از ملی کردن
publicly useful عام المنفعه
of popular utility عام المنفعه
of public utility عام المنفعه
public works امورعام المنفعه
unutilized مسلوب المنفعه
co-operative society موسسهعام المنفعه
public utility عام المنفعه
pf public utility عام المنفعه
non productive مسلوب المنفعه
public utility کار عام المنفعه
welfare work کارهای عام المنفعه
public works تاسیسات عام المنفعه
civic action امور عام المنفعه
conviction محکومیت
sentencing محکومیت
condemnations محکومیت
condemnation محکومیت
coniviction محکومیت
sentence محکومیت
convictions محکومیت
sentences محکومیت
utility vehicle وسیله نقلیه عام المنفعه
guiltiness محکومیت بزهکاری
convictions محکومیت مجرمیت
foredoom محکومیت قبلی
conviction محکومیت مجرمیت
reconviction محکومیت مجدد
proscription تبعید محکومیت
criminal conviction محکومیت جنایی
guilt گناه مجرمیت محکومیت
subvention اعانه نقدی دولت به بنگاه عام المنفعه
state aid کمک دولت به موسسات عام المنفعه وغیره
contribution پولی که برای مصارف عام المنفعه بدهندشرکت
contributions پولی که برای مصارف عام المنفعه بدهندشرکت
self condemnation محکوم ساختن نفس محکومیت وجدایی
sequestration مصادره
sequestrate مصادره
impressment مصادره
seizing مصادره
confiscator مصادره گر
forfeiture مصادره
confiscation مصادره
expropriation مصادره
attaint محکومیت قاضی یا عضوهیئت منصفه بعلت دادن رای غلط
confiscate مصادره حراج
confiscates مصادره حراج
confiscation of property مصادره مال
call into requisition به مصادره گرفتن
put into requisition به مصادره گرفتن
imprest مصادره مساعده
confiscating مصادره حراج
confiscation مصادره یا ضبط
summary conviction حکم محکومیت صادره ازدادگاه بخش بدون دخالت هیات منصفه
confiscation مصادره و ضبط توسط دولت
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
impressmeat مصادره وادارسازی بخدمت لشکری یادریایی
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
privateer کشتی تجارتی که هنگام جنگ توسط دولت مصادره ومسلح میشود
chattels اموال
things اموال
cattles اموال
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
state property اموال عمومی
things in action اموال دینی
stolen goods اموال مسروقه
financial property اموال پولی
fungible اموال مثلی
tangible property اموال ملموس
class i property اموال طبقه 1
class ii property اموال طبقه 2
paraphernalia اموال شخصی زن
tangible property اموال عینی
chattel اموال منقول
things in possession اموال عینی
installation property اموال قسمت
capital assets اموال سرمایهای
personalty اموال شخصی
inventory صورت اموال
property voucher سند اموال
distraint توقیف اموال
distrain ضبط اموال
users انتفاع از اموال
property officer افسر اموال
user انتفاع از اموال
assets مال و اموال
post property اموال پادگانی
personal property اموال شخصی
real property اموال غیرمنقول
separate estate اموال شخصی زن
property book دفتر اموال
post property اموال پادگان
grand larceny سرقت اموال پرقیمت
article of roup اموال مورد حراج
goods and chattels اموال و دارائیهای منقول
sequestration حکم توقیف اموال
contrabanded goods اموال و اشیا قاچاق
goods of perishable nature اموال سریع الفساد
fixed property اموال غیر منقول
offences against property جرائم بر علیه اموال
replaceable thing اموال یا اشیا مثلی
property officer افسر ذیحساب اموال
property of unknown ownership اموال مجهول المالک
priceable things اموال یا اشیا قیمتی
fisc اموال ضبط شده
inventory فهرست اموال سیاهه
real estate broker دلال اموال غیرمنقول
appropriation bill صورت ضبط اموال
foreign توقیف اموال مدیون غایب
letters of marque حکم ضبط اموال بیگانگان
foreign توقیف اموال مدیون خارجی
salvages اموال نجات یافته از خطر
safeguard مامور حفافت پرسنل و یا اموال
safeguarded مامور حفافت پرسنل و یا اموال
safeguards مامور حفافت پرسنل و یا اموال
salvage اموال نجات یافته از خطر
salvaged اموال نجات یافته از خطر
accountable property officer's bond دفتر افسر ذیحساب اموال
safeguarding مامور حفافت پرسنل و یا اموال
salvaging اموال نجات یافته از خطر
jus postliminii حق وی نسبت به ان اموال محفوظ است
conclearer of stolen goods مخفی کننده اموال مسروقه
total loss نابود شدن یا مسلوب المنفعه شدن کلی مال بیمه شده خسارت کلی
proponent مقام مسئول اموال یا اجرای کار
real action دعوی راجع به اموال غیر منقول
wear and tear از بین رفتن اموال در نتیجه استعمال
proponents مقام مسئول اموال یا اجرای کار
waveson اموال اب اورده بعد از غرق کشتی
occupancy تملک اموال بلا صاحب متصرف
misappropriation of public property تصرف غیر قانونی در اموال عمومی
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
angary حق کشور متحارب برای استفاده از اموال کشوربیطرف
property disposition ازبین بردان اقلام فرسوده تخریب اموال
praemunire حکم توقیف وضبط اموال یاغیان ومتمردین
private خصوصی
privates خصوصی
personal خصوصی
private line خط خصوصی
informal خصوصی
subrosa خصوصی
jackes خصوصی
off the record <idiom> خصوصی
necessary house خصوصی
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com