English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (16 milliseconds)
English Persian
time zone منطقه جغرافیایی دارای ساعت یا نصف النهار معینی
time zones منطقه جغرافیایی دارای ساعت یا نصف النهار معینی
Other Matches
geographical meridian نصف النهار جغرافیایی
true origin نقطه مبداء یا مبنای مختصات جغرافیایی نصف النهار مبداء مختصات جغرافیایی
boundary disclaimer نشان دهنده حدود جغرافیایی منطقه
tonner کامیون دارای فرفیت معینی
tonner کشتی دارای تعداد معینی فرفیت
motif گلی خاص در زمینه فرش [این طرح ها با توجه به منطقه بافت دارای اشکال و ابعاد مختلفی بوده و تا حدودی مشخص کننده منطقه بافت می باشد.]
isallobaric خط فرضی که نقاط دارای فشار جوی مساوی در زمان معینی رانشان میدهد
isallobar خط فرضی که نقاط دارای فشار جوی مساوی در زمان معینی رانشان میدهد
true convergence سیستم کنترل جغرافیایی یاسیستم مختصات جغرافیایی تقارب حقیقی نصف النهارات
constrictor گرفتگی در یک لوله یا جریان سیال که دارای سوراخ کوچکی میباشد و جریان معینی را در ازای هر واحداختلاف فشاراز خود عبورمیدهد
particularity دارای خصوصیات معینی خصوصیات برجسته
standardises بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardising بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardised بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardizes بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardizing بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardize بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
geographic reference سیستم مختصات جغرافیایی سیستم شبکه بندی جغرافیایی
sundials ساعت خورشیدی ساعت شمسی ساعت فلی
sundial ساعت خورشیدی ساعت شمسی ساعت فلی
drop zone منطقه پرش منطقه بارریزی منطقه ریزش
Look at the watch. نگاه کنید به ساعت [مچی] ببینید ساعت چند است.
By my watch it's five to nine. طبق ساعت [مچی] من ساعت پنج دقیقه به نه است.
zone time وقت یا ساعت منطقهای سیستم ساعت 42 ساعتی جهانی
My curfew is at 11. من ساعت ۱۱ باید خانه باشم. [چونکه پدر و مادر اجازه نمی دهند از آن ساعت به بعد]
damage area منطقه تولید خطر مین منطقه خسارت منطقه خطر
submarine havens منطقه عبور در عملیات غیررزمی زیردریایی منطقه اموزشی زیردریایی درمنطقه غیررزمی منطقه محدوده تامینی اطراف زیردریایی
spindles دسته کوک ساعت رقاصک ساعت
He arrives at 4 O'clock instead of 3 O'clock. او [مرد] عوض ساعت ۳ ساعت ۴ می آید.
spindle دسته کوک ساعت رقاصک ساعت
standard time ساعت بین المللی ساعت استاندارد
sanctuaries منطقه بی خطر عقب جبهه منطقه مبنا و پایگاه لجستیکی امن
sanctuary منطقه بی خطر عقب جبهه منطقه مبنا و پایگاه لجستیکی امن
airspace reservation منطقه پرواز مخصوص درفضای هوایی منطقه پروازمخصوص
landing area منطقه نشستن هواپیما منطقه پیاده شدن به ساحل
run up area منطقه ازمایش موتورهواپیما قبل از پرواز منطقه در جا زدن
area of military significant fallout منطقه الودگی شدید به موادرادیواکتیو منطقه ریزش شدیداتمی
service area منطقه تعمیر و نگهداری منطقه عقب یکانهای نظامی
staging area منطقه بارگیری پرسنل و وسایل دربین راه منطقه سوخت گیری و اماده شدن برای پرواز
leave area منطقه استراحت پرسنل درپشت منطقه مواصلات
grid zone منطقه شبکه بندی نقشه منطقه نقشهای
polynia منطقه یا جزیرهای از اب دریک منطقه وسیع یخ زده
haven submarine منطقه امن زیردریایی منطقه تامین زیردریاییها
prohibited area منطقه ممنوعه هوایی منطقه حفافت شده
meridians خط نصف النهار
meridian خط نصف النهار
post meridiem پس از نصف النهار
meridian نصف النهار
meridians نصف النهار
line of longitude نصف النهار
celestial equator معدل النهار
greenwich meridian نصف النهار گرینیچ
prime meridian نصف النهار مبدا
prime meridian نصف النهار گرینویچ
true meridian نصف النهار واقعی
ante meridiem پیش از نصف النهار
greenwich meridian نصف النهار گرینویچ
meridians مدار نصف النهار
celestial meridian نصف النهار سماوی
celestial meridian نصف النهار اسمانی
magnetic meridian نصف النهار مغناطیسی
meridian مدار نصف النهار
reduction to the meridian تعدیل به نصف النهار
meridians خطوط نصف النهار
upper branch of meridian نصف النهار برین
meridian خطوط نصف النهار
lower branch of meridian نصف النهار زیرین
prime meridian نصف النهار مبداء
skid row <idiom> منطقه پایین شهر ،منطقه فقیرنشین
concentration area منطقه تمرکز عده ها منطقه تجمع
area oriented بر مبنای خصوصیات منطقه با توجه به منطقه
prime meridian نصف النهار مبداء یا گرینویچ
postmeridian وابسته به بعد ازنصف النهار
hour circle نصف النهار حلقه مدرج
magnetic meridians دوایر نیمروز معناطیسی نصف النهار مغناطیسی
sectors منطقه عمل منطقه مسئولیت
remotest خارج از منطقه منطقه دورافتاده
sector منطقه عمل منطقه مسئولیت
kill area منطقه خطر منطقه تلفات
remoter خارج از منطقه منطقه دورافتاده
remote خارج از منطقه منطقه دورافتاده
zone of fire منطقه اتش منطقه تیراندازی
crossing area منطقه گذار منطقه پایاب
combat zone منطقه رزمی منطقه نبرد
synchronous ارسال داده از یک وسیله به دیگری که هر دو وسیله با یک ساعت کنترل می شوند و داده ارسالی هم سان با سیگنال ساعت است
tropopause منطقه چاه هوایی جوی بین استراتوسفر و تروپوسفر منطقه سکته هوایی
clockwise مطابق گردش عقربه ساعت در جهت عقربه ساعت
holding area منطقه لنگرگاه موقت در روی دریا منطقه توقف موقت کشتیها
ranging تجسس کردن منطقه هدف با هواپیما یا گشت زنی در منطقه هدف
geographic جغرافیایی
adjutantship معینی
geographical poles قطبهای جغرافیایی
true heading سمت جغرافیایی
geographic map نقشه جغرافیایی
geographic equator استوای جغرافیایی
true convergence انحراف جغرافیایی
geographical mile مایل جغرافیایی
geographical mile میل جغرافیایی
geographic coordinates مختصات جغرافیایی
geographical latitude عرض جغرافیایی
geographical longitude طول جغرافیایی
gazetteer فرهنگ جغرافیایی
biogeographic زیست جغرافیایی
geographical meridian خط طول جغرافیایی
true bearing سمت جغرافیایی
longitude طول جغرافیایی
latitude عرض جغرافیایی
latitudes عرض جغرافیایی
easting طول جغرافیایی
placename نام جغرافیایی
true north شمال جغرافیایی
land map نقشه جغرافیایی
longitudes طول جغرافیایی
comparative cover پوشش گاه بگاه منطقه یاوسایل پوشش نسبی منطقه
demolition target منطقه تخریب منطقه در نظر گرفته شده برای تخریب
clandestine assembly area منطقه تجمع قوای زیرزمینی منطقه تجمع نیروی پنهانی
axial route مسیر طولی منطقه عقب جاده طولی منطقه مواصلات
line crosser فراری از منطقه دشمن به خطوط خودی نفوذکننده به منطقه خودی
o'clock ساعت از روی ساعت
adjutancy معینی معاونت
parrallels of latitude مدارات عرض جغرافیایی
latitudinal وابسته بعرض جغرافیایی
co latitude متمم عرض جغرافیایی
georef grid مختصات جغرافیایی جهانی
military area حوزه جغرافیایی نظامی
difference in easting اختلاف طول جغرافیایی
colatitude متمم عرض جغرافیایی
latitudinarian وابسته بعرض جغرافیایی
cartogram نقشه اماری جغرافیایی
grids شبکه بندی جغرافیایی
grid شبکه بندی جغرافیایی
true course سمت مسیر جغرافیایی
Longitude and latitude. طول وعرض جغرافیایی
geocentric latitude عرض جغرافیایی زمینی
longitudinal وابسته بطول جغرافیایی
transmissions وسایل ارسال داده از یک وسیله به دیگری که هر دویی یک ساعت کنترل می شوند و داده ارسال شده با سیگنال ساعت سنکرون شده است
transmission وسایل ارسال داده از یک وسیله به دیگری که هر دویی یک ساعت کنترل می شوند و داده ارسال شده با سیگنال ساعت سنکرون شده است
ageless بدون عمر معینی
cost plus بعلاوه سود معینی
inbound محصور در حدود معینی
station درپست معینی گذاردن
stations درپست معینی گذاردن
he is at a loose end کار معینی ندارد
stationed درپست معینی گذاردن
localities محل مخصوص مکان جغرافیایی
topology مکان شناسی وضعیت جغرافیایی
locality محل مخصوص مکان جغرافیایی
true azimuth سمت حقیقی گرای جغرافیایی
separation zone منطقه واسطه حد فاصل یکانها منطقه جداسازی یکانها
launching area منطقه شروع پرواز منطقه شروع عملیات اب خاکی
defense coastal area منطقه ساحلی مورد پدافند منطقه پدافندی ساحلی
demolition guard نگهبان منطقه تخریب مسئول حفافت منطقه تخریب
demilitarization تشکیل منطقه بی طرف تشکیل منطقه غیر نظامی
airspace prohibited area منطقه ممنوعه هوایی منطقه منع پرواز هوایی
island bases پایگاههای داخل منطقه پدافندی هوایی پایگاهی داخل منطقه حیاتی پایگاههای جزیرهای دریایی
sweep تجسس منطقه با رادار مین روبی کردن پاک کردن منطقه عملیات پاک سازی
emplace در محل معینی قرار دادن
standardizing مطابق درجه معینی دراوردن
standardises مطابق درجه معینی دراوردن
standardize مطابق درجه معینی دراوردن
standardizes مطابق درجه معینی دراوردن
standardised مطابق درجه معینی دراوردن
standardising مطابق درجه معینی دراوردن
orb بدور مدار معینی گشتن
orbs بدور مدار معینی گشتن
modelled مطابق مدل معینی در اوردن
head for به سمت معینی در حرکت بودن
local option اختیار تعیین محل معینی
predecease پیش ازواقعه معینی مردن
model مطابق مدل معینی در اوردن
modeled مطابق مدل معینی در اوردن
models مطابق مدل معینی در اوردن
zonation طرز پخش و انتشارموجودات در مناطق جغرافیایی
isobar خط جغرافیایی نشان دهنده نقاط هم فشار
isobars خط جغرافیایی نشان دهنده نقاط هم فشار
isobare خط جغرافیایی نشان دهنده نقاط هم فشار
true course سمت حرکت جغرافیایی ناو یاهواپیما
aba مقیاس اندازه گیری عرض جغرافیایی
chorographic وابسته بنقشه برداری جغرافیایی از ناحیهای
chorography نقشه برداری وتوضیح وضع جغرافیایی ناحیهای
calibrated تحت قاعده واصول معینی دراوردن
calibrate تحت قاعده واصول معینی دراوردن
cover drive ضربه در سمت نیمه معینی اززمین
protraction نقشه کشی طبق مقیاس معینی
calibrates تحت قاعده واصول معینی دراوردن
term insurance بیمه در موردمخاطره برای مدت معینی
calibrating تحت قاعده واصول معینی دراوردن
blood count شمارش تعداد گویچههای خون در حجم معینی
off break کسب امتیاز معینی در ضربه به سمت راست
dimension stock چوب سختی که به ابعاد معینی تبدیل شده
the حرف تعریف برای چیز یاشخص معینی
cover point محل بازیگر در نقطه معینی دور از توپزن
blood counts شمارش تعداد گویچههای خون در حجم معینی
capias حکم یا امریه دائر بر توقیف شخص معینی
section hand کارگرعضو دسته معینی ازکارگران راه اهن
variation زاویه افقی بین امتدادمغناطیسی محل و نصف النهارهای جغرافیایی
geocoding روش تهیه یک صفحه گرافیکی اطلاعات در رابطه با یک ناحیه جغرافیایی
variations زاویه افقی بین امتدادمغناطیسی محل و نصف النهارهای جغرافیایی
camporee اجتماع پسران ودختران پیش اهنگ از ناحیه معینی
forty one billiard بیلیارد کیسه دار که هربازیگر شماره معینی دارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com