Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 182 (8 milliseconds)
English
Persian
I hardly ate
من تو را سختی خوردم
Other Matches
tempered
درجه سختی طبیعی حالت سختی بازپخت
tempers
درجه سختی طبیعی حالت سختی بازپخت
temper
درجه سختی طبیعی حالت سختی بازپخت
I bumped into the table in the dark.
تو تاریکی خوردم به میز
i have had sufficientfor
بقدر کفایت خوردم
I just had dinner.
درست چند لحظه قبل شام خوردم
arduousness
سختی
flintiness
سختی
inexorability
سختی
inexpiableness
سختی
grievousness
سختی
stiffness
سختی
buckram
سختی
astingency
سختی
aggravation
سختی
adamancy
سختی
adamancy
سر سختی
duress
سختی
hard lines
سختی
hardily
به سختی
hardiness
سختی
oppressiveness
سختی
rigor
سختی
rigorism
سختی
rigorousness
سختی
roughing
سختی
soreness
سختی
steeliness
سختی
sternness
سختی
strictness
سختی
odburacy
سختی
long suffering
سختی کش
hardness of water
سختی اب
intension
سختی
impenetrableness
سختی
implacability
سختی
inclemency
سختی
induration
سختی
intenseness
سختی
intolerableness
سختی
intractability
سختی
terribleness
سختی
privation
سختی
hardship
سختی
inflexibility
سختی
difficulty
سختی
difficulties
سختی
intensity
سختی
privations
سختی
austerity
سختی
rigours
سختی
rigour
سختی
severity
سختی
rigors
سختی
violence
سختی
rigidity
سختی
hardness
سختی
seriously
به سختی
heavily
به سختی
toughness
سختی
tenacity
سختی
hardships
سختی
duration
سختی بقاء
irreconcilability
سختی در عقیده
life of privation
زندگی در سختی
acataposis
سختی بلع
narrow circumstances
تنگی سختی
painfulness
زحمت سختی
thermosetting
سختی پذیر
granite
سختی استحکام
softener
کاهنده سختی اب
strain hardness
سختی درجه
strain hardness
سختی کشی
sclerometer
سختی سنج
temporary hardness
سختی موقت
softens
سختی را گرفتن
refractorily
باسر سختی
tenacity coefficient
ضریب سختی
rebound hardness
سختی جهشی
permanent hardness of water
سختی دایم اب
permanent hardness
سختی دائمی
gameness
جان سختی
solidity
استواری سختی
hardenability
قابلیت سختی
stubbornness
سر سختی لجاجت
graveness
عبوسی سختی
irreconcilableness
سختی در عقیده
water hardness
درجه سختی آب
hardly any
به سختی هیچ
[هر]
eburnation
عاجی سختی
durometer
سختی سنج
asperity
سختی ترشی
depth of hardening zone
عمق سختی
depth of case
عمق سختی
stubbornly
از روی سر سختی
hardness test
ازمایش سختی
to suffer hardship
سختی کشیدن
resistance
سختی مخالفت
soften
سختی را گرفتن
imperviousness
سختی بی اعتنائی
softened
سختی را گرفتن
impact hardness
سختی برخورد
addle
سختی گرفتاری
to escape with life and limb
سختی رهایی جستن
eke out
<idiom>
به سختی بدست آوردن
to rub through or along
با سختی بسر بردن
vickers hardness test
ازمایش سختی ویکرز
come down hard on
<idiom>
به سختی تنبه کردن
thermoset
پلاستیک سختی ناپذیر
hardly a child anymore
دیگر به سختی بچه ای
nip and tuck
<idiom>
به سختی تمام کردن
It was raining hard.
باران سختی می با رید
red hardness
سختی گرم سرخ
go for broke
<idiom>
به سختی تلاش کردن
thrust hardness
درجه سختی فشاری
the violence of a wind
سختی یاتندی باد
drop hardness test
ازمایش سختی سقوطی
hardness testing machine
دستگاه ازمایش سختی
heavy fighting is in progress
جنگ سختی جریان
thermoplastics
پلاستیک سختی ناپذیر
quenching
ترساندن درجه سختی
brinell hardness number
ضریب سختی برینل
to start with difficulty
به سختی روشن شدن
rebound hardness test
ازمایش سختی جهشی
scratch hardness
درجه سختی خراش
stressing
سختی پریشان کردن
stresses
سختی پریشان کردن
rockwell hardness test
ازمایش سختی راک ول
stress
سختی پریشان کردن
scratch hardness tester
ازمایشگر سختی خراش
scleroscope hardness
دستگاه سختی سنج
to get off cheaply
بدون سختی رها یافتن
to get off easy
بدون سختی رها یافتن
dark horse
<idiom>
کاندیدی که به سختی مردم بشناسندش
to get off lightly
بدون سختی رها یافتن
to plow
[one's way]
through something
[American English]
با سختی در کاری جلو رفتن
water softener
[کاهش دهنده درجه سختی آب]
let (someone) have it
<idiom>
شخصی را به سختی صدمه زدن
pressed for time
<idiom>
با اشکال وبه سختی وقت
violence
شدت و تندی و سختی خشونت
footed
سر تیر ماده سختی راقراردادن
charley horse
سختی وگرفتگی دردناک ماهیچه
serverance allowance
حق پوشاک برای سختی هوا
pull through
در سختی بکسی کمک کردن
thermoplast
پلاستیک سختی ناپذیر ترموپلاست
to pile up or on the agony
شرح اندوه یا سختی ای رازیادترکردن
joming test
ازمایش تعیین سختی فلزات
lift is full of troubles
زندگی را سراسر سختی است
hardness tester
ازمایش کننده یا تستر سختی
Difficult times lie ahead.
دوران سختی درپیش است
English is not a hard language .
انگلیسی زبان سختی نیست
brinell hardness test
طریقه اندازه گیری سختی برینل
irresistibleness
غیر قابل مقاومت بودن سختی
dutch uncle
کسی که به سختی دیگری راملامت کند
to talk like a Dutch uncle to somebody
[American E]
<idiom>
کسی را به سختی راملامت کردن
[اصطلاح]
vicker's diamond hardness tester
دستگاه ازمایش تعیین سختی فلزات
He is hard nut to crack .
آدم سختی (سخت گیری )است
impenitence
سر سختی زیاد در گناهکاری پشیمان نشدن از گناه
dimension stock
چوب سختی که به ابعاد معینی تبدیل شده
implacably
از روی سختی یا سنگدلی چنانکه ارامش نپذیرد
give (someone) a hard time
<idiom>
لحظات سختی برای کسی فراهم کردن
accolade
سختی مراسم اعطای منصب شوالیه یا سلحشوری و یاشهسواری
accolades
سختی مراسم اعطای منصب شوالیه یا سلحشوری و یاشهسواری
durometer
اسبابی که بوسیله ان سختی وسفتی اجسام را معین میکنند
to take the bull by the horns
دلیرانه با سختی روبرو شدن با شاخ گاوی درافتادن
high test
امتحان سختی را گذرانده دارای قوه فراره زیاد
carbonet hardness
درجه سختی آب و عاملی جهت تعیین رنگرزی بهتر
I have got into a jam . Iam in a tight corner . I am in a bad fix.
بد طوری گیر کرده ام ( دروضع سختی قرار دارم )
to stand the racket
ازعهده ازمایش برامدن تحمل سختی وامتحان کردن بردباری
It's pretty hard to be in a bad mood around a fivemonth old baby.
ناراحت بودن در کنار یک نوزاد پنج ماهه کار سختی است.
parkinsonism
اختلال مزمن عصبی که با سختی عضلات بدن ولرزش مشخص میشود
lignum vi tae
یکجور درخت گرمسیری صمغ دار درامریکاکه چوب سختی دارد
cold rolling
عملیاتی که برای افزایش سختی و استکام فولاد روی ان صورت میگیرد
final setting time
مدت زمانی که بتن بدان درجه از سختی برسد که بتواندفشار معین را تحمل کند
nerd
شخصی که صرفا کامپیوتری شده است و به سختی درباره چیزی که مربوط به فناوری نباشد حرف می زند یا فکر میکند
nerds
شخصی که صرفا کامپیوتری شده است و به سختی درباره چیزی که مربوط به فناوری نباشد حرف می زند یا فکر میکند
multipoundage syatem
روش تمرین وزنه برداری باکاستن وزنه هنگام سختی کار
temper brittleness
شکنندگی حالت سختی شکنندگی بازپخت
aviation pay
معاش هوایی سختی خدمت هوایی
brinell hardness
سنجش سختی نسبی اجسام جامد یا صلب توسط اندازه گیری میزان فرورفتگی ناشی از فشردن گلوله 01 میلیتری سخت روی سطح فلز موردازمایش
cold working
شکل دادن به قطعات فلزی دردمای معمولی که باعث افزایش شکنندگی سختی واستحکام و کاهش خاصیت تورق پذیری یا مفتول پذیری ان میگردد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com