Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
i am very keen on going there
من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
Other Matches
she has a well poised head
وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
go great guns
<idiom>
موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
paint oneself into a corner
<idiom>
گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
microfilming
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilms
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilm
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
sottovoce
صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
very low frequency
فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
rattling
خیلی تند خیلی خوب
ponderous
خیلی سنگین خیلی کودن
emergency
خیلی خیلی فوری
emergencies
خیلی خیلی فوری
jim dandy
ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
very
خیلی
villainous
خیلی بد
dammit
خیلی
very little
خیلی کم
to a large extent
خیلی
copious
خیلی
highly
خیلی
damn
خیلی
ten
خیلی
many
خیلی
abysmal
<adj.>
خیلی بد
routh
خیلی
for long
خیلی
in large quantities
خیلی خیلی
far and away
خیلی
not a few
خیلی ها
dumpiness
خیلی
jolly
بذله گو خیلی
Many thanks!
خیلی ممنون!
really wicked
خیلی محشر
raff
خیلی زیاد
extreme
خیلی زیاد
pluperfect
خیلی عالی
niftiest
خیلی خوب
whackings
خیلی بزرگ
whacking
خیلی بزرگ
niftier
خیلی خوب
Neanderthal
خیلی کهنه
lots
خیلی زیاد
skin and bones
<idiom>
خیلی لاغر
really sick
خیلی محشر
oodles
خیلی زیاد
(a) snap
<idiom>
خیلی ساده
rotundily
چاقی خیلی
confidential
خیلی محرمانه
nifty
خیلی خوب
ritzy
خیلی شیک
far off
خیلی دور
far and away
خیلی دور
dead slow
خیلی اهسته
once in the blue moon
خیلی بندرت
of vital importance
خیلی ضروری
corking
خیلی زیبا
oftentimes
خیلی اوقات
overstrung
خیلی حساس
lily white
خیلی سفید
lower most
خیلی پست تر
many people
خیلی از مردم
much worse
خیلی بدتر
To take with a pinch of salt.
خیلی جدی نگرفتن
(as) old as the hills
<idiom>
خیلی قدیمی
many persons
خیلی اشخاص
hand in glove
خیلی نزدیک
hand in glove
خیلی صمیمی
hand and glove
خیلی نزدیک
hand and glove
خیلی صمیمی
many people
خیلی اشخاص
giantess
زن خیلی قدبلند
much was said
خیلی حرفهازده شد
by leaps and bounds
خیلی تند
awesome
<adj.>
خیلی خوب
pixilated
خیلی حساس
precisian
خیلی دقیق
primely
خیلی خوب
hit bottom
<idiom>
خیلی پست
piping hot
خیلی داغ
great
<adj.>
خیلی خوب
pitch-black
خیلی سیاه
pitch black
خیلی سیاه
precise
خیلی دقیق
far
زیاد خیلی
level best
خیلی عالی
cool
<adj.>
خیلی خوب
benedicite
خیلی خوب
before you can say knife
خیلی زود
level best
خیلی خوب
at most
خیلی باشد
pianissmo
خیلی نرم
as stiff as a poker
خیلی خشک
as good as
خیلی خوب
wicked
<adj.>
خیلی خوب
sick
[British E]
<adj.>
خیلی خوب
sappy
خیلی احساساتی
superabundant
خیلی زیاد
extra-
بسیار خیلی
extra
بسیار خیلی
not so hot
<idiom>
نه خیلی خوب
exceeding
خیلی زیاد
precipitated
خیلی سریع
infinitely
خیلی زیاد
in seventh heaven
<idiom>
خیلی خوشحال
iam in bad
خیلی محتاجم
bone dry
خیلی خشک
extras
بسیار خیلی
in cold blood
<idiom>
خیلی خونسرد
costs and arm and a leg
<idiom>
خیلی گرونه
too bad
<idiom>
خیلی بد ،غم انگیز
very light
خیلی سبک
immensurable
خیلی قدیم
parlous
خیلی مهیب
open-and-shut
خیلی سهل
open and shut
خیلی سهل
to pieces
<idiom>
خیلی زیاده
fortissimo
خیلی بلند
often
خیلی اوقات
highs
خیلی بزرگ
very good
خیلی خوب
goody-goody
خیلی خوب
goody-goodies
خیلی خوب
goody goody
خیلی خوب
raucous
خیلی نامرتب
seldom
خیلی کم ندرتا
stentorian
خیلی بلند
She is very pretentious.
خیلی ادعادارد
glorious
خیلی خوب
well
خیلی خوب
highest
خیلی بزرگ
high
خیلی بزرگ
number one
خیلی خوب
frequently
خیلی اوقات
quaint
خیلی فریف
in no time
خیلی زود
mad as a hornet
<idiom>
خیلی عصبانی
wells
خیلی خوب
on any number of occasions
<adv.>
خیلی از اوقات
Nothing more, thanks.
خیلی متشکرم.
get up the nerve
<idiom>
خیلی شلوغ
swith
خیلی عظیم
thank you very much
خیلی متشکرم
I spoke my mind.
من خیلی رک گفتم.
I had an awful time .
به من خیلی بد گذشت
faraway
خیلی دور
He is a loose card .
خیلی ول است
superrabundant
خیلی زیاد
precipitate
خیلی سریع
precipitates
خیلی سریع
senseful
خیلی حساس
skinless
خیلی حساس
tickled pink
<idiom>
خیلی شادوخوشحال
flying high
<idiom>
خیلی شادوشنگول
span new
خیلی تازه
(go over with a) fine-toothed comb
<idiom>
خیلی بادقت
subminiature
خیلی کوچک
precipitating
خیلی سریع
to spread like wildfire
خیلی زودمنتشرشدن
decrepit
خیلی پیر
oft
[archaic, literary]
<adv.>
خیلی از اوقات
often
<adv.>
خیلی از اوقات
ultraconservative
خیلی محتاط
regularly
[often]
<adv.>
خیلی از اوقات
it is very easily done
خیلی به اسانی
too tough
خیلی سفت
many times
<adv.>
خیلی از اوقات
whopping
خیلی بزرگ
toploftiness
خیلی متکبر
frequently
<adv.>
خیلی از اوقات
immediate
خیلی فوری
a lot of times
<adv.>
خیلی از اوقات
it is very kind of you
خیلی التفات کردید
in a nutshell
بطور خیلی مختصر
it is of frequent
خیلی مورد دارد
spic and span
<idiom>
خیلی تمیز ومرتب
lentissimo
خیلی ملایم واهسته
it is plenty good enough
خیلی هم خوب است
on edge
<idiom>
خیلی عصبی وخشمگین
ingot iron
فولاد خیلی نرم
it is wringing
خیلی تراست یا اب دارد
it is a strain on one's energy
خیلی زور میبرد
it takes much room
خیلی جامی برد
tire out
<idiom>
خیلی خسته شدن
it is a strain on one's energy
خیلی زورمصرف میکند
it is a thousand pities
خیلی حیف است
it is very late
خیلی دیرشده است
(in) up to the chin
<idiom>
خیلی مشغول با کسی
It is much sought after
خیلی طالب دارد.
on cloud nine
<idiom>
خیلی خوشحال وشاد
We get along splendidly(fine)
خیلی با هم جور هستیم
very long
برد خیلی زیاد
very light
خیلی روشن یا کم رنگ
very high frequency
فرکانس خیلی زیاد
very high
ارتفاع خیلی بالا
I am in a great hurry . I am pressed for time .
خیلی عجله دارم
ultrashort wave
موج خیلی کوتاه
ultramodernist
ادم خیلی متجدد
ultramodern
خیلی جدید متجدد
She is extremly restive.
خیلی بی تابی می کند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com