Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
I have to study
من درس دارم به همین خاطر کم میمونم
Other Matches
There is the rub .
گیر کار همین جاست (همین است )
You can rest assured.
خاطر جمع باشید (اطمینان خاطر داشته باشید )
iam proud to know him
از شناسایی او افتخار دارم افتخار دارم که او رامیشناسم
iam p to of knowing him
از اشنایی او افتخار دارم افتخار دارم که او را می شناسم
this same
همین
by implication
<adv.>
بخاطر همین
in consequence
<adv.>
بخاطر همین
very
همان همین
in this manner
<adv.>
بخاطر همین
in this wise
<adv.>
بخاطر همین
immediately next door
<adv.>
همین همسایه ای
in this vein
<adv.>
بخاطر همین
for that reason
<adv.>
بخاطر همین
as a result of this
<adv.>
بخاطر همین
This very day .
همین امروز
In the vicinity ( neighbourhood ).
همین نزدیکی ها
One of these days .
همین روزها
in this way
<adv.>
بخاطر همین
as a result
<adv.>
بخاطر همین
thus
[therefore]
<adv.>
بخاطر همین
that is it
همین است
that is a
همین بود
that is a
همین است
ditto
<adv.>
به همین نحو
all the same
<adv.>
به همین نحو
not long a go
همین تازگی ها
alike
<adv.>
به همین نحو
in like manner
<adv.>
به همین نحو
that once
همین یکبار
therefore
<adv.>
بخاطر همین
whereby
<adv.>
بخاطر همین
hence
<adv.>
بخاطر همین
consequently
<adv.>
بخاطر همین
as a consequence
<adv.>
بخاطر همین
this once
همین یکبار
likewise
<adv.>
به همین نحو
one of these o c shortlies
در همین روزها
insofar
<adv.>
بخاطر همین
in so far
<adv.>
بخاطر همین
in this sense
<adv.>
بخاطر همین
for this reason
<adv.>
بخاطر همین
immediately next door
<adv.>
همین جنبی
in this respect
<adv.>
بخاطر همین
by impl
<adv.>
بخاطر همین
letter of even date
نامه همین تاریخ
the th inst
پنجم همین ماه
steadies
همین راه برو
last sunday
همین یکشنبه که گذشت
steady
همین راه برو
steadying
همین راه برو
steadiest
همین راه برو
I arrived as soon as he left ( went ) .
همین که رفت من آمدم
steadied
همین راه برو
Right now .
همین الان ( حالا)
this very question
دقیقا همین پرسش
I'll bring it right away .
همین الان می آورم
repeat range
با همین مسافت تیراندازی کنید
from now on
<idiom>
درست از همین لحظه به بعد
This is precisely ( exactly) what I wanted to know .
همین رامی خواستم بدانم
stick around
<idiom>
همین دوروبر منتظر ماندن
For example ( instance ) , lets take Iran .
مثلا" فرضا" همین ایران
In fact, that is just what is good about it.
اتفاقا"خوبیش در همین است
the whole of morality is there
همه اخلاق همین جا است
Is that your final word ?
همین ؟( درمقام اتمام حجت یا تهدید )
He just stepped out.
او
[مرد]
همین الان رفت به بیرون.
He just went outside.
او
[مرد]
همین الان رفت به بیرون.
She is obsessed with it .
فکر وذکرش فقط همین است وبس
pan cosmism
اعتقاد باینکه هر چه هست همین مادیات است
That is all we needed!That caps ( beats ) all !
واقعا" همین یکی دیگه مانده بود !
mind
خاطر
minds
خاطر
on account of somebody
[something]
به خاطر
remembrance
خاطر
sake
خاطر
for his sake
به خاطر او
Due to
به خاطر
minding
خاطر
behalf
خاطر
for the love of
به خاطر,
I have a carton of cigarettes
من یک ... دارم.
Wherever you go the sky has the same colour .
<proverb>
به هر کجا که روى آورى آسمان همین رنگ است .
Knock off your fighting right now!
همین الآن از توی سر همدیگر زدن دست بکشید !
self gratification
ترضیه خاطر
spontaneous generation
بطیب خاطر
tranquility
اسایش خاطر
to escape one's memory
از خاطر رفتن
downhearted
<adj.>
افسرده خاطر
ex officio
به خاطر شغل
to imprint on the mind
در خاطر نشاندن
umbrageous
رنجیده خاطر
despondent
<adj.>
افسرده خاطر
depressed
<adj.>
افسرده خاطر
in view of
<idiom>
به خاطر اینکه
tranquillity
اسایش خاطر
in service
به خاطر خدمت
surer
خاطر جمع
surest
خاطر جمع
security
اسایش خاطر
amativeness
خاطر خواهی
lacerated
خاطر ازرده
for his sake
برای خاطر او
free will
طیب خاطر
of ones own accord
بطیب خاطر
attentions
خاطر حواس
uneasiness
خاطر تشویش
gladness
مسرت خاطر
sure
خاطر جمع
peace of mind
اسودگی خاطر
leisurely
بافراغت خاطر
solace
تسلیت خاطر
gladly
با مسرت خاطر
attention
خاطر حواس
I have a question.
من یک سئوال دارم.
it is in my recollection
یاد دارم
I agree.
قبول دارم.
I need my e
من دوست دارم
I want to have a word with you . I want you .
کارت دارم
close the door please
خواهش دارم
I have tobacco.
من یک توتون دارم.
I'm in a hurry.
من عجله دارم.
I'm in a hurry.
من عجله دارم
I am standing by you . I am right behind you .
هوایت را دارم
I'm in doubt about it.
من بهش شک دارم.
i wish to stay here
میل دارم ...
my a is 0 years
من 04سال دارم
I have a headache.
من سر درد دارم.
i intend to stay here
خیال دارم که ...
i maintain
عقیده دارم که ...
own a house
خانهای دارم
for pity's sake
برای خاطر خدا
to imprint on the mind
خاطر نشان کردن
take it out on
<idiom>
بی محلی به خاطر عصبانیت
For your sake .
محض خاطر شما
certes
خاطر جمعی تحقیق
For Gods ( goodness , pitys , meucys ) sake .
محض خاطر خدا
depend upon it
خاطر جمع باشید
for a song
<idiom>
به خاطر پول کمی
in the interests of truth
برای خاطر راستی
stamp on the mind
خاطر نشان کردن
to impress on the mind
خاطر نشان کردن
point
خاطر نشان کردن
to stamp on the mind
خاطر نشان کردن
spontaneously
به طیب خاطر بی اختیار
put one's finger on something
<idiom>
کاملابه خاطر آوردن
relief
ترمیم اسایش خاطر
for a mere nothing
برای خاطر هیچ
for god's sake
برای خاطر خدا
to feel sure
خاطر جمع بودن
nuisances
مایه تصدیع خاطر
nuisance
مایه تصدیع خاطر
accord
دلخواه طیب خاطر
for reasons of safety
به خاطر دلایل امنیتی
for security reasons
به خاطر دلایل امنیتی
accorded
دلخواه طیب خاطر
accords
دلخواه طیب خاطر
for ones own hand
به خاطر خود شخص
for nothing
برای خاطر هیچ
for mercy sake
برای خاطر خدا
inorder to
به خاطر اینکه برای
I feel nauseated.
حالت تهوع دارم.
I believe in God.
من به خدا ایمان دارم.
I feel like throwing up.
<idiom>
دارم بالا میارم.
I am over 50 years old.
من ۵۰ سال بیشتر دارم.
I owe her a grudge
حق دارم که با اولج باشم
I have a pain in my chest.
سینه درد دارم
i am purposed to go
در نظر دارم بروم
i stand to it that
جدا عقیده دارم که
i am purposed to go
قصد دارم بروم
i am rials in pocket
سه ریال در جیب دارم
I have an appointment with the dentist.
با دندانساز قرار دارم
I am in a great hurry . I am pressed for time .
خیلی عجله دارم
i am busy at the moment
اکنون کار دارم
i have a suit to the shah
به شاه عرض دارم
I am beginning to realize ( understand ) .
کم کم دارم متوجه می شوم
i am famishing
از گرسنگی دارم می میرم
I am deae beat . I am tired out .
از خستگی دارم غش می کنم
i humbly request that
خواهش عاجزانه دارم که ...
i am reluctant to go
اکراه دارم از رفتن
I'm on a diet.
من رژیم غذایی دارم.
I have cigar
من یک سیگار برگ دارم.
I am positive that ...
من اطمینان کامل دارم که ...
I have a credit card.
من کارت اعتباری دارم.
I am staying at the hotel.
در هتل منزل دارم.
i have a hunch that
سخت گمان دارم که
i have a silk rug Štoo
یک قالیچه ابریشمی هم دارم
iam ill bested
موقعیت بدی دارم
i yearn for
ارزوی استراحت دارم
i have a hunch that
بیم یافن ان دارم که ...
i am on the wrong side of 0
من بیش از 05 سال دارم
Akstafa peacock
طرح طاووس در فرش های ترکمنی و قفقازی مربوط به همین نام
a small grimace
شکلک
[به خاطر قهر بودن]
trap
شکلک
[به خاطر قهر بودن]
solatium
غرامت برای ترضیه خاطر
ex gratia
به خاطر میل یا علاقهی شخصی
troubler
موجب تصدیع خاطر مزاحمت
gob
[British E]
شکلک
[به خاطر قهر بودن]
pursuit of happiness
به دنبال رضایت خاطر
[خرسندی]
unspontaneous
بدون طیب خاطر زورکی
moue
شکلک
[به خاطر قهر بودن]
secure
بی خطر خاطر جمع مطمئن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com