Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (10 milliseconds)
English
Persian
I'm fed up with it.
<idiom>
من و خسته ام کرده.
[ازش بریدم.]
I'm sick of it.
<idiom>
من و خسته ام کرده.
[ازش بریدم.]
I'm tired of it.
<idiom>
من و خسته ام کرده.
[ازش بریدم.]
Search result with all words
I'm fed up with it.
<idiom>
ازش بریدم.
[من و خسته ام کرده.]
I'm sick of it.
<idiom>
ازش بریدم.
[من و خسته ام کرده.]
I'm tired of it.
<idiom>
ازش بریدم.
[من و خسته ام کرده.]
Other Matches
wayworn
خسته و مانده در اثر سفر خسته و کوفته
overweary
زیاده خسته کردن خسته شدن
scarf joint
جایی که دو سر تیر رانیم ونیم کرده با هم جفت کرده باشند
burger
تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
burgers
تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
swiss steak
گوشت خرد کرده مخلوط با اردوچاشنی سرخ کرده
I have a tooth abscess.
دندانم ماده کرده ( چرک کرده )
best gold
تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
tired
خسته
spent
خسته
weary
خسته
whacked
خسته
wearies
خسته
wearied
خسته
wearying
خسته
washed-out
خسته
exhausted
خسته
aweary
خسته
blown
خسته
outworn
خسته
washed out
خسته
ennuied
خسته
jadish
خسته
jaded
خسته
tiredly
خسته
tires
خسته
careworn
<adj.>
دل خسته
tire
خسته
tiring
خسته
footworn
خسته
wind broken
خسته
played out
خسته
bore
خسته کننده
tire
خسته کردن
bores
خسته کردن
bores
خسته کننده
seared
خسته خشکاندن
bore
خسته کردن
tiring
خسته کردن
overworks
خود را خسته
overworking
خود را خسته
overworked
خود را خسته
overwork
خود را خسته
irks
خسته شدن
irking
خسته شدن
irked
خسته شدن
irk
خسته شدن
tires
خسته کردن
harass
خسته کردن
harasses
خسته کردن
worn out
خسته و کوفته
worn-out
خسته و کوفته
fatiguable
خسته شدنی
weariful
خسته کننده
pesthouse
خسته خانه
forwearied
خسته فرسوده
forworn
وامانده خسته
way worn
خسته سفر
way worn
خسته راه
he seems to be tired
خسته مینماید
he seems to be tired
خسته بنظرمیرسد
i am weary of writing
از نوشتن خسته
it irks me
خسته شدم
to knock up
خسته شدن
to do up
خسته کردن
tired of writing
خسته از نوشتن
neurasthenia
خسته روانی
overstrain
خسته کردن
prosish
خسته کننده
fatigable
خسته شدنی
fatig
خسته کننده
blah
خسته کننده
tedious
خسته کننده
indefatigable
خسته نشدنی
sears
خسته خشکاندن
weed out
<idiom>
خسته شدن از
zonked
کاملا خسته
run ragged
<idiom>
خسته شدن
lagging
خسته کننده
exhausting
خسته کننده
wearisome
خسته کننده
insipid
خسته کننده
played out
<idiom>
خسته ،از پا درآمده
dead alive
خسته کننده
wearing
خسته کننده
uninteresting
خسته کننده
pest house
خسته خانه
fatigue
خسته شدن
strains
خسته کردن
strain
خسته کردن
fatigued
خسته کردن
fag
خسته کردن
jade
خسته کردن
fatigues
خسته کردن
fatigues
خسته شدن
fags
خسته کردن
fatigued
خسته شدن
fatigue
خسته کردن
fatiguing
خسته کننده
monotonous
خسته کننده
duller
خسته کننده
dulled
خسته کننده
dull
خسته کننده
dulling
خسته کننده
stumping
خسته وکوفته
stumped
خسته وکوفته
tiresome
خسته کننده
dulls
خسته کننده
stumps
خسته وکوفته
stump
خسته وکوفته
sear
خسته خشکاندن
dullest
خسته کننده
he seems to be tired
بنظرمیایدکه خسته است
unwearied
بانشاط خسته نشده
nerve wrack
خسته کننده اعصاب
to overwork oneself
خود را خسته کردن
i am tired of that
از ان کار خسته شدم
longueur
قسمت خسته کننده
longsome
مطول خسته کننده
to overstrain oneself
خود را خسته کردن
grueling
خسته کننده فرساینده
gruelling
خسته کننده فرساینده
nerve racking
خسته کننده اعصاب
play out
خسته کردن ماهی
nerve-racking
خسته کننده اعصاب
wearisomely
بطور خسته کننده
langorous
خسته سستی اور
jade
یابو یا اسب خسته
wear out
کاملا خسته کردن
I was so tired that …
آنقدر خسته بودم که ...
tire out
<idiom>
خیلی خسته شدن
prolixly
بطور خسته کننده
exhausts
خسته کردن ازپای در اوردن
exhaust
خسته کردن ازپای در اوردن
waste one's words
زبان خود را خسته کردن
world weary
بیزارازجهان بیزاراززندگی خسته از زندگی
do not waste your breath
خودتان را بیخود خسته نکنید
waste one's breath
زبان خود را خسته کردن
climb the wall
<idiom>
از محیط خسته وعصبانی شدن
dead tired
<idiom>
خیلی خسته واز پا افتاده
do in
<idiom>
خسته شدن ،از پای درآمدن
used up
تمامامصرف شده زیاد خسته
pooped out
<idiom>
خسته کننده،از پای درآوردن
world-weary
بیزارازجهان بیزاراززندگی خسته از زندگی
prolix
خسته کننده روده دراز
overworks
خسته کردن به هیجان اوردن
overwork
خسته کردن به هیجان اوردن
overworked
خسته کردن به هیجان اوردن
overworking
خسته کردن به هیجان اوردن
flag
خسته شدن دونده دراخر مسابقه
winds
خسته کردن یاشدن ازنفس افتادن
flags
خسته شدن دونده دراخر مسابقه
to strain one's eyes
چشم خود رازیاد خسته کردن
task
زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
tasks
زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
fed up with
<idiom>
از دست کسی یا چیزی خسته شدن
wind
خسته کردن یاشدن ازنفس افتادن
to overrun oneself
از دویدن زیاد خود را خسته کردن
turn on someone
<idiom>
به طور ناگهانی از بکی خسته شدن
to overexert
خود را بیش از اندازه خسته کردن
homely
[British E]
<adj.>
عادی و خسته کننده
[واژه تحقیری]
to poreone's eyes out
چشم را از بسیاری مطالعه خسته کردن
this work is palling on me
اینکاردارد برای من خسته کننده یابیمزه میشود
to get into a rut
یکنواخت تکراری و خسته کننده شدن
[کاری]
sing-song
تناوب یکجور و خسته کنندهی نواخت یا تن صدا
sing-songs
تناوب یکجور و خسته کنندهی نواخت یا تن صدا
iam so tired that i cannot eat
چندان خسته هستم که نمیتوانم چیزی بخورم
burn off
خسته کردن رقیب باگرفتن سرعت اولیه دوچرخه
as dull as a ditch-water
مثل فیلم های تکراری
[خسته کننده و ملال آور]
mondayish
بیحال در روز دوشنبه بواسطه بیکاری یکشنبه خسته از کار
kill off
سرعت گرفتن غیرعادی درمسابقه دو استقامت برای خسته کردن حریفان
Enough already!
[American E]
کافیه دیگه!
[خسته شدم از این همه حرف]
[اصطلاح روزمره]
puffed out
<adj.>
پف کرده
turgid
<adj.>
پف کرده
soufflTs
پف کرده
souffles
پف کرده
puffed
<adj.>
پف کرده
puffy
<adj.>
پف کرده
off the trail
پی گم کرده
puff pastry
پف کرده
beastby
کرده
tumid
<adj.>
پف کرده
bloat
پف کرده
infusions
دم کرده
bouffant
پف کرده
infusion
دم کرده
souffle
پف کرده
unconscious
غش کرده
gelid
یخ کرده
i am 0 rials out of pocket
کرده ام
unconsciously
غش کرده
tinned
قوطی کرده
let it be done
کرده شود
iced ppa
خنک کرده
tumid
اماس کرده
restrained
لگام کرده
they have done their work
را کرده اند
off the track
ازخط پی گم کرده
he is worn with travel
سفراوراخسته کرده
overage
کم رشد کرده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com