English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 160 (8 milliseconds)
English Persian
groove مهارت
grooves مهارت
workmanship مهارت
knack مهارت
know-how مهارت
skill مهارت
sophistication مهارت
ingenuity مهارت
execute مهارت
executed مهارت
executes مهارت
executing مهارت
artifice مهارت
artifices مهارت
facility مهارت
technique مهارت
techniques مهارت
proficiency مهارت
gripe مهارت
adeptness مهارت
adroitness مهارت
deftness مهارت
handiness مهارت
light handedness مهارت
masterkiness مهارت
expertise مهارت
competence مهارت
expertise مهارت
qualification مهارت
credential مهارت
skill مهارت
Other Matches
proficiency rating طبقه بندی بر حسب پایه مهارت یا مهارت شغلی
qualification card کارت مهارت در تیراندازی کارت ثبت میزان مهارت
techniques فن مهارت
technique فن مهارت
proficiency pay حق مهارت
skill less بی مهارت
skilless بی مهارت
unskillful بی مهارت
dextrously به مهارت
inexpert بی مهارت
inapt بی مهارت
maladroit بی مهارت
unskilled بی مهارت
ham-fisted بی مهارت
ham handed بی مهارت
ham fisted بی مهارت
incompetent بی مهارت
unskil ناشی بی مهارت
competence مهارت فنی
credential مهارت فنی
up one's alley <idiom> مهارت درچیزی
versatility روانی مهارت
skill مهارت فنی
pantywaist [Am En] آدم بی مهارت
sport skill مهارت ورزشی
skillful Šetc با مهارت ماهرانه
salesmanship مهارت در فروشندگی
skill learning مهارت اموزی
skill level پایه مهارت
wimp آدم بی مهارت
qualification مهارت فنی
weed آدم بی مهارت
wet آدم بی مهارت
pussy [Am E] آدم بی مهارت
cissy آدم بی مهارت
jessie آدم بی مهارت
jessy آدم بی مهارت
milquetoast آدم بی مهارت
mollycoddle آدم بی مهارت
weakling آدم بی مهارت
softie/softy آدم بی مهارت
namby-pamby آدم بی مهارت
wuss(y) آدم بی مهارت
sissy آدم بی مهارت
weenie [Am E] آدم بی مهارت
manual skill مهارت دستی
qualification کسب مهارت
human skill مهارت انسانی
dauber نقاش بی مهارت
tactless بی مهارت بی سلیقه
tactlessly بی مهارت بی سلیقه
craft مهارت نیرنگ
fundamental skill مهارت بنیادی
manipulation انجام با مهارت
qualification مهارت فنی
expertness خبرویت مهارت
crafts مهارت نیرنگ
fine skill مهارت فریف
motor skill مهارت حرکتی
tact کاردانی مهارت
qualifies کسب مهارت
proficiency مهارت تخصص
seamanship مهارت در دریانوردی
qualify کسب مهارت
combat proficiency مهارت رزمی
natatorial skill مهارت در شنا
facileness مهارت عدم ثبات
wonderwork کار عجیب مهارت
expert badge نشان مهارت در تیراندازی
fine art هر مهارت هنری وفریف
diplomatically از روی مهارت و بصیرت
masters کسب مهارت کردن
mastered کسب مهارت کردن
master کسب مهارت کردن
skill مهارت عملی داشتن
showboating نمایش دادن مهارت
qualification record پرونده مهارت فنی
stickhandling مهارت در استفاده از چوب
skill level پایه مهارت فنی
conveyancing مدیریت از روی مهارت
sport skill pattern الگوی مهارت ورزشی
surfmanship مهارت در موج سواری
sword play مهارت در بکارگیری شمشیر
spiller خوش شانسی نه مهارت
technomotorial skill مهارت تکنیکی- حرکتی
qualification badge نشان مهارت در تیراندازی
seaman ship مهارت در راندن قایق
quaint از روی مهارت عجیب و جالب
rate میزان مهارت شدت تغییرات
rates میزان مهارت شدت تغییرات
technique اصول مهارت روش فنی
techniques اصول مهارت روش فنی
to play a poor game ناشی بودن مهارت نداشتن
dan درجه 1 تا 01 برای مهارت در دفاع
overmaster مهارت کامل پیدا کردن در
overwrought تهیه شده ازروی مهارت
ropemanship مهارت دربندبازی یا بالارفتن از طناب
veteran skill مهارت و کهنه کاری کارازمودگی
metrist کسی که در متر کردن مهارت دارد
technique روش با مهارت برای انجام کاری
syllogist کسیکه مهارت درقیاس منطقی دار د
to be out of one's depth از توانایی و یا مهارت [کسی] خارج بودن
up one's street [British English] , down one's alley [American English] مناسب ذوق وسلیقه [مهارت درچیزی ]
gymkhana مسابقه مهارت اتومبلرانی درمحوطه پارکینگ
gymkhanas مسابقه مهارت اتومبلرانی درمحوطه پارکینگ
cat استفاده از کامپیوتر برای یادگیری یک مهارت
cats استفاده از کامپیوتر برای یادگیری یک مهارت
seed رده بندی برحسب مهارت وقدرت
seeds رده بندی برحسب مهارت وقدرت
techniques روش با مهارت برای انجام کاری
mallet goal نمره دادن از صفر تا 01 به بازیگر به نسبت مهارت او
seaman's eye دقت پیش بینی ملوانی مهارت دریایی
test examiner مسئول ازمایشات مهارت تخصصی و کارایی شغلی
don't give up the day job <idiom> [در مورد کاری خبره نبودن و ناتوانی انجام آن با مهارت]
he muddled through بدون هیچ زرنگی یا مهارت بمقصود خود رسید
solocross مسابقه در محوطه پارکینگ برای کشف مهارت راننده
triple threat بازیگری که مهارت در دویدن و پاس دادن و ضربه پا دارد
slugger بوکسوری که بیشتر به قدرت خود اتکا دارد تا مهارت
to be unable to hold a candle to somebody <idiom> در برابر کسی پائین رتبه بودن [در توانایی یا مهارت و غیره]
trials مسابقه مهارت موتورسواردر مسیر با مانع سه حرکت مجاز در پرشهاو پرتابها درهر دور
trial مسابقه مهارت موتورسواردر مسیر با مانع سه حرکت مجاز در پرشهاو پرتابها درهر دور
self- که هر قطعه جدید اطلاع را یا قانون را به پایگاه داده اضافه میکند تا دانش مهارت و کارایی آن افزوده شود
ship handling مهارت در کار کردن با ناو مانور دادن ناو
gamesmanship مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
reconditioning training اموزش تجدید مهارت اموزش توجیهی
advanced level پایه مهارت عالی در سطح عالی
tricky خدعه امیز مهارت امیز
trickiest خدعه امیز مهارت امیز
trickier خدعه امیز مهارت امیز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com