Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
wage agreement
موافقت نامه دستمزد
Other Matches
pourparler
جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
pourparley
جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
written agreement
موافقت نامه پیمان نامه
treaty
موافقت نامه
agreement
موافقت نامه
treaties
موافقت نامه
concordat
موافقت نامه
agreements
موافقت نامه
bond
تعهد موافقت نامه
geneva convention
موافقت نامه ژنو
arbitration agreement
موافقت نامه داوری
trade agreement
موافقت نامه تجاری
protocol
مقاوله نامه موافقت مقدماتی
bretton woods agreement
موافقت نامه برتن وودز
protocols
مقاوله نامه موافقت مقدماتی
general agreement on tariff & trade (gat
موافقت نامه عمومی تعرفه وتجارت
escrow
موافقت نامه بین دونفرکه بامانت نزدشخص ثالثی سپرده شودوتاحصول شرایط بخصوص بدون اعتبارباشد
wage fund theory of wages
نظریه مزد بر اساس وجوه دستمزد براساس این نظریه که توسط استوارت میل بیان شده مزد بر اساس رابطه میان کل وجوه مربوط به پرداخت دستمزد و تعدادکارگران تعیین میشودبنابراین برای افزایش دستمزد بایستی یا کل این وجوه را بالا برد و یا اینکه تعداد کارگران را کاهش داد
post script
مطلبی که در هنگام تهیه نامه فراموش شده و بعدا درذیل نامه ذکر میگردد
letter of intent
تمایل نامه نامه علاقه مندی به انجام معامله
cryptoparts
بخشهای یک نامه رمز قسمتهای رمزی نامه
libelling
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libelled
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libels
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libeled
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libel
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libeling
هجو نامه یا توهین نامه افترا
affidavits
شهادت نامه قسم نامه
certificate
رضایت نامه شهادت نامه
credential
گواهی نامه اعتبار نامه
certificates
رضایت نامه شهادت نامه
wages
دستمزد
waged
دستمزد
wage
دستمزد
waging
دستمزد
pay
دستمزد
paying
دستمزد
pays
دستمزد
stipends
دستمزد
stipend
دستمزد
rapine
دستمزد
salary
دستمزد
factor payments
دستمزد
salaries
دستمزد
feoff
دستمزد
wage freeze
انجماد دستمزد
minimum wage
حداقل دستمزد
wage differentials
اختلاف در دستمزد
fee
مزد دستمزد
wage determination
تعیین دستمزد
wage funds
مایه دستمزد
wage index
شاخص دستمزد
wage market
بازار دستمزد
wage policy
سیاست دستمزد
wage rate
نرخ دستمزد
wage standard
دستمزد استانده
rate of wage
نرخ دستمزد
wage funds
وجوه دستمزد
payroll
سیاهه دستمزد
wage stabilization
ثبات دستمزد
wage ceiling
سقف دستمزد
annual wage
دستمزد سالانه
daily pay
دستمزد روزانه
wage control
کنترل دستمزد
wage constraint
محدودیت دستمزد
wage compution day
دستمزد ساعتی
base wage rate
حداقل دستمزد
cash-wage
دستمزد نقدی
wage costs
مخارج دستمزد
wage ceiling
حداکثر دستمزد
direct labour
دستمزد مستقیم
wage agreement
قرارداد دستمزد
wage cuts
کاهش دستمزد
to a. letter
روی نامه عنوان نوشتن نامه نوشتن کاغذی رابعنوان
wage bargain
چانه زنی دستمزد
wage price spiral
دور تسلسل دستمزد
wage profit ratio
نسبت دستمزد به سود
wage system
نظام پرداخت دستمزد
wage income
درامد بشکل دستمزد
rate of wage increase
نرخ افزایش دستمزد
raises
بالا بردن دستمزد
wage flexibility
انعطاف پذیری دستمزد
wage freeze
ثابت نگهداشتن دستمزد
raise
بالا بردن دستمزد
indirect labour
هزینه دستمزد غیرمستقیم
The wages wI'll be raised.
دستمزد ها بالاخواهند رفت
primage
دستمزد بار زدن کشتی
practice fee
دستمزد
[مثال ویزیت دکتر]
testacy
دارای وصیت نامه بودن نگارش وصیت نامه
mandate
قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
double time
پرداخت دستمزد کارگران به دو برابر مقدار عادی
truck system
اصول دادن کالا به جای دستمزد به کارگران
agreement
موافقت
agreements
موافقت
concurrence
موافقت
approbation
موافقت
accords
موافقت
understandings
موافقت
assentation
موافقت
accommodating
موافقت
sympathy
موافقت
sympathies
موافقت
consented
موافقت
accompt
موافقت
understanding
موافقت
settle for
<idiom>
موافقت با
adhesion
موافقت
agreeability
موافقت
consent
موافقت
consenting
موافقت
agreeableness
موافقت
acquiescence
موافقت
accorded
موافقت
congeniality
موافقت
approval
موافقت
unions
موافقت
union
موافقت
ententes cordiales
موافقت
consentaneity
موافقت
entente
موافقت
ententes
موافقت
accordance
موافقت
keeping
موافقت
congruity
موافقت
accord
موافقت
consents
موافقت
assent
موافقت کردن
acceding
موافقت کردن
admit
موافقت کردن
condescension
تمکین موافقت
assenting
موافقت کردن
accede
موافقت کردن
accedes
موافقت کردن
assented
موافقت کردن
assents
موافقت کردن
acceded
موافقت کردن
approbate
موافقت کردن
assentient
موافقت دهنده
approve
موافقت کردن
accommodations
تطبیق موافقت
accommodation
تطبیق موافقت
incompliance
عدم موافقت
nonconformity
عدم موافقت
implicit agreement
موافقت ضمنی
homologate
موافقت کردن
gentlemen's agreement
موافقت شرافتمندانه
endorsements
موافقت تایید
compliable
قابل موافقت
acquiesce
موافقت کردن
congruence
موافقت تناسب
congruency
موافقت تناسب
incongrvity
عدم موافقت
endorsement
موافقت تایید
approves
موافقت کردن
approving
موافقت کردن
accomodate
موافقت کردن
disagreements
عدم موافقت
gibes
موافقت کردن
jibe
موافقت کردن
jibed
موافقت کردن
jibes
موافقت کردن
jibing
موافقت کردن
disagreement
عدم موافقت
go along
<idiom>
موافقت کردن
propitiousness
موافقت مساعدت
in league with
<idiom>
موافقت مخفیانه
no go
<idiom>
موافقت نکردن
quota agreement
موافقت سهمیه
to come to an agreement
موافقت پیداکردن
consent
موافقت کردن
to come in to line
موافقت کردن
complying
موافقت کردن
comply
موافقت کردن
consented
موافقت کردن
to look after
موافقت کردن
come to terms
<idiom>
به موافقت رسیدن
grant
موافقت کردن
granted
موافقت کردن
grants
موافقت کردن
non placer
موافقت نمیشود
non concurrence
عدم موافقت
non compliance
عدم موافقت
consenting
موافقت کردن
non cincurrence
عدم موافقت
consents
موافقت کردن
complies
موافقت کردن
concurring
موافقت کردن
concurs
موافقت کردن
verbal agreement
موافقت شفاهی
accords
موافقت کردن
accorded
موافقت کردن
accord
موافقت کردن
concurred
موافقت کردن
concur
موافقت کردن
complied
موافقت کردن
unity
شراکت موافقت واحد
as previously agreed upon
<adv.>
همینطور که قبلا موافقت شد
to agree on something
موافقت کردن با چیزی
collogue
موافقت دروغی کردن
to be in disagreement
[with somebody]
موافقت نکردن
[با کسی]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com