Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (10 milliseconds)
English
Persian
no go
<idiom>
موافقت نکردن
to be in disagreement
[with somebody]
موافقت نکردن
[با کسی]
to be at odds
[with somebody]
[on / over something]
)
موافقت نکردن
[با کسی]
[سر چیزی]
to be split
[over something]
[with somebody]
موافقت نکردن
[با کسی]
[سر چیزی]
to be at strife
[with somebody]
[over something]
موافقت نکردن
[با کسی]
[سر چیزی]
Other Matches
dud probability
درصد احتمال عمل نکردن گلوله یا اصابت نکردن ان
infested
ول نکردن
infest
ول نکردن
infests
ول نکردن
to keep it up
ول نکردن
infesting
ول نکردن
indulges
مخالفت نکردن
disassociate
همکاری نکردن
disassociated
همکاری نکردن
disassociating
همکاری نکردن
indulging
مخالفت نکردن
rejection
قبول نکردن
to be d. to
توجه نکردن به
omittance is no quit tance
مطالبه نکردن
missfire
عمل نکردن
square deal
تقلب نکردن
disoblige
ممنون نکردن
disassociates
همکاری نکردن
discountenance
تصویب نکردن
discommend
توصیه نکردن
disaffiliate
همکاری نکردن
indulged
مخالفت نکردن
indulge
مخالفت نکردن
disbelieving
باور نکردن
disclaims
قبول نکردن
disbelieves
باور نکردن
disbelieved
باور نکردن
disclaimed
قبول نکردن
disapprove
تصویب نکردن
withdraws
قبول نکردن
withdraw
قبول نکردن
disobeys
اطاعت نکردن
disobeying
اطاعت نکردن
disobey
اطاعت نکردن
disclaim
قبول نکردن
disapproves
تصویب نکردن
disobeyed
اطاعت نکردن
disclaiming
قبول نکردن
to keep one's distance
اشنایی نکردن
disbelieve
باور نکردن
abort
ریشه نکردن
to pass by any thing
رعایت نکردن
square deals
تقلب نکردن
to keep at arms length
اشنائی نکردن با
to miss the goal
گل نکردن
[ورزش]
to make no mention of
ذکر نکردن
understating
حقیقت را افهار نکردن
disapproves
قبول نکردن رد کردن
disapprove
قبول نکردن رد کردن
understates
حقیقت را افهار نکردن
understated
حقیقت را افهار نکردن
mistrust
اطمینان نکردن به فن داشتن
mistrusted
اطمینان نکردن به فن داشتن
mistrusting
اطمینان نکردن به فن داشتن
mistrusts
اطمینان نکردن به فن داشتن
to keep an oath inviolate
نقض نکردن سوگند
understate
حقیقت را افهار نکردن
disapprove
رد کردن تصویب نکردن
not my cup of tea
<idiom>
با چیزی حال نکردن
disapproves
رد کردن تصویب نکردن
put (something or someone) out of one's head (mind)
<idiom>
به موضوعی فکر نکردن
let it all hang out
<idiom>
پنهان نکردن چیزی
non-add subtotal
اضافه نکردن به زیرکل
to turn to account
بهرمندشدن از ضایع نکردن
to play not guilty
اقرار بگناه نکردن
to misbehave oneself
درست رفتار نکردن
missfire
عمل نکردن گلوله
to lose interest
جلب توجه نکردن
plead not guilty
اقرار به جرم نکردن
standpat
ورق عوض نکردن
fall out of use
<idiom>
از چیزی استفاده نکردن
depersonalization
توجه نکردن به هویت فردی
to not lift a finger
<idiom>
اصلا هیچ کاری نکردن
beyond grasp
درک نکردن بیرون ازحدادراک
married failure
عمل نکردن اتصالی مین
(can't) stand
<idiom>
تحمل نکردن،دوست نداشتن
underplay
دست خودرا ادا نکردن
underplayed
دست خودرا ادا نکردن
underplaying
دست خودرا ادا نکردن
underplays
دست خودرا ادا نکردن
shoot the works
<idiom>
از هیچ تلاشی مضایقه نکردن
off one's high horse
<idiom>
تحقیرآمیز و مغرورانه عمل نکردن
goof off
<idiom>
کار نکردن یاجدی نبودن
to turn a d. ear to
توجه نکردن به بی اعتنایی کردن به
failures
عمل نکردن گیر سلاح
disregarded
اعتنا نکردن عدم رعایت
disregard
اعتنا نکردن عدم رعایت
except
: مستثنی کردن مشمول نکردن
disbelieves
اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
boycott
ازشرکت یا کشوری خرید نکردن
boycotted
ازشرکت یا کشوری خرید نکردن
boycotting
ازشرکت یا کشوری خرید نکردن
boycotts
ازشرکت یا کشوری خرید نکردن
aborted
ریشه نکردن عقیم ماندن
disbelieved
اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
disbelieve
اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
aborting
ریشه نکردن عقیم ماندن
disregards
اعتنا نکردن عدم رعایت
failure
عمل نکردن گیر سلاح
aborts
ریشه نکردن عقیم ماندن
disbelieving
اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
disregarding
اعتنا نکردن عدم رعایت
malfunction
[ اندام یا ماشین و غیره ]
درست کار نکردن
turn one's back on
<idiom>
کمک نکردن به کسی که احتیاج دارد
married failure
عمل نکردن خوشه اتصال مین
an incredulous smile
لبخندی که نشانه باور نکردن باشد
misfire
عمل نکردن گلوله مانع اتش
misfired
عمل نکردن گلوله مانع اتش
misfires
عمل نکردن گلوله مانع اتش
Keep oneself to oneself.
پیش کسی نرفتن (معاشرت نکردن )
agreements
موافقت
agreement
موافقت
concurrence
موافقت
sympathies
موافقت
sympathy
موافقت
assentation
موافقت
accord
موافقت
congruity
موافقت
consentaneity
موافقت
accorded
موافقت
accordance
موافقت
keeping
موافقت
agreeableness
موافقت
agreeability
موافقت
settle for
<idiom>
موافقت با
accords
موافقت
entente
موافقت
ententes
موافقت
ententes cordiales
موافقت
approval
موافقت
accompt
موافقت
acquiescence
موافقت
consents
موافقت
approbation
موافقت
consent
موافقت
understanding
موافقت
understandings
موافقت
consented
موافقت
consenting
موافقت
adhesion
موافقت
congeniality
موافقت
union
موافقت
accommodating
موافقت
unions
موافقت
welch
زیر قول زدن بتعهدخود عمل نکردن
to crap out
کار نکردن
[دستگاهی یا ماشینی]
[اصطلاح روزمره]
not to lose sight of
ملاحظه کردن
[به کسی یا چیزی]
را فراموش نکردن
refusing
قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refuses
قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refuse
قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
to have packed up
[British E]
کار نکردن
[دستگاهی یا ماشینی]
[اصطلاح روزمره]
refused
قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
Welsh
زیر قول زدن بتعهدخود عمل نکردن
to conk out
کار نکردن
[دستگاهی یا ماشینی]
[اصطلاح روزمره]
off balance
<idiom>
فراهم نکردن ،قادربه ملاقات غیرمنتظره نبودن
lay off
<idiom>
بیش از این استفاده نکردن (دارو،سیگار)
to fall over
[computer, programme, ...]
[موقتا]
کار نکردن
[دستگاهی یا برنامه ای و غیره]
quota agreement
موافقت سهمیه
incompliance
عدم موافقت
incongrvity
عدم موافقت
propitiousness
موافقت مساعدت
complies
موافقت کردن
non cincurrence
عدم موافقت
comply
موافقت کردن
complying
موافقت کردن
non compliance
عدم موافقت
non concurrence
عدم موافقت
consenting
موافقت کردن
consented
موافقت کردن
consent
موافقت کردن
non placer
موافقت نمیشود
to come in to line
موافقت کردن
in league with
<idiom>
موافقت مخفیانه
to come to an agreement
موافقت پیداکردن
to look after
موافقت کردن
consents
موافقت کردن
verbal agreement
موافقت شفاهی
come to terms
<idiom>
به موافقت رسیدن
acquiesce
موافقت کردن
implicit agreement
موافقت ضمنی
jibe
موافقت کردن
treaties
موافقت نامه
treaty
موافقت نامه
gibes
موافقت کردن
disagreement
عدم موافقت
disagreements
عدم موافقت
admit
موافقت کردن
go along
<idiom>
موافقت کردن
approbate
موافقت کردن
grants
موافقت کردن
complied
موافقت کردن
assentient
موافقت دهنده
jibed
موافقت کردن
assent
موافقت کردن
jibes
موافقت کردن
agreements
موافقت نامه
assents
موافقت کردن
assenting
موافقت کردن
endorsement
موافقت تایید
agreement
موافقت نامه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com