Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (7 milliseconds)
English
Persian
intestate death
موت بدون وصیت
Search result with all words
intestate
بدون وصیت
intestate
کسی که بدون وصیت می میرد
Other Matches
testacy
دارای وصیت نامه بودن نگارش وصیت نامه
willed
وصیت وصیت نامه
wills
وصیت وصیت نامه
will
وصیت وصیت نامه
testaments
وصیت
bequest
وصیت
testament
وصیت
injunctions
وصیت
injunction
وصیت
bequests
وصیت
wills
وصیت وصیتنامه
possessory will
وصیت تملیکی
testator
وصیت کننده
bequeath
وصیت کردن
universal legacy
وصیت مطلق
bequeathed
وصیت کردن
bequeathing
وصیت کردن
testate
وصیت کرده
wills
وصیت کردن
make a will
وصیت کردن
make one's will
وصیت کردن
making a will
وصیت کردن
testament
وصیت نامه
nuncupative will
وصیت شفاهی
contractual will
وصیت عهدی
he died intestate
بی وصیت مرد
testamentary
مطابق با وصیت
wills
وصیت وصایا
testamentary
وصیت شده
intestate
متوفای بی وصیت
willed
وصیت وصیتنامه
testate
دارای وصیت
willed
وصیت وصایا
willed
وصیت کردن
hand down
<idiom>
وصیت کردن
will
وصیت وصیتنامه
will
وصیت وصایا
will
وصیت کردن
testaments
وصیت نامه
to make one's will
وصیت کردن
bequeaths
وصیت کردن
without any reservation
بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
informally
بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
testament
تدوین وصیت نامه
to nuncupate a will
زبانی وصیت کردن
willed
با وصیت واگذارکردن خواستن
wills
با وصیت واگذارکردن خواستن
testamentary
وابسته به وصیت نامه
intestate
فاقد وصیت نامه
will
با وصیت واگذارکردن خواستن
Old Testament
پیمان یا وصیت قدیم
law of succession
حقوق ارث و وصیت
intestacy
فوت پیش از وصیت
intestacy
نداشتن وصیت نامه
administration of a will
اجرای وصیت نامه
testaments
تدوین وصیت نامه
unformed
بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
testacy
تهیه وتدوین وصیت نامه
testate
متوفایی که وصیت کرده باشد
testate
وصیت کردن شهادت دادن
devising
تعبیه کردن وصیت نامه
begueath
تملیک مال به وسیله وصیت
devises
تعبیه کردن وصیت نامه
devised
تعبیه کردن وصیت نامه
demise
انتقال دادن مال با وصیت
devise
تعبیه کردن وصیت نامه
republication of will
اعاده اعتبار وصیت نامه
d. will
پیش نویس یا وصیت نامه
flat
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flattest
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
of no interest
بدون اهمیت
[بدون جلب توجه]
independently
آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
probate
رونوشت گواهی شده وصیت نامه
Taoism
روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
intestate
کسی که پیش از وصیت کردن فوت کرده است
devising
به ارث گذاشتن مال غیرمنقول به وسیله وصیت کتبی
devises
به ارث گذاشتن مال غیرمنقول به وسیله وصیت کتبی
devised
به ارث گذاشتن مال غیرمنقول به وسیله وصیت کتبی
devise
به ارث گذاشتن مال غیرمنقول به وسیله وصیت کتبی
parataxis
مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
intestable
وصیت کردن ناشایسته برای گواه بودن یاگواهی دادن
lynch law
مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
achylous
بدون کیلوس بدون قیلوس
unbranched
بدون انشعاب بدون شعبه
offhand
بدون مقدمه بدون تهیه
unstressed
بدون اضطراب بدون کشش
gavelkind
تقسیم مال کسی که بی وصیت مرده بطور برابر میان پسرانش
restraint of marriage
شرط ضمن هبه یا وصیت که به طور مطلق ازدواج متهب یا موصی له را منع کنند
nuncupative will
در CL این وصیت فقط در مورد سربازان و ملوانان در حال خدمت قابل قبول است
probate
گواهی حصر وراثت گواهی نمودن صحت وصیت نامه
propounder
ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
holograph
سند اصیل وصیت نامه یا سند دیگری دستینه
holographs
سند اصیل وصیت نامه یا سند دیگری دستینه
escheat
حق تصرف دارایی متوفی ازطرف دولت یا پادشاه درموردی که متوفی بی وارث یابی وصیت مرده باشد مصادره کردن
recoilless
جنگ افزار بدون عقب نشینی بدون عقب نشینی
inoperculate
بدون سرپوش جانور بدون سرپوش
obtrusively
بدون حق
wanting
بدون
and no mistake
بدون شک
acheilous
بدون لب
acheilos
بدون لب
bottomless
بدون ته
undoubtedly
بدون شک
doubtlessly
بدون شک
without
بدون
to a certainty
بدون شک
ex-
بدون
ex
بدون
not nearctic
بدون
indubitable
بدون شک
but
بدون
i'll warrant
بدون شک
unstressed
بدون مد
goalless
بدون گل
undoubted
بدون شک
sans
بدون
endless
بدون پایان
free from taxes
<adj.>
بدون مالیات
taxless
<adj.>
بدون مالیات
non-assessable
<adj.>
بدون مالیات
irrespective of
بدون ملاحظه
irreflexive
بدون واکنش
inviscid
بدون لزوجت
no doubt
بدون تردید
non delay
بدون تاخیر
on the square
بدون کجی
cordless
<adj.>
بدون سیم
wireless
<adj.>
بدون سیم
nonsyllabic
بدون هجایی
nonstop
بدون توقف
nonboresafe
بدون ضامن
humble
بدون ارتفاع
humblest
بدون ارتفاع
intolerantly
بدون بردباری
inelastic
بدون کشش
indolently
بدون درد
exempt from taxes
[only after nouns]
<adj.>
بدون مالیات
indubitable
بدون تردید
indistinctively
بدون فرق
incommunicable
بدون رابطه
free of tax
[only after nouns]
<adj.>
بدون مالیات
ingenuously
بدون تزویر
inofficial
بدون اجازه
non-taxable
<adj.>
بدون مالیات
tax-exempt
<adj.>
بدون مالیات
tax-free
<adj.>
بدون مالیات
exempt from taxation
[only after nouns]
<adj.>
بدون مالیات
bachelor
بدون عیال
bachelors
بدون عیال
inoperculate
بدون دریچه
inaction
بدون فعالیت
incognizant
بدون شناسایی
tenantless
بدون مستاجر
scoreless
بدون امتیاز
sans recours
بدون رجوع
sans ceremonie
بدون تشریفات
run on
بدون وقفه
unleaded
بدون سرب
recoilless
بدون لنگر
quiescently
بدون جنبش
prosaically
بدون لطافت
faultless
بدون خطا
searchless
بدون جستجو
strikeless
بدون ضربت
stemless
بدون تنه
stemless
بدون ساقه
bare
بدون روکش
soilless
بدون خاک
shockless
بدون ضربه
consistently
بدون تناقض
shadeless
بدون سایه
unequivocal
بدون ابهام
unequivocally
بدون ابهام
zero-rated
<adj.>
بدون مالیات
pathless
بدون جاده
off hand
بدون آمادگی
indiscriminately
بدون تمیز
unattended
بدون متصدی
faultless
<adj.>
بدون مشکل
impeccable
<adj.>
بدون مشکل
sound
<adj.>
بدون مشکل
flawless
<adj.>
بدون مشکل
immaculate
<adj.>
بدون مشکل
free from error
<adj.>
بدون مشکل
barrier-free
بدون حائل
unresponsive
بدون احتیاط
inoffensive
بدون زنندگی
deice
بدون یخ کردن
degas
بدون گازکردن
dealated
بدون بال
cordless
بدون سیم
blankly
بدون مقصودیامعنی
vainly
بدون نتیجه
by rote
بدون فکر
expired
بدون اعتبار
diamensionless
بدون اندازه
confidently
بدون شبهه
unfurnished
بدون اثاثیه
unaccompanied
بدون همراه
undue
بدون مداخله
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com