Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 75 (5 milliseconds)
English
Persian
sinuous
موجی
flecky
موجی
flexuose
موجی
flexuous
موجی
flexural
موجی
sinuate
موجی
undulatory
موجی
wavelike
موجی
Other Matches
radiant energy
نیروی موجی
cyma reversa
موجی جمع
cyma recta
موجی افتاده
cyma
گچ بری موجی
impedance level
مقاومت موجی
doucine
گچ بری موجی
cima
گچ بری موجی
cyma
گچ بری موجی
waviness
حالت موجی
wave mecanics
مکانیک موجی
wave function
تابع موجی
undulatory current
جریان موجی
gorge
[گچ بری موجی]
sinuous flow
جریان موجی
sinuosity
حرکت موجی
corrugate
موجی شدن
threads
موجی کردن
thread
موجی کردن
wave motion
حرکت موجی
full wave rectifier
یکسوکننده تمام موجی
half wave rectifier
یکسوکننده نیم موجی
steady state wave motion
حرکت موجی پایا
ripple sort
مرتب کردن موجی
schrodinger wave mechanics
مکانیک موجی شرودینگر
sinuate
دارای حاشیه موجی
undulation
حرکت موجی زیروبم
plungers
موجی که ناگهان می شکند
vermiculate
دارای خطوط موجی
plunger
موجی که ناگهان می شکند
sinuous
دارای شیارهای موجی
crisfate
دارای حاشیه موجی
shell-shocked
موجی- مبتلا بهاختلالاتناشیازجنگ
repand
دارای حاشیه موجی
cymatium
گچ بری موجی شکل
waving
موجی بودن موج زدن
wave
موجی بودن موج زدن
waved
موجی بودن موج زدن
spiller
موجی که اهسته ویکنواخت می شکند
shoulder
سمت موجی که هنوز نشکسته
undulaory
موجی نوسانی موج نما
corrugated iron
اهن موجی یاچین دار
waves
موجی بودن موج زدن
shouldered
سمت موجی که هنوز نشکسته
ripple
بطور موجی حرکت کردن
rippled
بطور موجی حرکت کردن
rippling
بطور موجی حرکت کردن
shouldering
سمت موجی که هنوز نشکسته
ripples
بطور موجی حرکت کردن
shoulders
سمت موجی که هنوز نشکسته
A wave of anger swept over the entire world .
موجی از خشم دنیا را فرا گرفت
radiant flux
درجه نشر و تراوش نیروی موجی
cosmic microwave radiation background
زمینه تشعشعی میکرو موجی کیهانی
creese
یکجور خنجر که تیغه ان موجی است
surge
برق موجی از هوا تشکیل موج دادن
surges
برق موجی از هوا تشکیل موج دادن
surged
برق موجی از هوا تشکیل موج دادن
kymograph
دستگاه ثبت نوسانات یا حرکات موجی مانند نبض
pitches
دستور به وسیله صوتی موجی برای تغییر صورت با فاکتور خاصی
strigil
برس یاماهوت پاکن مخصوص بدن یکرشته تزئینات موجی ساختمان
pitch
دستور به وسیله صوتی موجی برای تغییر صورت با فاکتور خاصی
actinoelectric
اجسامی که دارای خاصیت تولید الکتریسیته در اثر تابش طول موجی متناسب با نورباشند
electromagnetic wave
موجی که دراثر تاثیرشدت میدان الکتریسته و مغناطیسی یا تناوب همزمان برروی هم ایجاد میشود
bow wave
موجی که از سینه کشتی تولید میشود موج سینه
stream takeoff
حالت موجی هواپیماها درحال برخاستن پشت سر هم پرواز از روی باند به صورت موج پشت سر هم
damped wave
موجی که دامنه ان رفته رفته کاهش میابد
huygen's principle
قانون عمومی مربوط به همه حرکتهای موجی : هر نقطه دلخواه در جبهه فاز یا جبهه موج میتواند خود منبع ثانویهای برای انتشار موجهای کروی باشد
sinuous weft
نخ پود زیر
[این نخ چون معمولا نازکتر است در موقع پودگذاری بین تارها، حالت موجی یا سینوسی به خود می گیرد لذا به این اسم نیز نامیده می شود.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com