English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
How was I supposed to know . After all I didnt have a crystal ball. مگر کف دستم را بو کرده بودم.
Other Matches
i was in an awkword p بد جوری گیر کرده بودم
i had scarely arrived تازه وارد شده بودم که هنوز وارد نشده بودم که ...
scarf joint جایی که دو سر تیر رانیم ونیم کرده با هم جفت کرده باشند
burger تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
burgers تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
swiss steak گوشت خرد کرده مخلوط با اردوچاشنی سرخ کرده
He twisted my arm. دستم را پیچاند
I did it unwittingly. I lost count. از دستم دررفت
She furtively pressed my hand . یواشکی دستم را فشارداد
She pressed my hand . دستم را فشار داد
I am busy . my hands are tied. دستم بند است
I have a tooth abscess. دندانم ماده کرده ( چرک کرده )
My hand is bruised. دستم ضرب دیده است
I am tied up ( busy) at the moment. الان دستم بند است
I have no access to anywhere . دستم از همه جا کوتاه است
I know Tehran like the back of my hand . تهران رامثل کف دستم می شناسم
The hot fat scalded my hand . روغن داغ دستم را سوزاند
I cant reach the shelf . دستم به قفسه نمی رسد
My nose (hand)is bleeding. دماغم ( دستم ) خون می آید
I have just received your letter. کاغذت تازه به دستم رسیده است
i will do my possible هر چه از دستم براید کوتاهی نخواهم کرد
The ring is too small for my finger. انگشتر به انگشتم ( دستم ) نمی رود
What's the damage? چقدر خرج روی دستم می افتد؟
If I lay my hands on him. اگر دستم به اوبرسد می دانم چکار کنم
I have a free hand in this matter. دراینکار دستم باز است ( اختیارات دارم )
have one's hand full کار مهمتر داشتن [دستم یا دستش بند است]
i was under his roof او بودم
was:iwas من بودم
i was up late last night بودم
i lost my a دار و ندار خود را گم کردم همه چیز از دستم رفت
i passed an uneasy night ناراحت بودم
i was on the watch for it مراقب ان بودم
i was in the garden در باغ بودم
if i were اگر من بودم
i was under his roof مهمان او بودم
were i in his skin اگر بجای او بودم
had i seen him اگر من او را دیده بودم
i would i were a child ای کاش بچه بودم
the wall پشت دیوارایستاده بودم
i wish i were کاش من مرغی بودم
I was so tired that … آنقدر خسته بودم که ...
i had been caught گرفته شده بودم
i was under theimpression that به این عقیده بودم که ...
i was absent for a while یک مدتی غایب بودم
i was about to go در شرف رفتن بودم
I saw it for myself . I was an eye –witness خودم شاهد قضیه بودم
If I were you. IF I were in your shoes. اگر جای شما بودم
I was an eye witness to what happened. من حاضر وناظر وقا یع بودم
If I were in your place. . . اگر بجای شما بودم …
I wish I were rich . کاش ( کاشکی ) پولدار بودم
I was standing at the street corner . درگوشه خیابان ایستاده بودم
I happened to be there when …. اتفاقا" من آنجا بودم وقتیکه …
were i in your place اگر جای شما بودم
I had no choice ( alternative ) but to marry her . محکوم بودم که با اوازدواج کنم
I was sound asleep when he knocked. وقتیکه در زد غرق خواب بودم
I was waist deep in water . با کمر درآب فرورفته بودم
in my raw youth در روزگارجوانی که خام وناازموده بودم
if i were you اگر من جای شما بودم
I told you , didnt I ? من که بتو گفتم ( گفته بودم )
I was up all night in my bed. من تمام شب را در تخت خوابم بیدار بودم.
u.sings[ and+] با انهایی که من دیده بودم فرق داشت
i was the second to speak دومین کسی که سخن گفت من بودم
he undid what i had done انچه من رشته بودم او پنبه کرد
i was not my self از خود بیخود شده بودم بهوش نبودم
I acted as interpreter for the Prime Minister at yesterday's meeting. من در جلسه دیروز مترجم نخست وزیر بودم.
I have been deceived in you . درمورد تو گول خورده بودم ( آن نبودی که فکر می کردم )
I was absolutely infuriated. کارد میزدی خونم در نمی آمد [بی نهایت عصبانی بودم]
best gold تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
tumid <adj.> پف کرده
turgid <adj.> پف کرده
bloat پف کرده
souffle پف کرده
souffles پف کرده
soufflTs پف کرده
off the trail پی گم کرده
bouffant پف کرده
puffy <adj.> پف کرده
puffed out <adj.> پف کرده
infusion دم کرده
infusions دم کرده
unconsciously غش کرده
gelid یخ کرده
unconscious غش کرده
beastby کرده
i am 0 rials out of pocket کرده ام
puff pastry پف کرده
puffed <adj.> پف کرده
sawn اره کرده
grown رشد کرده
strained صاف کرده
pulled خشک کرده
in flower شکوفه کرده
billowy باد کرده
baggily بطورباد کرده
bendon نیت کرده
clarified صاف کرده
beheld مشاهده کرده
blubbery ورم کرده
ventricular باد کرده
he is worn with travel سفراوراخسته کرده
they have done their work را کرده اند
nodular ورم کرده
iced ppa خنک کرده
intumescent باد کرده
intumescent اماس کرده
inwrought از تو کار کرده
testate وصیت کرده
it is very easily done کرده میشود
smoothfaced صاف کرده
self taught تحصیل کرده
let it be done کرده شود
overage کم رشد کرده
ghi کره اب کرده
ghee کره اب کرده
warm infusion چیز دم کرده
deep rooted ریشه کرده
distent ورم کرده
wedded ازدواج کرده
tinned قوطی کرده
restrained لگام کرده
enrooted ریشه کرده
farci دلمه کرده
farcie دلمه کرده
farthingale دامن پف کرده
fecit درست کرده
airless گرفته یا دم کرده
fretty اماس کرده
fubsy قوز کرده
fucate رنگ کرده
off the track ازخط پی گم کرده
mistaken اشتباه کرده
bunged up باد کرده
knotted ازدحام کرده
puffy <adj.> باد کرده
worked [been successful] <past-p.> کار کرده
carpeted فرش کرده
inveterate ریشه کرده
grown-ups رشد کرده
decorated زینت کرده
tumid اماس کرده
began شروع کرده
blown ورم کرده
I have a flat [tire] . من پنچر کرده ام.
full-grown رشدکامل کرده
full grown رشدکامل کرده
tumescent ورم کرده
fried سرخ کرده
grown-up رشد کرده
puffed <adj.> ورم کرده
shot اصابت کرده
puffed out <adj.> باد کرده
tumid <adj.> باد کرده
turgid <adj.> باد کرده
puffed <adj.> آماس کرده
puffed out <adj.> آماس کرده
puffy <adj.> آماس کرده
tumid <adj.> آماس کرده
turgid <adj.> آماس کرده
shots اصابت کرده
get کسب کرده
puffed out <adj.> ورم کرده
puffy <adj.> ورم کرده
tumid <adj.> ورم کرده
turgid <adj.> ورم کرده
puffed <adj.> باد کرده
hidden پنهان کرده
getting کسب کرده
gets کسب کرده
unruffled ارام کرده
indrawn جذب کرده
refined تمیز کرده
picked پاک کرده
chose انتخاب کرده
whey شیرچرخ کرده
educated تحصیل کرده
begotten تولید کرده
swollen ورم کرده
risen طلوع کرده
iced خنک کرده
purified پاک کرده
painted رنگ کرده
swollen اماس کرده
rooted ریشه کرده
deep-rooted ریشه کرده
sweated عرق کرده
protuberant باد کرده
fled فرار کرده
trigmous سه بار عروسی کرده
The door is jammed. در گیر کرده است.
made up مصنوعی بزک کرده
made-up مصنوعی بزک کرده
they are on strike اعتصاب کرده اند
i am f.caught عجب گیری کرده ام
the tribes are all up طغیان کرده اند
ranker افسر سربازی کرده
magdalen or lene فاحشه توبه کرده
saute در روغن سرخ کرده
borne تحمل کرده یاشده
school drop out ترک تحصیل کرده
forgotten فراموش کرده یا شده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com