English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English Persian
allowance میزان مجاز
allowances میزان مجاز
Search result with all words
frequency tolerance میزان تغییر مجاز فرکانس
permissible dosage میزان داروی مجاز
Other Matches
piggybacks دستیابی غیر مجاز به سیستم کامپیوتری که باید از طریق کلمه رمز یا ترمینال کاربر مجاز انجام شود
piggyback دستیابی غیر مجاز به سیستم کامپیوتری که باید از طریق کلمه رمز یا ترمینال کاربر مجاز انجام شود
legit نمایش مجاز تاتر مجاز
availability میزان در دسترس بودن میزان امادگی زمان تعمیرناو
bond albedo نسبت میزان نور بازتابش شده به میزان نوربرخوردکرده
visiting correspondent نماینده بازدید کننده مجاز نماینده مجاز رسانههای گروهی برای بازدید از صحنه عملیات یا قسمتهای ارتشی
tunes میزان کردن میزان کردن الت موسیقی یارادیو وغیره
tune میزان کردن میزان کردن الت موسیقی یارادیو وغیره
self adjusting بخودی خود میزان شونده خود میزان
isobath خطوط میزان منحنی نقشه عمق نما خطوط میزان عمق
authorized level of organization سطح مجاز پرسنل سازمانی سطح مجاز سازمانی
auxiliary contours خطوط میزان منحنی واسطه خطوط میزان منحنی تکمیلی
commissioned مجاز
admittable مجاز
at liberty مجاز
rated مجاز
permitted مجاز
admissibll مجاز
toluene حد مجاز
tropologic مجاز
certified مجاز
allowable مجاز
authorized مجاز
lawful مجاز
admissible مجاز
legal مجاز
authorised مجاز
metonymy مجاز
allowed مجاز
permissive مجاز
permissible مجاز
licensed مجاز
authorrized مجاز
licensable مجاز
legitimize مجاز کردن
accredited مجاز معتبر
unauthorized غیر مجاز
tolerance limit خطای مجاز
trope مجاز استعاره
troplogy مجاز گوئی
licensing hours زمان مجاز
legitimized مجاز کردن
tolerances خطای مجاز
legitimizes مجاز کردن
legitimizing مجاز کردن
legitimization مجاز کردن
legitimising مجاز کردن
legitimises مجاز کردن
legitimised مجاز کردن
permitting مجاز کردن
fair game شکار مجاز
permits مجاز کردن
working load بار مجاز
permit مجاز کردن
lawfully به طور مجاز
tolerance خطای مجاز
tolerance تفاوت مجاز
tolerances تفاوت مجاز
impermissible غیر مجاز
permissible velocity تندی مجاز
permissibly بطور مجاز
prescribed load بار مجاز
bona fide holder دارنده مجاز
ban item غیر مجاز
bag limit حد مجاز صید
authorized strength استعداد مجاز
authorized program برنامه مجاز
circuit allocated use مدارچانلهای مجاز
permissible velocity سرعت مجاز
idiographic وابسته به مجاز
height clearance ارتفاع مجاز
licit روا مجاز
maximum prr ermissible مجاز حداکثر
metonym مجاز مرسل
delegation of authority مجاز شمردن
permissible deviation تفاوت مجاز
permissible dosage دوز مجاز
permissible load بار مجاز
authorized manpower استعدادپرسنلی مجاز
authorized bank بانک مجاز
safe load بار مجاز
speed limits سرعت مجاز
speed limit سرعت مجاز
not allowed غیر مجاز
contraband غیر مجاز
dosing مقدار مجاز
doses مقدار مجاز
dosed مقدار مجاز
dose مقدار مجاز
revocable contract عقد مجاز
admitance روا مجاز
authorized allowance سهمیه مجاز
authorised clerk واسطه مجاز
authorise مجاز نمودن
allowed vibrations ارتعاشهای مجاز
allowable stress تنش مجاز
allowable load بار مجاز
allowable level تراز مجاز
allowable cargo load حداکثربار مجاز
allowable cargo load بار مجاز
working stress تنش مجاز
complements حد مجاز مکمل
on the house <idiom> مجاز درکاری
free مجاز منفصل
setting شدت مجاز
justifiability مجاز بودنی
settings شدت مجاز
complement حد مجاز مکمل
complemented حد مجاز مکمل
complementing حد مجاز مکمل
freed مجاز منفصل
frees مجاز منفصل
figuratively بطور مجاز
freeing مجاز منفصل
safe loads tables جداول بارهای مجاز
maximum permissible load بار مجاز حداکثر
personnel authorization جدول پرسنلی مجاز
security مشخصات کاربران مجاز
licitly بطور مجاز یا مشروع
acceptance tolerance حد مجاز قابل قبول
number مجموعه مقادیر مجاز
ratings نحوه عملکرد مجاز
numbers مجموعه مقادیر مجاز
ranged مجموعه مقادیر مجاز
maximum allowable concentration حداکثر غلظت مجاز
prescribed load بار مهمات مجاز
manpower cieling حداکثرنیروی انسانی مجاز
forbidden band نوار غیر مجاز
eligible traffic عبور و مرور مجاز
twenty four hour charge rate امپر مجاز باتری
circuit allocated use سهمیه مدارهای مجاز
personnel authorization سطح پرسنلی مجاز
table of allowance جدول سهمیه مجاز
authorized manpower نیروی انسانی مجاز
illigal character کاراکتر غیر مجاز
illicit advertising تبلیغ غیر مجاز
allowed quantum state حالت کوانتومی مجاز
tensile stress تنش کششی مجاز
peak strenght حداکثر استعداد مجاز
authorized parts list سهمیه مجاز قطعات
authorized parts list لیست قطعات مجاز
authorized allowance supplies سهمیه مجاز اماد
tare وزن مجاز یک فرف
taxi stand ماندگاه مجاز تاکسی
authorized allowance supplies سهمیه اماد مجاز
illigal character دخشه غیر مجاز
maximum permissible voltage ولتاژ مجاز حداکثر
allowable cabin load بار مجاز هواپیما
range مجموعه مقادیر مجاز
ranges مجموعه مقادیر مجاز
rating نحوه عملکرد مجاز
allowed energy levels ترازهای انرژی مجاز
depth contour خطوط میزان منحنی عمق میزان منحنی عمق اب
peace time complement استعداد مجاز زمان صلح
countermining distance فاصله مجاز بین دومین
symmetry allowed reaction واکنش مجاز از لحاظ تقارن
on the deck پرواز در حداقل ارتفاع مجاز
overdraft برداشت اب بیش از اندازه مجاز
illicit قاچاقی نامشروع غیر مجاز
open season فصل مجاز ماهیگیری یا شکار
maximum safe temperature درجه حرارت مجاز حداکثر
pass reciever دریافت کننده مجاز پاس
surcharge of common استفاده بیش از حد مجاز ازچراگاه
game fish ماهی مجاز برای صیادی
Chartered ( certified public ) accountant . حسابدار قسم خورده ( مجاز )
allowable cargo load فرفیت بار مجاز هواپیما
personnel ceiling سقف استعداد مجاز پرسنلی
fishable مناسب یا مجاز برای ماهیگیری
lincense or cence مجاز کردن پروانه دادن
overdrafts برداشت اب بیش از اندازه مجاز
authorized stockage list لیست ذخیره انبار مجاز
peace time establishment جدول استعداد مجاز زمان صلح
authorized شخصی که مجاز است به دستیابی به یک سیستم
clearer مجاز کردن یک سخت افزاربرای استفاده
clears مجاز کردن یک سخت افزاربرای استفاده
clear مجاز کردن یک سخت افزاربرای استفاده
clearest مجاز کردن یک سخت افزاربرای استفاده
under the counter داروی بدون نسخه وغیر مجاز
butt ending ضربه غیر مجاز با انتهای چوب
maximum بزرگترین عددی استفاده میشود یا مجاز است
maximum permissible temperature rise حداکثر مقدار افزایش درجه حرارت مجاز
doping نیروی کاذب حاصل از داروهای غیر مجاز
span مجموعه مقادیر مجاز بین بیشترین حد و کمترین حد
spanned مجموعه مقادیر مجاز بین بیشترین حد و کمترین حد
authorized strength of theater استعداد مجاز صحنه عملیات از نظر پرسنلی
pass interference جلوگیری غیر مجاز حریف ازگرفتن پاس
ultra vires بیش از حد مجاز قانونی متجاوز از حدود اختیار
spans مجموعه مقادیر مجاز بین بیشترین حد و کمترین حد
spanning مجموعه مقادیر مجاز بین بیشترین حد و کمترین حد
metonym لغت وکلمهای که بصورت کنایه یا مجاز بکارمیرود
invalid شخصی که مجاز به استفاده از کامپیوتر یا اتصال به یک شبکه نیست
invalids شخصی که مجاز به استفاده از کامپیوتر یا اتصال به یک شبکه نیست
allowance for anticipated سهمیه مجاز تلفات پیش بینی شده اماد
talking is not permitted سخن گفتن مجاز نیست صحبت ممنوع است
date of grace مدت مجاز برای پرداخت سفته و برات پس از سر رسید
tolerances بیشترین اختلاف مجاز بین ابعاد واقعی و اسمی یک قطعه
trespass تعدی دعوی خسارت در مورد ورودغیر مجاز به ملک خواهان
tolerance بیشترین اختلاف مجاز بین ابعاد واقعی و اسمی یک قطعه
trespassed تعدی دعوی خسارت در مورد ورودغیر مجاز به ملک خواهان
trespasses تعدی دعوی خسارت در مورد ورودغیر مجاز به ملک خواهان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com