English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 87 (6 milliseconds)
English Persian
I dont wish ( want ) to malign anyone . میل ندارم بد کسی را بگویم
Other Matches
i have no knowledge of it هیچ اگاهی از ان ندارم اطلاعی از ان ندارم
it has escaped my remembrance در یاد ندارم بخاطر ندارم
i cannot say him nay بگویم
iam inclined to think میخواهم بگویم
i scarcely know what to say نمیدانم چه بگویم
permit me to say اجازه دهید بگویم
i beg leave to say اجازه میخواهم بگویم
i wish i might speak کاش می توانستم سخن بگویم
The exam was too easy for words . امتحان آنقدر آسان بود که چه بگویم
How many times do I have to tell you that … چند بار باید به شما بگویم که ...
May I use your name as a reference? اجازه میدهید شما را بعنوان توصیه کننده بگویم؟
You have to listen to me. شما باید به من گوش بکنید [ببینید چی می خواهم بگویم] .
I work in a bank, or more precisely at Melli Bank. من در بانک کار میکنم یا دقیقتر بگویم در بانک ملی.
i have nothing ندارم
I am dead broke . I am penniless. یک غاز هم ندارم
I don't have a fork. من چنگال ندارم.
Are there any letters for me? من نامه ای ندارم؟
I don't have a knife. من چاقو ندارم.
I don't have a spoon. من قاشق ندارم.
Are there any messages for me? من پیغامی ندارم؟
i am not in حالش را ندارم
i cannot bear him حوصله او را ندارم
i dont meant it مقصودی ندارم
i have no objection to that به ان اعتراضی ندارم
i am not a with him با او اشنایی ندارم
I'm not worth it. من ارزش اونو ندارم.
I have nothing against you . با شما مخالفتی ندارم
I don't like this. من این را دوست ندارم.
I'm fine with it. <idiom> من باهاش مشکلی ندارم.
No offence! قصد اهانت ندارم!
No harm meant! قصد اهانت ندارم!
I'm up to my ears <idiom> فرصت سر خاراندن ندارم
My pain has gone. دیگر درد ندارم.
I have no small change. من پول خرد ندارم.
I have nothing to do with politics. کاری به سیاست ندارم
I cant do any crystal – gazing . علم غیب که ندارم
I am not in the mood. حال وحوصله ندارم
i reck not of danger من باکی از خطر ندارم
I am sore at her. Iam bitter about her. ازاودل خوشی ندارم
I have nothing to do with him . با اوسر وکاری ندارم
i have no work today امروز کاری ندارم
i do not have the courage جرات انرا ندارم
i do not feel like working کار کردن ندارم
I have no place (nowhere) to go. جایی ندارم بروم
i am reluctant to go میل ندارم بروم
i am out of p with it دیگرحوصله انرا ندارم
I havent heard of her for a long time. مدتها است از او خبری ندارم
I am minding my own business. کاری بکار کسی ندارم
I cant take (stand) it any longer. بیش از این تاب ندارم
I have no doubt that you wI'll succeed. تردیدی ندارم که موفق می شوید
That is fine by me if you agree. اگر موافقی من هم حرفی ندارم
I have nothing more to say . دیگر عرضی نیست ( ندارم )
I am tied up ( engaged ) on Saturday . شنبه گرفتارم ( وقت ندارم )
I don't have it in my power to help you. من توانایی کمک به شما را ندارم.
I dislike dull colors . رنگهای مات را دوست ندارم
I have lost my interest in football . دیگر به فوتبال علاقه ای ندارم
She is not concerned with all that . با این کارها کاری ندارم
i have no money about me با خود هیچ پولی ندارم
i have no other place to go جای دیگری ندارم که بروم
I have nothing to declare. کالای گمرکی همراه ندارم.
i cannot a to buy that استطاعت خرید انرا ندارم
i have nothing else هیچ چیز دیگر ندارم
ido not feel my legs نیروی ایستادن یا راه رفتن ندارم
I'll get there when I get there. <proverb> حالا امروز نه فردا [عجله ای ندارم]
I am not in the right frame of mind. I cannot concerntrate. فکرم حاضرنیست ( تمرکز فکر ندارم )
To regain consciousness. to come to. امروز حال وحوصله کارکردن ندارم
I have nothing to declare. چیزی برای گمرک دادن ندارم.
I dont have an earthly chance. کمترین شانس راروی زمین ندارم
It is of no interest to me at all. من به این موضوع اصلا"علاقه ای ندارم
I am [will be] busy this afternoon . امروز بعد از ظهر وقت ندارم.
You must be joking (kidding). شوخی می کنی ( منکه باور ندارم )
I am not concerned with whether or not it was tru the mI'll . با راست ودروغ بودن آن کاری ندارم
I have no claim to this house. نسبت به این خانه ادعایی ندارم
Let him go jump in the lake . He can go and drown himself . بگذار هر غلطی می خواهد بکند ( از تهدیدش ترسی ندارم )
i have no idea of that هیچ اگاهی از ان ندارم نمیتوانم تصور کنم چه چیزاست
I dont mean to intrude . قصد مزا حمت ندارم ( ملاقات یا ورود نا بهنگام )
I don't socialize much these days. این روزها من با مردم خیلی رفت و آمد ندارم.
how much does a vacation cost? [American E] [when amount is indeterminate] <idiom> من هم جوابی ندارم. [وقتی کسی پرسشی دارد] [اصطلاح مجازی]
How long is a piece of string? [Britisch E] [Australian E] [when length amount or duration is indeterminate] <idiom> من هم جوابی ندارم. [وقتی کسی پرسشی دارد] [اصطلاح مجازی]
It is too expensive for me to buy ( purchase ). برای من خیلی قیمتش گران است ( پول خرید آنرا ندارم )
state lamb در رهگیری هوایی یعنی سوخت کافی ندارم که رهگیری انجام دهم و برگردم
i take no interest in that هیچ بدان دلبستگی ندارم هیچ از ان خوشم نمیاید
Lets play that again . قبول ندارم. [قبول نیست دربازی وغیره ]
I simply cant concentrate. حواس ندارم ( حواس برایم نمانده )
I dont have one toman let alone a thousand tomans . هزار تومان که هیچه یک تومان هم ندارم
I am running out of money . پول من تمام شد. [من دیگر پول ندارم.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com