English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 92 (6 milliseconds)
English Persian
patriots میهن پرستان [مرد]
Search result with all words
maccabees خانواده میهن پرستان مکابی یهود
Other Matches
heathenry بت پرستی اطوارواخلاق بت پرستان
homelands میهن
compatriots هم میهن
compatriot هم میهن
countrymen هم میهن
countryman هم میهن
motherlands میهن
motherland میهن
mother country میهن
homeland میهن
home میهن
native land میهن
native country میهن
natire country میهن
mother land میهن
patiot هم میهن
fellow countryman هم میهن
fenow country men هم میهن
f.countryman هم میهن
countrywoman هم میهن
country man هم میهن
compatriotic هم میهن
mother countries میهن
fatherlands میهن
homes میهن
fatherland میهن
home میهن
homeland میهن
patriotic میهن دوست
patriot میهن پرست
civism دلبستگی به میهن
patrioism میهن پرستی
patiot میهن پرست
public-spirited میهن پرست
homemade ساخت میهن
incivism بی علاقگی به میهن
patiot میهن دوست
home میهن وطن
landsman بومی هم میهن
homes میهن وطن
patriotically میهن پرستانه
one's native soil میهن زمین
homesick در فراق میهن
immigrate میهن گزیدن
immigrated میهن گزیدن
patriotism میهن پرستی
immigrates میهن گزیدن
immigrating میهن گزیدن
partisan میهن پرست
motherlands مادر میهن
partisans میهن پرست
home-made ساخت میهن
public spiritedness میهن پرستی
motherland مادر میهن
to expatriate oneself جلای میهن کردن
spread eagle میهن پرستی افراطی
patriotically از روی میهن دوستی
nostalgia دلتنگی برای میهن
chauvinist میهن پرست متعصب
parricides خائن به میهن پدر کش
compatriot هم وطن هم میهن هواخواه
compatriots هم وطن هم میهن هواخواه
parricide خائن به میهن پدر کش
repatriations برگشتن یا برگرداندن به میهن
patricide خائن به میهن پدرکش
patricides خائن به میهن پدرکش
repatriation برگشتن یا برگرداندن به میهن
jingo میهن پرست متجاوز
patriot شخص میهن پرست
patriots شخص میهن پرست
patriots میهن پرست ها [مرد]
silk manufactures of home کالاهای ابریشمی ساخت میهن
hom ward bound اماده رفتن به کشور میهن
bound for home اماده رفتن به کشور میهن
expatriate ترک کردن میهن تبعیدی
expatriates ترک کردن میهن تبعیدی
chauvinism میهن پرستی افراطی شوونیسم
chauvinism میهن پرستی از روی تعصب
to bleed for one's country برای میهن خود خون دادن
flag-waving میهن پرستی بحد افراط وجنون
flag waving میهن پرستی بحد افراط وجنون
homecoming عازم میهن مراجعت به وطن یامحل تحصیل
homecomings عازم میهن مراجعت به وطن یامحل تحصیل
parricidal خائن نسبت به پدر و مادر یا میهن یاپادشاه
public spirit خیر خواهی برای مردم میهن پرستی
public spiritedly ازلحاظ خیر خواهی مردم میهن پرستانه
sickfor home دلتنگی کننده برای میهن وخانه خود بیماروطن
chauvinism افراط کورکورانه در میهن پرستی ناسیونالیسم در حد افراطی و غیر منطقی
jingo کسی که به عنوان میهن پرستی از سیاست جنگجویانه و تجاوزکارانه دولت خودطرفداری میکند
to pine for home دلتنگی برای میهن کردن ارزوی وطن کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com