English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (11 milliseconds)
English Persian
acalculia ناتوانی در حساب
Search result with all words
count حساب امتیازهای یک ضربه بیلیارد ناتوانی درانداختن تمام میلههای بولینگ
counted حساب امتیازهای یک ضربه بیلیارد ناتوانی درانداختن تمام میلههای بولینگ
counting حساب امتیازهای یک ضربه بیلیارد ناتوانی درانداختن تمام میلههای بولینگ
counts حساب امتیازهای یک ضربه بیلیارد ناتوانی درانداختن تمام میلههای بولینگ
Other Matches
cost accounts حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
cost plus contracts به حساب خرید سفارش دهنده وجز فروش سازنده به حساب می اورند
reckon حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckons حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckoned حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
clearance تسویه حساب واریز حساب فاصله ازاد لقی
capitalized expense هزینهای که علاوه بر به حساب امدن در حساب سود وزیان
overdrawn account حساب اضافه برداشت شده حساب با مانده منفی
equity accounts حساب قسمت ذیحساب حساب های اموال یکان
To bring someone to account. کسی را پای حساب کشیدن [حساب پس گرفتن]
To cook the books. حساب بالاآوردن (حساب سازی کردن )
privilege دستورات کامپیوتری که فقط توسط یک حساب امتیاز دار قابل دستیابی هستند , مثل حذف حساب و دیگر تنظیم کابر جدید یا بررسی کلمه رمز
reckonings تصفیه حساب صورت حساب
reckoning تصفیه حساب صورت حساب
charge and discharge statements حساب قیومیت صورت و نحوه ارزیابی و عملیات مالی ارث حساب ارث
faintness ناتوانی
decropitude ناتوانی
inability ناتوانی
prosternation ناتوانی
enfeeblement ناتوانی
insufficiency ناتوانی
disablement ناتوانی
impotency ناتوانی
disabilities ناتوانی
incapability ناتوانی
incapacitation ناتوانی
disability ناتوانی
insufficience ناتوانی
sickliness ناتوانی
impotence ناتوانی
failure ناتوانی
flivver ناتوانی
failures ناتوانی
asthenia ناتوانی
check register بازرسی کردن صورت حساب واریز حساب کردن واریزحساب
reading disability ناتوانی در خواندن
asemasia ناتوانی نمادی
acatamathesia ناتوانی ادراکی
asemia ناتوانی نمادی
amusia ناتوانی موسیقایی
anaphia ناتوانی بساوشی
perceptual handicap ناتوانی ذهنی
intolerancy تعصب ناتوانی
market failure ناتوانی بازار
debility ضعف و ناتوانی
impotence ناتوانی جنسی
intolerance تعصب ناتوانی
muffs ناتوانی در گرفتن توپ
nervous breakdown ناتوانی روانی [پزشکی]
acraturesis ناتوانی در دفع ادرار
muffed ناتوانی در گرفتن توپ
undersexed دارای ناتوانی جنسی
insolvency ناتوانی درپرداخت دین
muffing ناتوانی در گرفتن توپ
feebly از روی ضعف و ناتوانی
impotently از روی ضعف و ناتوانی
scatter arm ناتوانی در پرتاب یا پاس
muff ناتوانی در گرفتن توپ
decrepitude حالت ضعف و ناتوانی فرتوتی
account حساب صورت حساب
blow ناتوانی درانداختن تمام میلههای بولینگ با دو ضربه
blows ناتوانی درانداختن تمام میلههای بولینگ با دو ضربه
pick a cherry ناتوانی در انداختن تمام میلههای اسان بولینگ
to invalid a soldier home سربازیرا بواسطه ناتوانی ازخدمت رها کردن
don't give up the day job <idiom> [در مورد کاری خبره نبودن و ناتوانی انجام آن با مهارت]
blows ناتوانی بعلت فشار مسابقه اتومبیلرانی یا نقص فنی
blow ناتوانی بعلت فشار مسابقه اتومبیلرانی یا نقص فنی
digital computer ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
no year oppropriation حساب تامین اعتبار باز حساب باز
he calcn lates with a اوبادقت حساب میکند اودرست حساب میکند
mismatch ناتوانی سیستم مکش توربین گاز برای تامین جریان هوای مورد نیاز موتور به هنگام دور زدن یا سایر حالات اشفته
locked in ناتوانی موج سوار در خروج از موج
account حساب
tabs حساب
to keep score حساب
reckonings حساب
reckoning حساب
science of numbers حساب
incomputable بی حساب
in favour of به حساب
incalculable بی حساب
accountants ذی حساب
accountant ذی حساب
scoreless بی حساب
tally حساب
tallies حساب
arithmetic حساب
scores حساب
tallied حساب
algorism حساب
score حساب
tallying حساب
to my a به حساب من
tab حساب
scored حساب
dam design حساب سد
to count up حساب کردن
undercharge کم حساب کردن
computers ماشین حساب
computer ماشین حساب
checking out تسویه حساب
current accounts حساب جاری
to figure up حساب کردن
To concoct accounts. حساب تراشیدن
day of r روز حساب
figure حساب کردن
figures حساب کردن
calculation حساب براورد
bank accounts حساب بانکی
current account حساب جاری
checking accounts حساب جاری
figuring حساب کردن
bank account حساب بانکی
vidimus بازرسی حساب
unguarded حساب نشده
credit account حساب اعتباری
A rough (crude)estimate. حساب سر انگشتی
tripos امتحان حساب
joint account حساب مشترک
profit and loss a حساب سودوزیان
arithmometer ماشین حساب
propositional calculus حساب گزارهای
crypto account حساب رمز
realization account حساب تسویه
cost accountant حساب دار
closing of account تفریغ حساب
residuary account حساب ترکه
return account حساب بازگشت
rule of thumb حساب انگشت
certificate of expenditure صورت حساب
certificate of clearance مفاصا حساب
cash account حساب نقدی
rule off بستن حساب
design assumption فرضیه حساب
differential calculus حساب فاضله
integral calculvs حساب جامعه
integral calculus حساب جامعه
in f.of به حساب بنفع
imprest حساب تنخواه
ibm computer ماشین حساب ای بی ام
loan account حساب وام ها
make much of حساب بردن از
minculculate بد حساب کردن
notcher حساب نگهدار
fluxion حساب فاضله
pridicate calculus حساب مسندات
production account حساب تولید
differential calulus حساب فاضله
capital account حساب سرمایه
call to account حساب خواستن از
arithmeticlal مربوط به حساب
arithmetician حساب دان
arithmetic unit واحد حساب
stability calculation حساب پایداری
rule of thumb حساب سر انگشتی
stock account حساب موجودی
balance of account مانده حساب
accoutn balance مانده حساب
to bring to book حساب پس گرفتن
account number شماره حساب
to cast up حساب کردن
account cuurent حساب جاری
account card کارت حساب
comptometer ماشین حساب
science of numbers علم حساب
calculus of variations حساب تغییرات
calculator mode مد ماشین حساب
calculating machine ماشین حساب
calculable حساب کردنی
box score حساب بازی
boolean calculus حساب بولی
binary arithmetic حساب دودوئی
binary arithmetic حساب دودویی
saving account حساب پس انداز
savings account حساب پس انداز
bank pass book دفترچه حساب
bank overdraft حساب جاری
balance sheet account حساب ترازنامه
misreckon بد حساب کردن
account book دفتر حساب
checking account حساب جاری
debit حساب بدهی
have it out with someone <idiom> تصفیه حساب
statements صورت حساب
statement صورت حساب
arithmetic علم حساب
desktop ماشین حساب
offsetting حساب تهاتر
offset حساب تهاتر
markers حساب نگهدار
marker حساب نگهدار
expense accounts حساب مخارج
debited حساب بدهی
deposit accounts حساب پس انداز
deposit accounts حساب سپرده
deposit account حساب پس انداز
deposit account حساب سپرده
calculates حساب کردن
calculated حساب کردن
calculate حساب کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com