Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (16 milliseconds)
English
Persian
painful
ناراحت کننده
off-putting
ناراحت کننده
Search result with all words
nightmare
خواب ناراحت کننده و غم افزا
nightmares
خواب ناراحت کننده و غم افزا
oppressive
خورد کننده ناراحت کننده
upsetting conversation
گفتگو ناراحت کننده
Other Matches
uneasily
ناراحت
uncomfortable
ناراحت
fretful
ناراحت
uptight
ناراحت
uneasy
ناراحت
comfortless
ناراحت
uncomfortably
ناراحت
peaceless
ناراحت
incommodious
ناراحت
disturbed
ناراحت
worried
ناراحت
fidgety
ناراحت
inconvenient
ناراحت
tensest
ناراحت
tenses
ناراحت
tenser
ناراحت
tensed
ناراحت
tense
ناراحت
ill at ease
ناراحت
down in the dumps
<idiom>
ناراحت
tensing
ناراحت
incommode
ناراحت کردن
fidgeting
ناراحت بودن
fidgeted
ناراحت بودن
incommoded by want of room
ناراحت از حیث
perturb
ناراحت کردن
discommode
ناراحت کردن
upset
نژند ناراحت
upsets
نژند ناراحت
discomfiture
ناراحت کردن
discomforts
ناراحت کردن
upsetting
نژند ناراحت
discomfort
ناراحت کردن
fidgets
ناراحت بودن
under a cloud
<idiom>
ناراحت وغمگین
incommodiously
بطور ناراحت
to feel strange
ناراحت بودن
fidget
ناراحت بودن
distemper
ناراحت کردن
shook up
<idiom>
نگران ،ناراحت
grouched
ادم ناراحت
grouches
ادم ناراحت
grouching
ادم ناراحت
hung over
ناراحت ازاعتیاد
distraught
شوریده ناراحت
i passed an uneasy night
ناراحت بودم
grouch
ادم ناراحت
harass
ناراحت کردن دشمن
harasses
ناراحت کردن دشمن
antsy
<adj.>
بیقرار
[ناراحت]
[بی تاب]
put (someone) out
<idiom>
ناراحت ،دردسر،اذیت
What have I done to offend you?
من چطور تو را ناراحت کردم؟
It is preying on my mind.
خیالم را ناراحت کرده است
I dont mind the cold .
از سرما ناراحت نمی شوم
worrywart
ادم غصه خور و ناراحت
He feels bad about it . He is concerned about it.
از این موضوع ناراحت است
incommode
ناراحت گذاردن دردسر دادن
to be on thorns
ناراحت یادل واپس بودن
He is on edge. He is restive.
آرام ندارد (ناراحت است )
disquiet
ناراحت کردن اسوده نگذاشتن
He gets really upset.
او
[مرد]
خیلی ناراحت میشود.
I was devastated.
<idiom>
من را بسیار ناراحت کرد
[اصطلاح روزمره]
turn (someone) off
<idiom>
ناراحت کردن،انزجار ، نفرت داشتن
bug
کنه ناراحت کردن نیش زدن ازار دادن
unhandy
ناراحت نامناسب برای حمل ونقل دور از دسترس
bugs
کنه ناراحت کردن نیش زدن ازار دادن
bugging
کنه ناراحت کردن نیش زدن ازار دادن
corrector
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
It's pretty hard to be in a bad mood around a fivemonth old baby.
ناراحت بودن در کنار یک نوزاد پنج ماهه کار سختی است.
inflame
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflaming
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
discomfiting
دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfited
دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfits
دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfit
دچار مانع کردن ناراحت کردن
walking on eggshells
<idiom>
[اگر شما روی پوست تخم مرغ راه می روید به این معنیست که شما تمام تلاشتان را می کنید تا کسی را ناراحت نکنید.]
treading on eggshells
<idiom>
[اگر شما روی پوست تخم مرغ راه می روید به این معنیست که شما تمام تلاشتان را می کنید تا کسی را ناراحت نکنید.]
altitude/height hold
متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
marshaller
هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
inhibitor
کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
propounder
ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
quick disconnect coupling
کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
primer
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
sensor
گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primers
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
homogeneous computer network
یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
detonator
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
interceptor
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
del credere
وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
detonators
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
steam fitter
نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
distractive
گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
vasomotor
اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
changer
دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
makgi boowi
نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
interceptors
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
search jammer
تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
unsettle
ناراحت کردن مغشوش کردن
knock-ups
ابستن کردن ناراحت کردن
knock-up
ابستن کردن ناراحت کردن
knock up
ابستن کردن ناراحت کردن
hagride
ناراحت کردن عاجز کردن
unsettles
ناراحت کردن مغشوش کردن
padding
پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
sprining charge
خرج چال کننده یا گود کننده
prepossessing
مجذوب کننده جلب توجه کننده
claqueur
تشویق کننده
[یا هو کننده]
استخدام شده
expostulator
سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
suppressive
خنثی کننده اتش سرکوب کننده
stop order
دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
astigmatizer
وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
venerator
تکریم کننده ستایش کننده
vibrators
ارتعاش کننده نوسان کننده
supplicants
درخواست کننده تضرع کننده
provisioner
تدارک کننده تهیه کننده
spell binder
مسحور کننده مجذوب کننده
presentor
ارائه کننده معرفی کننده
suberter
سرنگون کننده تضعیف کننده
modifier
اصلاح کننده تعدیل کننده
supplicant
درخواست کننده تضرع کننده
divider
جدا کننده تقسیم کننده
presenters
ارائه کننده معرفی کننده
accaimer
هلهله کننده تحسین کننده
toaster
سرخ کننده برشته کننده
sniffy
افهار تنفر کننده فن فن کننده
acknowledger
تصدیق کننده قبول کننده
whetstone
تیز کننده تند کننده
striking force
نیروی تک کننده یا کمین کننده
hanger
اویزان کننده معلق کننده
thickeners
غلیظ کننده پرپشت کننده
thickener
غلیظ کننده پرپشت کننده
presenter
ارائه کننده معرفی کننده
hangers
اویزان کننده معلق کننده
trimmer
دستکاری کننده صاف کننده
vibrator
ارتعاش کننده نوسان کننده
toasters
سرخ کننده برشته کننده
homager
تجلیل کننده کرنش کننده
modulator demodulator
تلفیق کننده- تفکیک کننده
corruptor
فاسد کننده منحرف کننده
transmitters
منتقل کننده مخابره کننده
desolater
ویران کننده متروک کننده
desolator
ویران کننده متروک کننده
designative
اشاره کننده تعیین کننده
thwarter
خنثی کننده مسدود کننده
the producer and the consumer
تولید کننده و مصرف کننده
discriminant
تفکیک کننده جدا کننده
diverting
سرگرم کننده منحرف کننده
lifter
مرتفع کننده برطرف کننده
favourer
یاری کننده مساعدت کننده
preventive
حفافت کننده جلوگیری کننده
transmitter
منتقل کننده مخابره کننده
gesticulant
اشاره کننده وحرکت کننده
modifiers
اصلاح کننده تعدیل کننده
corrupter
فاسد کننده منحرف کننده
intermediaries
وساطت کننده مداخله کننده
intermediary
وساطت کننده مداخله کننده
coordinator
هم اهنگ کننده هماهنگ کننده
contractive
جمع کننده چوروک کننده
practicer
تمرین کننده مشق کننده
insulator
جدا کننده عایق کننده
insulators
جدا کننده عایق کننده
prosecutors
پیگرد کننده تعقیب کننده
prosecutor
پیگرد کننده تعقیب کننده
cogitator
اندیشه کننده مطالعه کننده
fuel cooled oil cooler
خنک کننده روغن که در ان ازسوخت بعنوان ماده خنک کننده استفاده میشود
skeletonizer
تهیه کننده استخوان بندی یا کالبد چیزی تهیه کننده رئوس مطالب
dragger
شرکت کننده در مسابقه اتومبیلرانی سرعت شرکت کننده درمسابقه سرعت موتورسیکلت رانی شرکت کننده در مسابقه قایقرانی سرعت
procuring activity
یکان تهیه کننده و تحویل دهنده اماد قسمت اماد کننده
plasticizer
ماده سخت کننده و کشدار کننده خرج انفجار یا خرج تلاش
parity bit
عدد یا علامت طراز کننده متعادل کننده عدد تعادل
agent authentication
معرفی قسمت مخابره کننده اعلام معرف مخابره کننده
components
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
component
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
user freindly
اسان برای استفاده کننده ارتباط دوستانه با استفاده کننده سیستم محاسباتی که امکانات لازم برای توانایی هاو محدودیتهای اپراتور رافراهم می سازد
dismantling shot
تیر قطعه قطعه کننده گلوله تخریب کننده
voltage stabilizer
تثبیت کننده فشار الکتریکی تثبیت کننده ولتاژ
families
محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
family
محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
tipper
کج کننده واژگون کننده
army component
نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات یکان زمینی شرکت کننده در عملیات مشترک قسمت زمینی
supporting arms
نیروی پشتیبانی کننده یکانهای پشتیبانی کننده
flare
گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
stabilizer
تثبیت کننده میز تثبیت کننده مسیر
flares
گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
stabilisers
تثبیت کننده میز تثبیت کننده مسیر
requistioner
قسمت درخواست کننده تهیه کننده درخواست
negative true logic
سیستمی منطقی که در ان یک ولتاژ بالا بیان کننده بیت صفرو یک ولتاژ پایین بیان کننده بیت یک میباشد
delay release sinker
وسیله غوطه ور کننده مین زمانی غوطه ور کننده مین تاخیری
desiccant
مواد خشک کننده گیاهان مواد شیمیایی خشک کننده روییدنیها
radar picket
ناو تقویت کننده رادار هواپیمای تقویت کننده رادار
analysis staff
ستاد تجزیه و تحلیل کننده گروه تجزیه و تحلیل کننده
component command
قرارگاه نیروی شرکت کننده درعملیات فرماندهی نیروی مسلح شرکت کننده درعملیات
gyro repeater
تکرار کننده سمت ژیروسکوپی ناو تکرار کننده سمت هدایت نجومی ناو
jumper
شوت کننده با پرش پرش کننده
jumpers
شوت کننده با پرش پرش کننده
out side
دریافت کننده سرویس دریافت کننده سرویس اسکواش
hoppers
لی لی کننده
fillets
پر کننده
syncopator
غش کننده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com