English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
hypostatic ناشی از ته نشینی
Other Matches
low cycle fatigue خستگی ناشی از لرزشهایی بافرکانس کم ناشی از تغییرسرعت دوران دستگاه
tortious liability ضمان ناشی از شبه جرم مسئوولیت ناشی از خطای مدنی
backpedal عقب نشینی در مقابل حریف عقب نشینی
withdrawals عملیات عقب نشینی اختیاری عقب نشینی
withdrawal عملیات عقب نشینی اختیاری عقب نشینی
look ahead جمع کننده سریع که وجود رقم نقلی ناشی از جمع را پیش بینی میکند. و تاخیر ناشی از آن را حذف میکند
recoilless جنگ افزار بدون عقب نشینی بدون عقب نشینی
variable recoil سیستم عقب نشینی متغیر دستگاه عقب نشینی متغیر
soirees شب نشینی
sedimentation ته نشینی
soiree شب نشینی
sedimentation ته نشینی
subsidence ته نشینی
wakes شب نشینی
waked شب نشینی
wake شب نشینی
retrocedence پس نشینی
soirTes شب نشینی
recoils پی نشینی
recoiling پی نشینی
precipitation ته نشینی
recoiled پی نشینی
recoil پی نشینی
illuviation ته نشینی
sedimentary ته نشینی
settling ته نشینی
sedinentation ته نشینی
evening party شب نشینی
adsorption رو نشینی
nightlife شب نشینی
an eveing party شب نشینی
deposits ته نشینی
deposit ته نشینی
eremitic life گوشه نشینی
sanctuaries حق بست نشینی
hutment کلبه نشینی
seclusion گوشه نشینی
recoil عقب نشینی
line of retreat خط عقب نشینی
suburbia حومه نشینی
sequestered life گوشه نشینی
nomadism کوچ نشینی
settlement ته نشینی مسکن
electrostatic procipitation ته نشینی الکترواستاتیک
urbanization شهر نشینی
recoils عقب نشینی
break ground عقب نشینی
sanctuary حق بست نشینی
settlements ته نشینی مسکن
cotenancy هم اجاره نشینی
recoiling عقب نشینی
recoiled عقب نشینی
reclvsion گوشه نشینی
urbanism شهر نشینی
retrocession عقب نشینی
eremitism گوشه نشینی
ruralize ده نشینی کردن
retreat عقب نشینی
recess عقب نشینی
tenantry اجاره نشینی
sedimentation pond حوضچه ته نشینی
fallback عقب نشینی
silting رسوب ته نشینی
retreats عقب نشینی
retrocedence عقب نشینی
retreating عقب نشینی
to burn the midnight oil شب نشینی کردن
retreated عقب نشینی
katabasis عقب نشینی
to burn the midnighoil شب نشینی کردن
recesses عقب نشینی
solitariness گوشه نشینی
retirement عقب نشینی اختیاری
retreating عقب نشینی کردن
retreat عقب نشینی کردن
retreated عقب نشینی کردن
scuttles عقب نشینی روزنه
companionship مصاحبت پهلو نشینی
setbacks فشار عقب نشینی
scuttle عقب نشینی روزنه
setback فشار عقب نشینی
scuttling عقب نشینی روزنه
withdraws عقب نشینی کردن
withdraw عقب نشینی کردن
retreats عقب نشینی کردن
scuttled عقب نشینی روزنه
recoil mechanism مکانیسم عقب نشینی
to beat a retreat کوس عقب نشینی
to beat a retreat عقب نشینی کردن
subornation زیر پا نشینی اغواء
short recoil عقب نشینی کوتاه
sedimentation analysis تجزیه بروش ته نشینی
rocket propulsion فشارعقب نشینی موشک
colonial معماری کوچ نشینی
recoil mechanism دستگاه عقب نشینی
pull away عقب نشینی کردن
to fall back عقب نشینی کردن
to give ground عقب نشینی کردن
drop back <idiom> عقب نشینی کردن
To retreat. To withdraw. عقب نشینی کردن
urbanistic وابسته بشهر نشینی
urbanist وابسته بشهر نشینی
to sound the retreat شیپورعقب نشینی زدن
to lose ground عقب نشینی کردن
long recoil عقب نشینی طولانی
blowback ضربه عقب نشینی
blowback عقب نشینی خودکار
sink ته نشینی حفره یاگودال
ebb current عقب نشینی اب دریا
give ground <idiom> عقب نشینی کردن
sinks ته نشینی حفره یاگودال
forced withrawal عقب نشینی اجباری
backblast موج عقب نشینی
backblast شعله عقب نشینی
back pressure فشار عقب نشینی
recoil system سیستم عقب نشینی توپ
to sound a retreat شیپور عقب نشینی زدن
to sound the retire شیپور عقب نشینی زدن
to have a knock back عقب نشینی کردن [در موقعیتی]
straddle میان دو پا قراردادن گشاد نشینی
variable slide طول عقب نشینی متغیر
straddled میان دو پا قراردادن گشاد نشینی
straddles میان دو پا قراردادن گشاد نشینی
a white collar job کار پشت میز نشینی
long recoil طول عقب نشینی زیاد
recoils عقب نشینی کردن توپ
retreat عقب نشینی اجباری بازگشتن
insula دستگاه عمارت اجاره نشینی
obmutescence خاموش نشینی سکوت عمدی
hightail باسرعت عقب نشینی کردن
hermitic وابسته بگوشه نشینی زهدامیز
recoil operated مجهز به دستگاه عقب نشینی
recoil pit چاله عقب نشینی لوله
setbacks نیروی عقب نشینی توپ
setback نیروی عقب نشینی توپ
recoilless rifle تفنگ بدون عقب نشینی
recoiled عقب نشینی کردن توپ
crawfish ازموضعی عقب نشینی کردن
they are in full retreat سخت عقب نشینی می کنند
counter recoil برگشتن لوله پس از عقب نشینی
alluvial ته نشینی مربوط به رسوب و ته نشین
recoiling عقب نشینی کردن توپ
recoil عقب نشینی کردن توپ
retreating عقب نشینی اجباری بازگشتن
cloisters صومعه گوشه نشینی کردن
breakdown ته نشینی مواد معلق دردوغاب
breakdowns ته نشینی مواد معلق دردوغاب
retreated عقب نشینی کناره گیری
retreated عقب نشینی اجباری بازگشتن
retreating عقب نشینی کناره گیری
retreats عقب نشینی کناره گیری
retreats عقب نشینی اجباری بازگشتن
cloister صومعه گوشه نشینی کردن
retreat عقب نشینی کناره گیری
back pressure فشاراگزوز فشار عقب نشینی اگزوز
retreat گوشه نشینی [گروهی برای مدتی]
blenching جمع شدن و عقب نشینی کردن برگشتن
retire عقب نشینی کردن به دلخواه بازنشسته شدن
retires عقب نشینی کردن به دلخواه بازنشسته شدن
blenches جمع شدن و عقب نشینی کردن برگشتن
blenched جمع شدن و عقب نشینی کردن برگشتن
The army had to retreat from the battlefield. ارتش مجبور به عقب نشینی از میدان جنگ شد.
blench جمع شدن و عقب نشینی کردن برگشتن
recoil operated مسلح شونده به وسیله عقب نشینی الات متحرک
To draw in ones houns . Toback down . To retreat. ماست ها را کیسه کردن ( عقب نشینی از روی ترس )
resulted ناشی
Due to ناشی از
mala filde ناشی
even tual ناشی
emergent ناشی
resultant ناشی
ills ناشی
ill- ناشی
ill ناشی
resulting ناشی
due ناشی از
result ناشی
gauche ناشی کج
maladroit ناشی
muffs ناشی
on account of somebody [something] ناشی از
therefrom ناشی از ان
skilless ناشی
skill less ناشی
muff ناشی
muffed ناشی
muffing ناشی
dilettanti ناشی
descended ناشی
amateurish ناشی
dilettantes ناشی
dilettante ناشی
beauty is in the eyes of the beholder <proverb> اگر بر دیده مجنون نشینی به غیر از خوبی لیلی نبینی
choke ring رینگ مانع فرار گاز در تفنگهای بدون عقب نشینی
jet propulsion نیروی عقب نشینی حاصله از فشار گازفشار خروج گاز
shoot the duck حرکت جلو و عقب نشینی روی یک پا و پای دیگر کشیده بجلو
disengagement جدا شدن ازدشمن عقب نشینی اختیاری قطع تماس با دشمن
inclusus گوشه نشینی که در غاریا کلبهای می نشست ودرجهانیان رابروی خود می بست
emanates ناشی شدن
emanate ناشی شدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com