English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
to play a poor game ناشی بودن مهارت نداشتن
Other Matches
unskil ناشی بی مهارت
wanted نیازمند بودن به نداشتن
want نیازمند بودن به نداشتن
to make no doubt مطمئن بودن شک نداشتن
to knock about سرگردان بودن زندگی منظم نداشتن
rug condition [وضعیت ظاهری و ارزش واقعی فرش که به عوامل مختلفی از جمله اندازه، رنگ، عدم پارگی نخ هاخسارت ناشی از بیدزدگی، نداشتن ریشه تقلبی، ارتفاع پرز مناسب و غیره بستگی دارد.]
to be out of one's depth از توانایی و یا مهارت [کسی] خارج بودن
to be unable to hold a candle to somebody <idiom> در برابر کسی پائین رتبه بودن [در توانایی یا مهارت و غیره]
proficiency rating طبقه بندی بر حسب پایه مهارت یا مهارت شغلی
tortious liability ضمان ناشی از شبه جرم مسئوولیت ناشی از خطای مدنی
low cycle fatigue خستگی ناشی از لرزشهایی بافرکانس کم ناشی از تغییرسرعت دوران دستگاه
qualification card کارت مهارت در تیراندازی کارت ثبت میزان مهارت
look ahead جمع کننده سریع که وجود رقم نقلی ناشی از جمع را پیش بینی میکند. و تاخیر ناشی از آن را حذف میکند
lackvt نداشتن
lack نداشتن
lacked نداشتن
wanted نداشتن
want نداشتن
lacks نداشتن
sit out شرکت نداشتن در
missed نداشتن فاقدبودن
to be at a loss for an answer پاسخی نداشتن
dislike دوست نداشتن
disliking دوست نداشتن
dislikes دوست نداشتن
disliked دوست نداشتن
misses نداشتن فاقدبودن
to sit out شرکت نداشتن در
To know no bounds. حد وحصر نداشتن
stone-broke <idiom> آه دربساط نداشتن
errorless نداشتن خطا
to be in the wrong حق نداشتن زورگفتن
powerlessly با نداشتن نیرو
disinterest علاقه نداشتن
freedom from evil record نداشتن پیشینه بد
clean record نداشتن پیشینه بد
miss نداشتن فاقدبودن
not have a penny to one's name <idiom> آهی در بساط نداشتن
diffidently با نداشتن اعتماد بخود
intestacy نداشتن وصیت نامه
disconnection قطع نداشتن رابطه
to paddle one's own canoe کار بکسی نداشتن
not have two pennies to rub together <idiom> دیناری در بساط نداشتن
inefficiently با نداشتن قابلیت بیفایده
inapprehension نداشتن بیم یا نگرانی
out of favor with someone <idiom> حسن نیت نداشتن
to foel حال درستی نداشتن
to not feel hungry [to not like having anything] اصلا اشتها نداشتن
out of step <idiom> هم آهنگ وتوازن نداشتن
to get the key of the street جای شب ماندن نداشتن
To be between the devil and the deep blue sea. راه پس وپیش نداشتن
distrusts سوء فن اعتماد نداشتن
distrusting سوء فن اعتماد نداشتن
thriftessness نداشتن عقل معاش
distrusted سوء فن اعتماد نداشتن
distrust سوء فن اعتماد نداشتن
inertness نداشتن زورجنبش یا ایستادگی
not a leg to stand on <idiom> مدرک کافی نداشتن
make no bones about something <idiom> هیچ رازی نداشتن
(can't) stand <idiom> تحمل نکردن،دوست نداشتن
in the dark <idiom> هیچ اطلاعی از چیزی نداشتن
to act independently of others کاری به کار دیگران نداشتن
not have a bean <idiom> حتی یک شاهی هم پول نداشتن
strapped for cash <idiom> هیچ پولی دربساط نداشتن
Nothing to declare همراه نداشتن کالاهای گمرکی
to dislike somebody [something] دوست نداشتن کسی [چیزی]
loses نداشتن چیزی دیگر پس از این
forlackof shoes بواسطه نداشتن یا نبودن کفش
lose نداشتن چیزی دیگر پس از این
out of tune <idiom> باهم خوب وسازش نداشتن
to have no prospects هیچ چشم داشتی [امیدی ] نداشتن
caught short <idiom> پول کافی برای پرداخت نداشتن
Beats me! <idiom> من رو گیر انداختی. [نداشتن جوابی برای سوالی]
to be a dead duck امکان موفق شدن را نداشتن [چیزی یا کسی]
have half a mind <idiom> احساس وسوسه کردن بیشتر از تحمل نداشتن
You've got me stumped. <idiom> من رو گیر انداختی. [نداشتن جوابی برای سوالی]
You've got me there! <idiom> من رو گیر انداختی. [نداشتن جوابی برای سوالی]
skilless بی مهارت
execute مهارت
inexpert بی مهارت
incompetent بی مهارت
ingenuity مهارت
proficiency مهارت
proficiency pay حق مهارت
sophistication مهارت
masterkiness مهارت
technique فن مهارت
inapt بی مهارت
adroitness مهارت
gripe مهارت
groove مهارت
techniques مهارت
techniques فن مهارت
light handedness مهارت
facility مهارت
artifice مهارت
artifices مهارت
technique مهارت
executing مهارت
executes مهارت
executed مهارت
grooves مهارت
adeptness مهارت
knack مهارت
qualification مهارت
credential مهارت
skill مهارت
dextrously به مهارت
skill مهارت
know-how مهارت
maladroit بی مهارت
unskilled بی مهارت
skill less بی مهارت
workmanship مهارت
ham fisted بی مهارت
ham handed بی مهارت
ham-fisted بی مهارت
expertise مهارت
unskillful بی مهارت
handiness مهارت
deftness مهارت
competence مهارت
expertise مهارت
expertness خبرویت مهارت
fine skill مهارت فریف
fundamental skill مهارت بنیادی
versatility روانی مهارت
sport skill مهارت ورزشی
human skill مهارت انسانی
skill learning مهارت اموزی
skill level پایه مهارت
combat proficiency مهارت رزمی
up one's alley <idiom> مهارت درچیزی
qualification مهارت فنی
qualification کسب مهارت
skillful Šetc با مهارت ماهرانه
cissy آدم بی مهارت
weakling آدم بی مهارت
sissy آدم بی مهارت
softie/softy آدم بی مهارت
wimp آدم بی مهارت
competence مهارت فنی
weenie [Am E] آدم بی مهارت
tactless بی مهارت بی سلیقه
tactlessly بی مهارت بی سلیقه
tact کاردانی مهارت
credential مهارت فنی
wet آدم بی مهارت
weed آدم بی مهارت
milquetoast آدم بی مهارت
mollycoddle آدم بی مهارت
jessie آدم بی مهارت
jessy آدم بی مهارت
pantywaist [Am En] آدم بی مهارت
namby-pamby آدم بی مهارت
natatorial skill مهارت در شنا
motor skill مهارت حرکتی
qualification مهارت فنی
craft مهارت نیرنگ
skill مهارت فنی
dauber نقاش بی مهارت
crafts مهارت نیرنگ
qualify کسب مهارت
manipulation انجام با مهارت
seamanship مهارت در دریانوردی
proficiency مهارت تخصص
manual skill مهارت دستی
pussy [Am E] آدم بی مهارت
wuss(y) آدم بی مهارت
salesmanship مهارت در فروشندگی
qualifies کسب مهارت
surfmanship مهارت در موج سواری
skill level پایه مهارت فنی
skill مهارت عملی داشتن
seaman ship مهارت در راندن قایق
mastered کسب مهارت کردن
expert badge نشان مهارت در تیراندازی
conveyancing مدیریت از روی مهارت
masters کسب مهارت کردن
facileness مهارت عدم ثبات
master کسب مهارت کردن
spiller خوش شانسی نه مهارت
sport skill pattern الگوی مهارت ورزشی
fine art هر مهارت هنری وفریف
showboating نمایش دادن مهارت
technomotorial skill مهارت تکنیکی- حرکتی
qualification record پرونده مهارت فنی
wonderwork کار عجیب مهارت
stickhandling مهارت در استفاده از چوب
qualification badge نشان مهارت در تیراندازی
diplomatically از روی مهارت و بصیرت
sword play مهارت در بکارگیری شمشیر
ropemanship مهارت دربندبازی یا بالارفتن از طناب
technique اصول مهارت روش فنی
techniques اصول مهارت روش فنی
quaint از روی مهارت عجیب و جالب
overmaster مهارت کامل پیدا کردن در
dan درجه 1 تا 01 برای مهارت در دفاع
rates میزان مهارت شدت تغییرات
overwrought تهیه شده ازروی مهارت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com