English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (10 milliseconds)
English Persian
jackleg ناشی نادرست
Search result with all words
semantics خطای ناشی از استفاده از نشانه نادرست در یک دستور برنامه
component خطای ناشی از یک وسیله مشکل دار ونه برنامه نویس نادرست
components خطای ناشی از یک وسیله مشکل دار ونه برنامه نویس نادرست
ambiguities خطای ناشی از انتخاب نادرست داده مبهم
ambiguity خطای ناشی از انتخاب نادرست داده مبهم
Other Matches
low cycle fatigue خستگی ناشی از لرزشهایی بافرکانس کم ناشی از تغییرسرعت دوران دستگاه
tortious liability ضمان ناشی از شبه جرم مسئوولیت ناشی از خطای مدنی
The convict cannot distinguish between right and wrong [distinguish right from wrong] . این مجرم نمی تواند بین درست و نادرست را تشخیص [تشخیص درست را از نادرست] بدهد.
alternative تابع منط قی که خروجی آن در صورتی که تمام ورودی ها درست باشند نادرست است و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
alternatives تابع منط قی که خروجی آن در صورتی که تمام ورودی ها درست باشند نادرست است و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
look ahead جمع کننده سریع که وجود رقم نقلی ناشی از جمع را پیش بینی میکند. و تاخیر ناشی از آن را حذف میکند
dispersion تابع منط قی که خروجی آن نادرست است وقتی تمام ورودی ها درست باشند و درست است وقتی یک ورودی نادرست باشد
denial تابع منط قی که نتیجه آن نادرست است وقتی همه ورودی ها درست باشد و درست است اگر ورودی نادرست باشد
NAND function تابع منط قی که خروجی آن وقتی نادرست است که تمام ورودی ها درست باشند و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
denials تابع منط قی که نتیجه آن نادرست است وقتی همه ورودی ها درست باشد و درست است اگر ورودی نادرست باشد
phoney نادرست
sinister کج نادرست
wrongful نادرست
false code کد نادرست
inexact نادرست
spurious نادرست
unsafe نادرست
dishonest نادرست
trumped-up نادرست
phonies نادرست
infirmly نادرست
out of trim نادرست
out of a نادرست
out of order نادرست
imprecise نادرست
inconsequent نادرست
inconsecutive نادرست
inaccurate نادرست
erroneous نادرست
amiss نادرست
unfair نادرست
unfairly نادرست
phony نادرست
false <adj.> نادرست
false نادرست
phoneys نادرست
trumped up نادرست
fouler نادرست
in error <adj.> نادرست
fouls نادرست
fouled نادرست
crooked نادرست
foulest نادرست
foul نادرست
impure نادرست
foul play کار نادرست
false ساختگی نادرست
heterography املای نادرست
error عقیده نادرست
errors عقیده نادرست
foul bill of lading بارنامه نادرست
misconstruction تعبیر نادرست
missatement گفته نادرست
false code رمز نادرست
fallacy of composition تعمیم نادرست
unsound ناخوش نادرست
false information اطلاعات نادرست
untrue نادرست خائن
chucked پرتاب نادرست
chucks پرتاب نادرست
inexactly بطور نادرست
mistranslation ترجمه نادرست
mispronounciation تلفظ نادرست
miscue ضربه نادرست
mispronunciations تلفظ نادرست
mispronunciation تلفظ نادرست
misconstructions تفسیر نادرست
inaccurately بطور نادرست
paralogism قیاس نادرست
by indirection با وسائل نادرست
inaccurate نادرست یا غلط
misconstruction تفسیر نادرست
misconstructions تعبیر نادرست
wrong answers پاسخهای نادرست
vicious بدطینت نادرست
chuck پرتاب نادرست
misinformation خبر نادرست
false information خبر نادرست
wrongfully بطور نادرست
improper نامناسب نادرست
distractor گزینه نادرست
wrong information اطلاعات نادرست
lie سخن نادرست گفتن
malfunctions نادرست عمل کردن
lied سخن نادرست گفتن
malfunctioned نادرست عمل کردن
malfunction نادرست عمل کردن
paralpgize قیاس نادرست ساختن
prismatic spectacles عینک نادرست نما
sigmatism تلفظ نادرست حرف " س "
unfair trade practice اعمال تجاری نادرست
off base <idiom> غیر دقیق ،نادرست
misallocation of resources تخصیص نادرست منابع
true false questions پرسشهای درست- نادرست
foozle بدساختن ضربت نادرست
lies سخن نادرست گفتن
mininformation اطلاع یا خبر نادرست
incorrect نادرست یا به همراه خطا
suggestio falsi افهار و اعلام نادرست
wild cat بی اعتبار بی پشتوانه نادرست
mal خطا نادرست و متقلبانه را می رساند
wide of the mark <idiom> از هدف به دور بردن ،نادرست
ungrammatical مخالف ایین دستور نادرست
an i calculation حساب نادرست یا غیر دقیق
false start اغاز نادرست خطا در شروع
false starts اغاز نادرست خطا در شروع
paralogist کسیکه قیاس نادرست میسازد
skewing میزان کردن چیزی به صورت نادرست
skews میزان کردن چیزی به صورت نادرست
logical معادل وضعیت منط قی نادرست یا صفر
boolean operation یکی از دو مقدار ممکن درست یا نادرست
skew میزان کردن چیزی به صورت نادرست
out of square خارج از چهار گوش بطور نامنظم یا نادرست
contamination ذخیره کردن اطلاعات در جای نادرست در حافظه
zeroes 1-رقم . 2-معادل خاموش منط قی یا وضعیت نادرست
Everybody condemned his foolish behaviour . همه رفتار نادرست اورا محکوم کردند
zero 1-رقم . 2-معادل خاموش منط قی یا وضعیت نادرست
zeros 1-رقم . 2-معادل خاموش منط قی یا وضعیت نادرست
grammatical error استفاده نادرست از قواعد زمان برنامه نویسی کامپیوتر
gauche ناشی کج
emergent ناشی
result ناشی
descended ناشی
on account of somebody [something] ناشی از
therefrom ناشی از ان
due ناشی از
skilless ناشی
skill less ناشی
Due to ناشی از
ills ناشی
ill- ناشی
ill ناشی
muffs ناشی
resulting ناشی
even tual ناشی
maladroit ناشی
dilettante ناشی
dilettantes ناشی
dilettanti ناشی
resultant ناشی
mala filde ناشی
resulted ناشی
muffing ناشی
muffed ناشی
amateurish ناشی
muff ناشی
graft پیوند بافت تحصیل پول و مقام و غیره ازراههای نادرست
mis پیشوندی است بمعنی غلط-اشتباه- نادرست- بد- سوء دشمنی
logical خطا در طراحی برنامه که باعث جهش یا عملیات نادرست شود
grafts پیوند بافت تحصیل پول و مقام و غیره ازراههای نادرست
grafted پیوند بافت تحصیل پول و مقام و غیره ازراههای نادرست
hazarding خطای سخت افزاری مربوط به زمان بندی زمانی نادرست
hazard خطای سخت افزاری مربوط به زمان بندی زمانی نادرست
mis- پیشوندی است بمعنی غلط-اشتباه- نادرست- بد- سوء دشمنی
hazarded خطای سخت افزاری مربوط به زمان بندی زمانی نادرست
hazards خطای سخت افزاری مربوط به زمان بندی زمانی نادرست
debounce جلوگیری از محسوس بسته شدنهای نادرست یا جعلی یک کلید یا سوئیچ
irritative ناشی از تحریک
novices ادم ناشی
novice ادم ناشی
toxic ناشی از زهراگینی
awkwardness ناشی گری
hypostatic ناشی از ته نشینی
awkward بی لطافت ناشی
adipic ناشی ازچربی
gaucherie ناشی گری
due to an accident ناشی از یک حادثه
abnerval ناشی از عصب
guttural ناشی از گلو
gremie بی تجربه و ناشی
dittographic ناشی ازتکراراشتباهی
unfortunate ناشی ازبدبختی
rises ناشی شدن
sequent منتج ناشی
as green as grass <idiom> کم تجربه و ناشی
stingy ناشی از خست
rhapsodical ناشی از احساسات
unskil ناشی بی مهارت
tisy ناشی از مستی
awkward age سن خامکار [ناشی]
rises ناشی شدن از
rise ناشی شدن
internal ناشی ازدرون
rise ناشی شدن از
variorum ناشی ازچندمنبع
negligent ناشی از بی مبالاتی
unperfect ناشی نابلد
emanating ناشی شدن
emanate ناشی شدن
issues ناشی شدن
issued ناشی شدن
issue ناشی شدن
emanated ناشی شدن
emanates ناشی شدن
premune ناشی از جلوگیری
privative ناشی از محرومیت
neither nor function تابع منط قی که خروجی آن نادرست است اگر ورودی درست باشد
NOR function = تابع منط قی که خروجی آن وقتی نادرست است که ورودی درست باشند
cancels کد کنترلی برای بیان اینکه آخرین داده ارسالی نادرست بود
fraud دزدی داده یا استفاده نادرست یا سایر جرم های مربوط به کامپیوتر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com