Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (35 milliseconds)
English
Persian
godfather
نام گذاردن بر سرپرستی کردن از
godfathers
نام گذاردن بر سرپرستی کردن از
Other Matches
presiding
سرپرستی کردن
overseeing
سرپرستی کردن
preside
سرپرستی کردن
oversee
سرپرستی کردن
oversees
سرپرستی کردن
to take under one's wing
سرپرستی کردن
presided
سرپرستی کردن
supervising
سرپرستی کردن
superintend
سرپرستی کردن
presides
سرپرستی کردن
supervise
سرپرستی کردن
superintends
سرپرستی کردن
superintending
سرپرستی کردن
superintended
سرپرستی کردن
supervised
سرپرستی کردن
supervises
سرپرستی کردن
supervised
نظارت یا مباشرت کردن سرپرستی کردن
supervise
نظارت یا مباشرت کردن سرپرستی کردن
supervises
نظارت یا مباشرت کردن سرپرستی کردن
supervising
نظارت یا مباشرت کردن سرپرستی کردن
sponsors
سرپرستی کردن اداره کننده تمرین کفیل خرج
sponsoring
سرپرستی کردن اداره کننده تمرین کفیل خرج
sponsor
سرپرستی کردن اداره کننده تمرین کفیل خرج
invest
منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invests
منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
investing
منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invested
منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
pose
: مطرح کردن گذاردن
poses
: مطرح کردن گذاردن
posing
: مطرح کردن گذاردن
put on
: تحمیل کردن گذاردن
posed
: مطرح کردن گذاردن
thwarted
عقیم گذاردن مخالفت کردن با
interfered
پا بمیان گذاردن مداخله کردن
interfere
پا بمیان گذاردن مداخله کردن
foils
عقیم گذاردن خنثی کردن
interferes
پا بمیان گذاردن مداخله کردن
lay-bys
کنار گذاردن متروک کردن
lay by
کنار گذاردن متروک کردن
subscribe
تصدیق کردن صحه گذاردن
denote
تفکیک کردن علامت گذاردن
denoted
تفکیک کردن علامت گذاردن
lay-by
کنار گذاردن متروک کردن
denotes
تفکیک کردن علامت گذاردن
put by
قطع کردن کنار گذاردن
subscribes
تصدیق کردن صحه گذاردن
foil
عقیم گذاردن خنثی کردن
subscribing
تصدیق کردن صحه گذاردن
foiled
عقیم گذاردن خنثی کردن
foiling
عقیم گذاردن خنثی کردن
thwart
عقیم گذاردن مخالفت کردن با
intervenes
مداخله کردن پا میان گذاردن
intervened
مداخله کردن پا میان گذاردن
mediating
وساطت کردن پابمیان گذاردن
mediates
وساطت کردن پابمیان گذاردن
intervene
مداخله کردن پا میان گذاردن
mediated
وساطت کردن پابمیان گذاردن
mediate
وساطت کردن پابمیان گذاردن
subscribed
تصدیق کردن صحه گذاردن
to impress a mark on something
نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
ovulated
تخمک گذاردن تولید اوول کردن
encase
درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
ovulating
تخمک گذاردن تولید اوول کردن
ovulates
تخمک گذاردن تولید اوول کردن
encased
درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
encases
درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
ovulate
تخمک گذاردن تولید اوول کردن
straiten
باریک کردن درتنگی ومضیقه گذاردن
to shuffle off responsibility
مسئولیت را ازخودسلب کردن بدوش ودیگری گذاردن
to shift off responsibility
مسئولیت را ازخودسلب کردن وبدوش دیگری گذاردن
scores
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scored
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
score
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
to check off
رسیدگی کردن ودرصورت درستی باخط نشان گذاردن
protectorates
سرپرستی
care
سرپرستی
chaperonage
سرپرستی
direction
سرپرستی
directorship
سرپرستی
government
سرپرستی
protectorate
سرپرستی
headship
سرپرستی
supervision
سرپرستی
wardenship
سرپرستی
wardship
سرپرستی
superintendence
سرپرستی
management
سرپرستی
presidency
سرپرستی
superintendency
سرپرستی
tutelage
سرپرستی
protectorship
سرپرستی
administration
سرپرستی
cannibalised
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalises
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalize
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalized
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizes
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizing
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalising
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
directive
<adj.>
وابسته به سرپرستی
tutoship
اموزانه سرپرستی
tutorage
اموزانه سرپرستی
superintendence
مباشرت سرپرستی
department of trusteeship
اداره سرپرستی
deparment of trusteeship
اداره سرپرستی
superintendency
مباشرت سرپرستی
tutelary
<adj.>
وابسته به سرپرستی
patronage
سرپرستی قیمومت
curatorial
<adj.>
وابسته به سرپرستی
under his majesty's patronage
با سرپرستی و توجه اعلیحضرت
tutelage
سرپرستی تعلیم سرخانه
guardianship
ولایت سرپرستی قانونی
wardship
تحت سرپرستی یا نظارت بودن
lifemanship
متشخص وبرجسته شدن یاتظاهر به تشخص کردن بوسیله تحت تاثیر گذاردن دیگران
tutee
کسی که تحت سرپرستی لله باشد
checker
بشکل شطرنجی ساختن یاعلامت گذاردن شطرنجی کردن
single space
در میان سطور فقط یک فاصله گذاردن تک فاصله کردن
head
مواجه شدن سرپرستی شدن به وسیله
invests
گذاردن
impone
گذاردن
skew
کج گذاردن
to lay it on with a trowel
گذاردن
skewing
کج گذاردن
table
تو گذاردن
tabled
تو گذاردن
set
گذاردن
tables
تو گذاردن
tabling
تو گذاردن
to leave out
جا گذاردن
skews
کج گذاردن
to lay it on thick
گذاردن
lay
گذاردن
sets
گذاردن
invest
گذاردن
setting up
گذاردن
instate
گذاردن
invested
گذاردن
lays
گذاردن
reposal
گذاردن
repose
گذاردن
investing
گذاردن
embowel
در روده گذاردن
gage
وثیقه گذاردن
schedules
دربرنامه گذاردن
imburse
درکیسه گذاردن
bestowed
امانت گذاردن
leave
باقی گذاردن
bestow
امانت گذاردن
endorsed
صحه گذاردن
bestowing
امانت گذاردن
bestows
امانت گذاردن
scheduled
دربرنامه گذاردن
skewing
اریب گذاردن
leaving
باقی گذاردن
schedule
دربرنامه گذاردن
consign
امانت گذاردن
endorse
صحه گذاردن
bulid
بنیان گذاردن
thwart
بی نتیجه گذاردن
imprint
گذاردن زدن
imprinted
گذاردن زدن
imprints
گذاردن زدن
impress
باقی گذاردن
impress
نشان گذاردن
impressed
باقی گذاردن
silo
در سیلو گذاردن
thwarted
بی نتیجه گذاردن
pouch
درجیب گذاردن
skews
اریب گذاردن
skew
اریب گذاردن
endorses
صحه گذاردن
assessing
خراج گذاردن بر
endorsing
صحه گذاردن
assesses
خراج گذاردن بر
assessed
خراج گذاردن بر
assess
خراج گذاردن بر
pouches
درجیب گذاردن
contradistinguish
فرق گذاردن
impressed
نشان گذاردن
suspend
معوق گذاردن
work on/upon
<idiom>
تفثیر گذاردن
tabling
معوق گذاردن
tables
معوق گذاردن
tabled
معوق گذاردن
table
معوق گذاردن
consigns
امانت گذاردن
consigning
امانت گذاردن
consigned
امانت گذاردن
impresses
باقی گذاردن
demark
نشان گذاردن
impresses
نشان گذاردن
impressing
باقی گذاردن
impressing
نشان گذاردن
suspends
معوق گذاردن
suspending
معوق گذاردن
underdo
از کار کم گذاردن
interposing
پا به میان گذاردن
places
در محلی گذاردن
reposit
ودیعه گذاردن
innovating
بدعت گذاردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com