English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 89 (2 milliseconds)
English Persian
derelict ناو سرگردان
Search result with all words
loose توپ سرگردان بی صاحب مهاجم مهارنشده رها کردن زه و کمان
looser توپ سرگردان بی صاحب مهاجم مهارنشده رها کردن زه و کمان
loosest توپ سرگردان بی صاحب مهاجم مهارنشده رها کردن زه و کمان
strayed سرگردان
stray سرگردان
stray سرگردان شدن منحرف شدن
stray گم شده یا سرگردان .
straying سرگردان
straying سرگردان شدن منحرف شدن
straying گم شده یا سرگردان .
strays سرگردان
strays سرگردان شدن منحرف شدن
strays گم شده یا سرگردان .
awash سرگردان بر روی امواج دریا
chaining اتصال اجزا با استفاده از روش زنجیره سرگردان
moon سرگردان بودن اواره بودن
moons سرگردان بودن اواره بودن
runabout سرگردان
runabouts سرگردان
forlorn سرگردان
errant سرگردان حادثه جو
straggler سرگردان
straggler فراری سرگردان
stragglers سرگردان
stragglers فراری سرگردان
straggle هرزه روییدن سرگردان بودن
straggle سرگردان اواره
straggle سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
straggled هرزه روییدن سرگردان بودن
straggled سرگردان اواره
straggled سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
straggles هرزه روییدن سرگردان بودن
straggles سرگردان اواره
straggles سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
straggling هرزه روییدن سرگردان بودن
straggling سرگردان اواره
straggling سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
traipse سرگردان بودن ول گشتن
traipsed سرگردان بودن ول گشتن
traipses سرگردان بودن ول گشتن
traipsing سرگردان بودن ول گشتن
strangle سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن
wander سرگردان بودن
wander سرگردان شدن
wandered سرگردان بودن
wandered سرگردان شدن
wanders سرگردان بودن
wanders سرگردان شدن
erratic سرگردان
erratically بطور سیاریا سرگردان
strafe سرگردان
strafed سرگردان
strafes سرگردان
vortex سرگردان
vortexes سرگردان
vortices سرگردان
discursive سرگردان
wandering سرگردان
wanderings سرگردان
adrift سرگردان
dodger دور سرگردان جاخالی کن
dodgers دور سرگردان جاخالی کن
astray سرگردان
divagate سرگردان شدن
dp سرگردان
eddy current جریان سرگردان
errantly بطور سرگردان
extravagate سرگردان شدن
frustrated cargo کالای سرگردان
gadabout سرگردان
ghost signals علایم راداری سرگردان
mazed سرگردان
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
roil مخلوط کردن سرگردان شدن
spasur سیستم اکتشاف فضایی که مخصوص کشف اشیاء سرگردان در فضای جو زمین است
stravage سرگردان بودن بی هدف بودن
stravaig سرگردان بودن بی هدف بودن
stray current جریان سرگردان
teleran system نوعی سیستم ناوبری که بااستفاده از رادارهای زمینی و سیستم تلویزیونی هواپیماهای سرگردان دراطراف محوطه فرودگاه را به باند هدایت میکند
to be in a quandery سرگردان یامتحیرشدن
to be on tenter hooks سرگردان بودن
to be on tenters سرگردان بودن
to go a سرگردان شدن
to knock about سرگردان بودن زندگی منظم نداشتن
to lead a سرگردان کردن
wanderer سرگردان
To be stranded. دربدر شدن ( سرگردان شدن )
to be [left] stranded سرگردان شدن
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com