English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
mole ratio نسبت مولی
Other Matches
molar concentration غلطت مولی
mole volume حجم مولی
molar entropy انتروپی مولی
molar volume حجم مولی
molar mass جرم مولی
wards مولی علیه
ward مولی علیه
pupils مولی علیه
person placed under guardianship مولی علیه
molal volume حجم مولی
pupil مولی علیه
leverage نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
ohm's law جریان در یک مدار با ولتاژ نسبت مستقیم وبا مقاومت نسبت عکس دارد
lift fan توربوفنی که با نسبت کنارگذارزیاد تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکاررود
partial molar properties خواص جزیی مولی
partial molar volume حجم جزیی مولی
molar absorptivity ضریب جذب مولی
molar heat of combusion گرمای مولی احتراق
molar specific heat گرمای ویژه مولی
molar cxtinction coefficient ضریب جذب مولی
molar heat of crystallization گرمای مولی تبلور
molar heat of condensation گرمای مولی میعان
molar heat of formation گرمای مولی تشکیل
molar entropy of vaporization انتروپی مولی تبخیر
molar heat of solution گرمای مولی انحلال
molecular specific heat گرمای ویژه مولی
molar heat of sublimation گرمای مولی تصعید
molar heat of fusion گرمای مولی ذوب
molar entropy of fusion انتروپی مولی ذوب
molar enthalpy of formation انتالپی مولی تشکیل
molar enthalpy of combusion انتالپی مولی احتراق
molar heat of vaporization گرمای مولی تبخیر
liftjet توربوفن یا توربوجتی بسیارسبک وزنی با نسبت کنارگذرکم که تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکارمیرود
prorata برحسب نسبت معین بهمان نسبت
attributable قابل نسبت دادن نسبت دادنی
nationallism مکتب ملیت اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملل دیگر و لزوم وفاداری مطلق هر تابع نسبت به ملیت خود
rapport نسبت
t ratio نسبت تی
apropos of نسبت به
as compared to نسبت به
respects نسبت
the rat of to نسبت دو به سه
respect نسبت
proportional به نسبت
ratios نسبت
format نسبت
proportion نسبت
proportions نسبت
formats نسبت
ratio نسبت
relational نسبت
towards نسبت به
than نسبت به
rates نسبت
In the ration lf one to ten . به نسبت یک به ده
in relation to نسبت به
in connexion with نسبت به
rate نسبت
to تا نسبت به
in regard to نسبت به
in proprotion to نسبت به
In what proportion ? به چه نسبت ؟
in regard of نسبت به
kinship نسبت
bearing نسبت
relation نسبت
quotients نسبت
quotient نسبت
cognation نسبت
uncross نسبت
in the ratio of به نسبت
in respect of نسبت به
in respect of به نسبت
with respect to نسبت به
recycling ratio نسبت بازگردانی
recycle ratio نسبت بازگردانی
factor proportion نسبت عوامل
error ratio نسبت خطا
inverse ratio نسبت معکوس
inverse ratio or proportion نسبت معکوس
absorption ratio نسبت جذب
toward بطرف نسبت به
transformer ratio نسبت مبدل
reduction ratio نسبت کاهش
feedback ratio نسبت فیدبک
attributes نسبت دادن
attributing نسبت دادن
impedance ratio نسبت امپدانس
imputable نسبت دادنی
imputation نسبت دادن
hit ratio نسبت اصابت
impluse ratio نسبت ضربه
impluse ratio نسبت ایمپولز
he is faithful to me نسبت به من باوفاست
in d. of با بی اعتنایی نسبت به
gyromagnetic ratio نسبت ژیرومغناطیسی
glide ratio نسبت سریدن
fineness ratio نسبت فرافت
feedback ratio نسبت پس خوراند
image ratio نسبت تصویر
aspect ratio نسبت صفحه
one's complement متمم نسبت به یک
ascribable نسبت دادنی
cost benefit ratio نسبت فایده
mobility ratio نسبت تحرک
operating ratio نسبت عملیاتی
magnetogyric ratio نسبت ژیرومغناطیس
liquidity ratio نسبت نقدینگی
current ratio نسبت جاری
correlation ratio نسبت همبستگی
aspect ratio نسبت تصویر
aspect ratio نسبت دید
cash ratio نسبت نقدینگی
compression ratio نسبت تراکم
concentration ratio نسبت تمرکز
bear on نسبت داشتن
contact ratio نسبت تماس
control ratio نسبت فرمان
bypass ratio نسبت کنارگذاری
nines complement متمم نسبت به 9
assion نسبت دادن
affine نسبت ازدواجی
affine نسبت سلبی
deposit ratio نسبت سپرده
visibility نسبت دید
progressive ratio نسبت تصاعدی
prorenata نسبت موافق
proximity of blood قرابت نسبت
ratio detector اشکارساز نسبت
ratio of transformer نسبت مبدل
us نسبت بما
distribution ratio نسبت توزیع
abundance نسبت فراوانی
progenitorship نسبت جدی
price ratio نسبت قیمت
advalorem به نسبت قیمت
lay to نسبت دادن به
baud rate نسبت باود
activity ratio نسبت فعالیت
oxygen ration نسبت اکسیژن
acidity coefficient نسبت اکسیژن
abundance ratio نسبت فراوانی
porosity نسبت روزنه ها
ionic ratio نسبت یونی
ascribed نسبت دادن
ascribe نسبت دادن
blood نسبت خویشاوندی
correspondingly بهمان نسبت
to behave toward رفتارکردن نسبت به
to do by رفتارکردن نسبت به
percentages نسبت یا درصد
to put down نسبت دادن
ascribes نسبت دادن
imputed نسبت دادن
impute نسبت دادن
strength ratio نسبت استحکام
stress ratio نسبت تنش
ten's complement متمم نسبت به 01
there is nothing wanting چیزی کم نسبت
ascribing نسبت دادن
transformation ratio نسبت تبدیل
transmissivity نسبت فرافرستی
two's complement متمم نسبت به دو
regard باره نسبت
relation رابطه نسبت
credits نسبت دادن
crediting نسبت دادن
credited نسبت دادن
rates اندازه نسبت
rate اندازه نسبت
connexions بستگی نسبت
regarded باره نسبت
regards باره نسبت
velocity ratio نسبت سرعت
viscosity ratio نسبت گرانروی
void ratio نسبت منفذها
voltage ratio نسبت ولتاژ
percentage نسبت یا درصد
water cement ratio نسبت اب و سیمان
weight ratio نسبت وزن
favouritism مساعدت نسبت به
attribution نسبت دادن
credit نسبت دادن
connection بستگی نسبت
roundness نسبت گردی
relativization نسبت دادن
scalling factor نسبت اشل
sensitivity ratio نسبت حساسیت
relationships وابستگی نسبت
saving ratio نسبت پس انداز
into نسبت به مقارن
settlement ratio نسبت نشست
shunt ratio نسبت شنت
imputing نسبت دادن
relationship وابستگی نسبت
scale down به نسبت ثابت
self relative نسبت بخود
imputes نسبت دادن
selection ratio نسبت گزینش
attribute نسبت دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com