Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 157 (9 milliseconds)
English
Persian
hate
نفرت تنفر
hated
نفرت تنفر
hates
نفرت تنفر
hating
نفرت تنفر
Other Matches
hatred
تنفر
repellence
تنفر
distaste
تنفر
indignantly
با تنفر
teen
تنفر
misogyny
تنفر از زن
abhorrently
با تنفر
resentment
تنفر
disrelish
تنفر
loathing
تنفر
detestation
تنفر
execration
تنفر
disgusts
تنفر
abhorrence
تنفر
disgust
تنفر
abhorrer
تنفر کننده
abominate
تنفر داشتن
revulsion
تنفر شدید
abhors
تنفر داشتن از
abhorring
تنفر داشتن از
abominates
تنفر داشتن
abhorred
تنفر داشتن از
abominating
تنفر داشتن
abhor
تنفر داشتن از
abominated
تنفر داشتن
revulsive
تنفر اور
mislike
تنفر داشتن از
Finifugal
<adj.>
تنفر از پایان
dislikeable
قابل تنفر
dislikable
قابل تنفر
the public
[popular]
odium
تنفر مردم عمومی
thumb one's nose
<idiom>
با تنفر نگاه کردن
prejudice agaiast a person
بیزاری و تنفر بی جهت از کسی
detesting
تنفر داشتن از بیزار بودن از
detests
تنفر داشتن از بیزار بودن از
leave a bad taste in one's mouth
<idiom>
حس تنفر وانزجار ایجاد کردن
detest
تنفر داشتن از بیزار بودن از
(the) creeps
<idiom>
احساس تنفر ویا ترس شدید
we abhor a traitor
از شخص خائن تنفر و بیم داریم
nurse a grudge
<idiom>
احساس تنفر از بعضی مردم را داشتن
odium
نفرت
malice
نفرت
execration
نفرت
hate
نفرت
disgust
نفرت
hated
نفرت
hating
نفرت
hates
نفرت
loathing
نفرت
phobias
نفرت
phobia
نفرت
horridness
نفرت
hatred
نفرت
abominations
نفرت
abomination
نفرت
disgusts
نفرت
aversion
نفرت
aversions
نفرت
detestation
نفرت
dislikes
بیزار بودن مورد تنفر واقع شدن
booed
صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
boos
صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
boo
صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
boh
صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
disliking
بیزار بودن مورد تنفر واقع شدن
dislike
بیزار بودن مورد تنفر واقع شدن
disliked
بیزار بودن مورد تنفر واقع شدن
booing
صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
detesting
نفرت کردن
sick of (someone or something)
<idiom>
نفرت از چیزی
to sniff at
نفرت کردن
scunner
مایه نفرت
detests
نفرت کردن
invidious
نفرت انگیز
offensiveness
نفرت انگیزی
detest
نفرت کردن
hating
نفرت داشتن از
hates
نفرت داشتن از
disgust
نفرت بیزاری
hated
نفرت داشتن از
abominate
نفرت کردن
disgusts
نفرت بیزاری
enmity
عداوت نفرت
hate
نفرت داشتن از
eyesore
مایه نفرت
obscence
نفرت انگیز
stinking
نفرت اور
detestable
نفرت انگیز
hatefulness
نفرت انگیزی
despising
نفرت داشتن
odiousness
نفرت انگیزی
loathsomeness
نفرت انگیزی
hateable
نفرت انگیز
hatable
نفرت انگیز
despises
نفرت داشتن
fulsomeness
نفرت انگیزی
blasted
نفرت انگیز
loathsome
نفرت انگیز
forbiddingness
نفرت انگیزی
forbidding
نفرت انگیز
despised
نفرت داشتن
despise
نفرت داشتن
asitia
نفرت از غذا
execrative
نفرت کننده
loathful
نفرت انگیز
eyesores
مایه نفرت
detestableness
نفرت انگیزی
loathe
نفرت داشتن از
noisomeness
نفرت انگیزی
nauseousness
نفرت انگیزی
loathes
نفرت داشتن از
odious
نفرت انگیز
loathed
نفرت داشتن از
abominates
نفرت کردن
abominating
نفرت کردن
obnoxiousness
نفرت انگیزی
loathly
نفرت انگیز
abominated
نفرت کردن
mawkishness
نفرت انگیزی
loth
نفرت کردن
not give someone the time of day
<idiom>
تنفر به اندازهای که از دیدن آنها چشم پوشی کنید
look down one's nose at someone or something
<idiom>
نفرت خودرانشان دادن
nastily
بطور نفرت انگیز
execration
لعنت مایهء نفرت
execrable
نفرت انگیز زشت
disgustingly
بطور نفرت اور
horrid
سهمناک نفرت انگیز
execrate
نفرت کردن از بدخواندن
fulsomely
بطور نفرت انگیز
invidiously
بطور نفرت انگیز
to stink in one's nostrils
نفرت انگیز بودن
stinkin
نفرت انگیز پست
stinker
شخص نفرت انگیز
scunner
احساس نفرت کردن
pish
افهار نفرت کردن
odiously
بطور نفرت انگیز
obnoxious smell
بوی نفرت انگیز
forbiddingly
بطور نفرت انگیز
obnoxiously
بطور نفرت انگیز
satiety of life
بیزاری یا سیری از عمر
[چندانکه بیزار کند یا تنفر آورد.]
dispiteous
نفرت اور کینه توز
to bring odium on
مورد نفرت قرار دادن
gruesome
وحشت اور نفرت انگیز
loathly
زننده بطور نفرت انگیز
obnoxious
زیان بخش نفرت انگیز
stinkard
ادم نفرت انگیز متعفن
infamous
پست نفرت انگیز شنیع
turn (someone) off
<idiom>
ناراحت کردن،انزجار ، نفرت داشتن
revolt
شورش یا طغیان کردن افهار تنفر کردن
revolts
شورش یا طغیان کردن افهار تنفر کردن
nauseously
بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
horridly
بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
sniffy
افهار تنفر کننده فن فن کننده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com