Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
hide
نهفتن پوست کندن
hides
نهفتن پوست کندن
Other Matches
skinning
پوست کندن با پوست پوشاندن
skinned
پوست کندن با پوست پوشاندن
skin
پوست کندن با پوست پوشاندن
skins
پوست کندن با پوست پوشاندن
peels
پوست کندن کندن
to strip something off
کندن
[پوست]
pare
پوست کندن
pared
پوست کندن
excoriate
پوست کندن از
excorticate
پوست کندن
pares
پوست کندن
unhusk
پوست کندن
flench
پوست کندن
scalp
پوست کندن از سر
barking
پوست کندن
barks
پوست کندن
slipe
پوست کندن از
scalps
پوست کندن از سر
barked
پوست کندن
bark
پوست کندن
flense
پوست کندن
hulls
پوست کندن
flaying
پوست کندن از
pelts
پوست کندن
flay
پوست کندن از
decorticate
پوست کندن از
peel to
پوست کندن
peel
پوست کندن
rind
پوست کندن
debark
پوست کندن از
ross
پوست کندن
peels
پوست کندن
pelt
پوست کندن
flayed
پوست کندن از
hull
پوست کندن
rinds
پوست کندن
pelted
پوست کندن
flays
پوست کندن از
debarkation
کندن پوست درخت
barking
پوست کندن درخت
barks
پوست کندن درخت
bark
پوست کندن درخت
debark
پوست درخت را کندن
barked
پوست کندن درخت
To scalp someone. To crucify someone.
پوست از سر کسی کندن
to strip something off
کندن پوست
[میوه]
to strip something off
کندن پوست
[درخت]
shelling
پوست کندن از مغز میوه را دراوردن
shell
پوست کندن از مغز میوه را دراوردن
shells
پوست کندن از مغز میوه را دراوردن
husking
دوستان وهمسایگان برای پوست کندن ذرت
shells
بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shell
بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shelling
بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
closet
نهفتن
closets
نهفتن
closeting
نهفتن
closeted
نهفتن
conceal
نهان کردن نهفتن
bosoms
رازی رادرسینه نهفتن
conceals
نهان کردن نهفتن
bosom
رازی رادرسینه نهفتن
grub
جان کندن ازریشه کندن یا دراوردن
grubbed
جان کندن ازریشه کندن یا دراوردن
grubs
جان کندن ازریشه کندن یا دراوردن
endermic
انجه که درروی پوست یا دربین پوست عمل میکند
scleroderma
مرض پینه خوردگی پوست تصلب پوست
dermatological
مربوط به پوست شناسی یا امراض پوست
pulls
کندن پشم کندن از
pull
کندن پشم کندن از
slough
پوست دله زخم پوسته پوسته شدگی پوست انداختن
peel
پوست انداختن پوست
peels
پوست انداختن پوست
tegumnentum
پوست طبیعی پوست
xanthochroid
شخص بور و سفید پوست شخص مو زرد و سفید پوست
pick
کندن
gouge
کندن
incises
کندن
channeled
کندن
incised
کندن
to take off
کندن
tweese
کندن مو
to put off
کندن
trench
کندن
trenches
کندن
incise
کندن
picks
کندن
tweeze
کندن مو
carved
کندن
carve
کندن
pug
کندن
pugs
کندن
take off
کندن
elevator
از جا کندن
elevators
از جا کندن
to break off
کندن
to chip off
کندن
channels
کندن
carvings
کندن
carves
کندن
to pick off
کندن
channel
کندن
channeling
کندن
channelled
کندن
tearoff
کندن از
cut out
کندن
hair pulling
کندن مو
insculp
کندن
raises
از جا کندن
avulse
از جا کندن
gnaws
کندن
gnawed
کندن
gnaw
کندن
scours
کندن
scoured
کندن
scour
کندن
pick-ups
کندن
pick-up
کندن
evulsion
کندن
mine
کندن
mined
کندن
mines
کندن
channelize
کندن
dig , in
کندن
discerption
کندن
divulsion
کندن
quills
پر کندن از
quill
پر کندن از
graved
کندن
strip
کندن
plucks
کندن
gouged
کندن
gouges
کندن
gouging
کندن
plucking
کندن
pluck
کندن
plucked
کندن
raise
از جا کندن
abandonment
واگذاری دل کندن
to pick a hole in
سوراخ کندن در
to drill a well
چاه کندن
to dig out
کندن ودراوردن
to die hard
دیرجان کندن
sally ship
از گل کندن ناو
supplants
از ریشه کندن
to bore a tunnel
تونل کندن
dig
کنایه کندن
ablate
از بیخ کندن
durdge
جان کندن
trench
سنگر کندن
gravest
قبر کندن
dehorn
شاخ را کندن
trenches
سنگر کندن
deplume
پر و بال را کندن
doffs
لباس کندن
graves
قبر کندن
dig , in
سنگ کندن
grave
قبر کندن
digs
کنایه کندن
extirpate
ازبن کندن
entrench
سنگر کندن
swot
جان کندن
swots
جان کندن
eradicates
ازریشه کندن
swotted
جان کندن
eradicated
ازریشه کندن
eradicate
ازریشه کندن
moats
خندق کندن
moat
خندق کندن
rends
دریدن کندن
rending
دریدن کندن
rend
دریدن کندن
swotting
جان کندن
uproot
ازریشه کندن
uprooted
ازریشه کندن
uprooting
ازریشه کندن
supplanting
از ریشه کندن
shale
صدف کندن
rib
نهر کندن
supplanted
از ریشه کندن
moil
جان کندن
mortise
کام کندن
doff
لباس کندن
doffed
لباس کندن
doffing
لباس کندن
outroot
از ریشه کندن
supplant
از ریشه کندن
uproots
ازریشه کندن
scour and fill
کندن و پر کردن
To dig the earth.
زمین را کندن
unpick
کندن - جداکردن
to dig out
کندن و درآوردن
strikes
چادر را از جا کندن
gripped
نهر کندن
To tear oneself away from something .
دل از چیزی کندن
strike
چادر را از جا کندن
fag
جان کندن
fags
جان کندن
to scoop out
با بیل کندن
gripping
نهر کندن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com