English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (34 milliseconds)
English Persian
coax نوازش کردن چرب زبانی کردن
coaxed نوازش کردن چرب زبانی کردن
coaxes نوازش کردن چرب زبانی کردن
coaxing نوازش کردن چرب زبانی کردن
Other Matches
fondles نوازش کردن
to pay one's addresses نوازش کردن
stroke نوازش کردن
stroked نوازش کردن
snog نوازش کردن
snogged نوازش کردن
patted نوازش کردن
snogging نوازش کردن
snogs نوازش کردن
strokes نوازش کردن
fondled نوازش کردن
fondle نوازش کردن
patting نوازش کردن
pat نوازش کردن
baby نوازش کردن
cuddled نوازش کردن
cuddles نوازش کردن
cuddling نوازش کردن
dandle نوازش کردن
pats نوازش کردن
fondling نوازش کردن
stroking نوازش کردن
cuddle نوازش کردن
snoozle نوازش کردن
babies نوازش کردن
coddle نازپرورده کردن نوازش کردن
blandish نوازش کردن چاپلوسی کردن
coddles نازپرورده کردن نوازش کردن
coddling نازپرورده کردن نوازش کردن
coddled نازپرورده کردن نوازش کردن
paddling بادست نوازش کردن
petted معشوقه نوازش کردن
paddle بادست نوازش کردن
pets معشوقه نوازش کردن
paddled بادست نوازش کردن
pet معشوقه نوازش کردن
paddles بادست نوازش کردن
to be snogging with sb. [British E] بوسیدن و نوازش کردن [با کسی]
to be canoodling بوسیدن و نوازش کردن [با کسی]
to be smooching with sb بوسیدن و نوازش کردن [با کسی]
to be cuddling [with sb.] بوسیدن و نوازش کردن [با کسی]
to be making [with sb.] [American E] بوسیدن و نوازش کردن [با کسی]
to be smooching [with sb.] بوسیدن و نوازش کردن [با کسی]
to be petting [with sb.] بوسیدن و نوازش کردن [با کسی]
to fling d. بد زبانی کردن
spiel چرب زبانی کردن
to nuncupate a will زبانی وصیت کردن
lisping نوک زبانی صحبت کردن
lisped نوک زبانی صحبت کردن
lisp نوک زبانی صحبت کردن
lisps نوک زبانی صحبت کردن
to schmooze somebody برای کسی چرب زبانی کردن
to butter somebody up برای کسی چرب زبانی کردن
to translate something [from/into a language] ترجمه [نوشتنی] کردن چیزی [از یک زبان یا به زبانی]
ldl یک ماوراء زبانی که زبانی را شرح میدهد
to pick up a language. <idiom> زبانی را مثل آب خوردن یاد گرفتن. [از روش های غیر رسمی مثل گوش کردن به حرف بومی های آن زبان]
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
caresses نوازش
caress نوازش
caressed نوازش
endeariogly با نوازش
caressingly با نوازش
pat نوازش
caressing نوازش
patted نوازش
pats نوازش
cuddly نوازش کن
patting نوازش
blandishment نوازش
blandisher نوازش کننده
condescending نوازش کننده
caresser نوازش کننده
caressive نوازش امیز
petting نوازش جنسی
smoochy نوازش کننده
fondler نوازش کننده
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
nuncupatory زبانی
abusiveness بد زبانی
by parol زبانی
by word of mounth زبانی
nuncupative زبانی
linguistic زبانی
by word of mouth زبانی
linguistically زبانی
monolingual یک زبانی
vivas voce زبانی
glossal زبانی
orally زبانی
glottic زبانی
trilingual سه زبانی
verbal زبانی
lingual زبانی
bilingual دو زبانی
viva voce زبانی
monnolingual یک زبانی
linguiform زبانی
orals زبانی
lip deep زبانی
oral زبانی
vivas voce زبانی شفاها`
spiel چرب زبانی
volubility چرب زبانی
sublingual زیر زبانی
vocabular زبانی شفاهی
to fix a language زبانی که ازتغییریارشدبازداشتن
bradyglossia کندگویی زبانی
aphthongia لالی زبانی
nuncupate زبانی گفتن
chattiness بلبل زبانی
lingulate زبانی شکل
dumb language زبان بی زبانی
lapsus linguae لغزش زبانی
unction چرب زبانی
knowledge of a language دانستن زبانی
polyglots چند زبانی
polyglot چند زبانی
professed love دوستی زبانی
zubenelgenubi زبانی جنوبی
glossopharyngeal زبانی حلقی
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
acclamation اخذ رای زبانی
tongu praxia کنش پریشی زبانی
grammatical error اشتباه دستور زبانی
abusive بد زبانی تجاوز به عصمت
lispling تکلم نوک زبانی
nervus glossopharyngeus عصب زبانی- حلقی
glossopharyngeal nerve عصب زبانی- حلقی
glibness چرب و نرم تر زبانی
lingual letters or linguals حروف زبانی یا ذولقی
glibly ازروی چرب زبانی
flippancy بی ملاحظگی چرب زبانی
lingual حرف زبانی یا ذو لفی
rabble-rouser نی نواز [با نوازش مردم را تلسم می کند] [اصطلاح مجازی]
Pied Piper نی نواز [با نوازش مردم را تلسم می کند] [اصطلاح مجازی]
retrolingual واقع در پشت زبان پس زبانی
lard ارایش دادن چرب زبانی
hard sell فروشندگی باچرب زبانی وفشار
to translate something [from/into a language] برگرداندن [نوشتنی] چیزی [از یک زبان یا به زبانی]
illinois test of psycholinguistic ازمون تواناییهای زبانی- روانی ایلینوی
lingua زبان یا عضو زبانی شکل اصطلاحات خاص
naturals زبانی که توسط بشر استفاده و فهمیده میشود
diachronic تحمولات زبانی یک ملت درادوار مختلف تاریخ
natural زبانی که توسط بشر استفاده و فهمیده میشود
catechetical مبنی براموزش زبانی ازراه پرسش وپاسخ
metalanguage زبانی که یک زبان برنامه نویسی را شرح میدهد
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
The Pied Piper of Hamelin نی نواز هاملن [با نوازش موشها را تلسم میکرد و به رودخانه میبرد غرق شوند]
vdl زبانی برای تعریف و معناشناسی زبانهای برنامه نویسی
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
The Pied Piper of Hamelin فلوت زن رنگارنگ هاملن [با نوازش موشها را تلسم میکرد و به رودخانه میبرد غرق شوند]
transliteration نقل عین تلفظ کلمه یا عبارتی از زبانی بزبان دیگر
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
natives زبانی که توسط پردازنده اجرا میشود بدون نیاز به نرم افزار خاص
native زبانی که توسط پردازنده اجرا میشود بدون نیاز به نرم افزار خاص
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploit استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com