English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 82 (6 milliseconds)
English Persian
forced oscillations نوسانهای اجباری
Other Matches
cyclical fluctuation نوسانهای ادواری
industrial fluctuations نوسانهای صنعتی
agricultural fluctuations نوسانهای کشاورزی
phugoid oscillation نوسانهای با پریود طولانی هواپیما حول محور عرضی
mandatory اجباری
binding اجباری
compulsive اجباری
obliging اجباری
compulsory اجباری
forcible اجباری
bindings اجباری
strained اجباری
de rigueur اجباری
constrained اجباری
obligatory اجباری
forced اجباری
of obligation اجباری
compulsory saving پس انداز اجباری
compulsory education اموزش اجباری
compulsorily بطور اجباری
blessing in d. توفیق اجباری
compulsury deduction فرانشیز اجباری
forced labor کار اجباری
compulsory freestyle حرکات اجباری
forced landing فرود اجباری
forced movement حرکت اجباری
compulsory levies مالیات اجباری
statute labour کار اجباری
prescribed exercise حرکات اجباری
forced sale فروش اجباری
compulsory hospitalization بستری اجباری
forced labour کار اجباری
forced saving پس انداز اجباری
coercive اجباری قهری
levying سربازگیری اجباری
levy سربازگیری اجباری
levies سربازگیری اجباری
levied سربازگیری اجباری
juxtaposition ارتباط اجباری
conscription خدمت اجباری
compulsory حرکات اجباری
impressment بکار اجباری گماری
forced move حرکت اجباری شطرنج
forced page break قطع اجباری صفحه
commitment بستری کردن اجباری
forced withrawal عقب نشینی اجباری
imperative planning برنامه ریزی اجباری
commitments بستری کردن اجباری
schoolable مشمول تحصیل اجباری
scoolable مشغول تحصیل اجباری
forced marching راه پیمایی اجباری
concentration camp اردوگاه کار اجباری
forced convection تبادل حرارت اجباری
forced crossing عبور اجباری از رودخانه
concentration camps اردوگاه کار اجباری
crossing site محل عبور اجباری
compulsury deduction کسر گذاری اجباری
servitude خدمت اجباری رعیتی
forced landing فرود اجباری هواپیما
work farm اردوی کار اجباری زندانیان
to have compulsory insurance [cover] اجباری [الزامی] بیمه بودن
retreating عقب نشینی اجباری بازگشتن
retreated عقب نشینی اجباری بازگشتن
retreat عقب نشینی اجباری بازگشتن
to be compulsorily insured اجباری [الزامی] بیمه بودن
canalize هدایت اجباری منشعب کردن
retreats عقب نشینی اجباری بازگشتن
closed shops قانون عضویت اجباری دراتحادیههای کارگری
closed shop قانون عضویت اجباری دراتحادیههای کارگری
The convicts are being sent to concentration camps . محکومین به اردوگاههای کار اجباری اعزام می شوند
power approach تقرب به روش فرود اجباری در فرودگاههای نامناسب با سیستم برقی
commandeer وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeering وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeered وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeers وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
indeterminate change of station انتقال اجباری و موقتی انتقال پیش بینی شده
inductive coordination توافق بین تولیدکننده توان الکتریکی و تولیدکننده ارتباط به روش کاهش واسط های اجباری
levy in mess نام نویسی از مردمان سالم برای جنگ بسیج مردمان سالم به طور اجباری
fatigued کار بیگاری لباس کار کار اجباری درسربازخانه
fatigues کار بیگاری لباس کار کار اجباری درسربازخانه
fatigue کار بیگاری لباس کار کار اجباری درسربازخانه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com